عبده ممد للری و خدابس

می بینیم  که  کم  از حماسه سازی ممد للری ندارد و این خود قدرت بیان قوی استاد بختیاری را نشان میدهد که برای زنده نگاه داشتن یادها و مردانگی های قوم بختیاری چیزی کم  نگذاشت  و مردانه روایت می کند  و کار صدها هزار کتاب و نوشته را با روایتگری دلنشینش به یکباره به دوش می کشد.   خداوند روان پاک این حماسه سازان را که هر دوی این عزیزان را در چندسال اخیر (استادعلاءالدین در سال 1385و ممد للری را 12فروردین امسال-1388)از دست دادیم شاد سازد .

 

داستان عشق خدابس و عبده ممد للری در اشعار زیبای بختیاری از گذشته تا به حال به یاد همه مانده است.

عبده‌ممد جوانی از ناحیه للر که در تیراندازی و سوارکاری خبره و زبانزد همه بود در اوج جوانی به خدابس که دختر زیبای روستایش بود دل می بندد پس کسان خود را به خواستگاری خدابس می فرستد اما خانواده خدابس پسر خان را برای او می‌خواهند! و مانع ازدواج آنها می شوند .

اما چون عبده‌ممد وخدابس نمی توانستند از عشق هم بگذرند و اصرار و وساطتهای دیگران نتیجه‌ای دربر نداشت با هم قرار می گذارند درشب عروسی با یکدیگر فرار کنند.

خدابس درشب عروسی با استفاده از غفلت اطرافیان و طبق قراری که با عبده‌ممد گذاشته بود به سراغ عبده‌ممد می‌رود و با اسب سفیدی که در انتظار آنها بود هفت شبانه روز می تازند و از مهلکه می‌گریزند تا به ناحیه گرمسیری شوشتر می رسند.

با توصیه وابستگان و به ترفند امان نامه ، تصمیم به مراجعت به روستای خود می‌کنند ، اما در برگشت عبده‌ممد را زنجیر کرده و به نزد خان که در انتظارش بود می برند و شکنجه می دهند. عبده‌ممد مدتی در زندان گرفتار می شود.

ولی از این واقعه خدابس خود را به آب می سپارد. زمانی که عبده‌ممد خبر مرگ خدابس را می شنود ، بند و زنجیر را پاره کرده و از زندان فرار می کند. هنگامی که به نزدیک مال می‌رسد بعد از چند شبانه روز دُهل زدن و سُـرنا کشیدن بر رودخانه، بالاخره آب جسد خدابس را پس می دهد و اشعار این واقعه برای مردم پر از شعر و غزل قومی می شود :

«چهارشنبه بیست و یـَکـُم خــُــم گُل بُردم- اَر دوسنتـُم اِمیره خـُـم جاس اِمردم»

دلداری اطرافیان نمی‌تواند آتش انتقام او راخاموش کند به همین جهت کمر به قتل برادران خدابس و پسرخان که قرار بود با خدابس عروسی کند می بندد و پس از رسیدن به مقصود خود ، برای مدتهای مدیدی به دزفول می‌رود تا اینکه در شامگاه 12 فروردین 1388 در بیمارستان گنجویان دزفول دعوت حق را لبیک می‌گوید.

پیکر حماسه‌ساز ایل بختیاری بنابر وصیتش و تقاضای همتباران بختیاری در روز جمعه 14 فروردین 1388 در زادگاهش لـَلـَــر کـــُـــتــُــک که یکی از روستاهای منتهی الیه شمالی مسجدسلیمان است به خاک سپرده می‌شود. شعر مرثیه از آقای کورش کیانی قلعه سردی - ( اندوه یاد عبده ممد للری)

و تو که ترکه به اسبت زدی و رفتی

تا ستاره را

به تیره ترین شب تقدیر بسپاری!

چوپانان دل برشته کوهستان

اندوهت را ترانه می کردند .

دیریست دره های دهان گشاد، خاموشند

و از همین جاده ها که تو را تا صبح علی الطلوع بدرقه می کردند

نرینه ای خبر از بارش باران نیاورده است.

از دور که نگاهت می کردم سنگ چین امامزاده ای بودی

که کفر هیچ رهگذری آلوده اش نکرده بود .

دیشب که ماه بر نیامدی

کرناها را برافروختند و دهل ها را کوفتند

سپیده دم که عاشقت یافتیم

در شیب صخره ها جویباری از گل سرخ می لغزید !

تو سپیدار مردی بودی

که امنیه ها یاغی ات می خواندند

بی آن که بدانند شانه ات آبشخور گوزن های هراسان است

/ 1 نظر / 22 بازدید
كابنگرو

واي به روزيكه بگندد نمك!!؟؟ در هر دوره اي؛ عزيزي از يزرگواران سياسي يا كسانيكه به واسطه توانايي هاي مالي مي انديشند كه مي توانند سياسي بشوند! قصد مي كنند كه گروه و دسته و اين اواخر سايت و آژانس خبري! راه بياندازند و از هر دري مطلبي تا به نام قوم مظلوم و شريف بختياري و به كام خودشان طرفي ببندند ....