روستای گوشه
روستای گوشه یکی از زیباتریین روستاهای استان چهار محال وبختیای است 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ایل بختیاری ایل آریایی / ایل اصیل


نبرد بزرگ بختیاری و قشقائی ( برابر با سال 1326هجری قمری )

درسال1326 هـجری قمری مرتضی قلی خان ایل بیگی همراه با ایل قشقایی وارد گرمآباد شد . گرم آباد که در قدیم جزء شش ناحیه فارس محسوب میشد به قدر یکصدو پنجاه قریه و دهات آباد داشت ولی بعدها خالی از سکنه و خراب گردید . درزمان آبادی دارای چند رشته قنات بود که آثار آن هنوز هم باقیست و رودخانهکوچکی از میان آن میگذرد . در طراوت و لطافت هوا و خضارت گیاه خاصه درفصل بهار که از غایت نزهت و کثرت گل و ریاحین نمونه بهشت برین است . طولاراضی گرم آباد از میل سنگی معروف به میل آغ داش تا سمیرم علیا هفت فرسنگاست .
گرم آباد یورت و نشیمن ییلاقی ایلات قشقایی بخصوص طایفه درهشوریست . و متصل است به اراضی امامزاده قیس ( امام قیس) که ملک موروثیبابادی هاست .
و سامان بختیاری و قشقائیست .
مرتضی قلی خان ایلبیگی با خانه و کوچ در یورت ییلاقی گرم آباد نزول اجلال فرمود.
موسیخان بابادی با عده ای از سواران جهت ملاقات ایل بیگی روانه گرم آباد شد.پس از ورود و پذیرایی شایان روزی مرتضی قلی خان فرمودند بیا تا با همتخته نرد بازی کنیم . موسی خان بابادی قبول کرد . فورآ نرد را پیش کشیده وبازی شروع شد و سه مرتبه موسی خان پی درپی از ایلبیگی بردند . باز جنابایل بیگی مهره ها را چیده فرمودند مشغول شو .
موسی خان از روی شوخی اظهارنمودند وجه نقد و اشیاء نفیسه چه داری که بازی کنم .هر چه حاضر بود همه را بردم .
مرتضیقلیخان کاردی در کمر داشت , کارد را کشیده که روی این کارد بازی میکنم کهخار زدم به خایه های حبیب الله دورکی و کاردش را جبرآ از او گرفتم .
به مجرد این کلام موسی خان مهره ها را ریخته عقب نشست . هرچه ایل بیگی اصرار و لجاج نمود قبول نکرد و وانمود که خسته ام .
مرتضی قلی خان هم پس از صرف ناهاراز دیوانخانه برخاست و برای استراحت به طرف خانه روانه شد .
موسیخان هم برخاسته نوکرها را صدا زد که فورآ اسبها را زین کنید تا مرخص شویم. کلانتران و کیخاهای قشقایی که در مجلس بودند او را هر قدر منع نمودندفایده نبخشید و برخشمش افزوده گشت . به هر صورت سوار شد و روانه گندمانگردید . به محض ورود مقداری پارچه ابریشمی گرفته و پاره پاره نمود و سپردچند عدد لچک دوختند . و برای هریک از روسای هفت لنگ و چهارلنگ یکی از اینلچکها را فرستاد .
اول در چغاخور خدمت جعفرقلیخان و کلبعلی خان و بعد به روسا و خوانین که در هر نقطه سکونت داشتند ارسال نمود .
(( اماشرح واقعه گرفتن کارد حبیب الله خان دورکی از این قرار بود که دو سال قبل از این تاریخ یعنی در سال 1234 هجری قمری وقتی که ایلات در شرف مراجعت بهگرمسیر بودند , یک راس از اسبهای مرتضی قلی خان ایل بیگی را دزدان به سرقتبردند . خود مرتضی قلی خان با چند سوار رد اسب را برداشته وارد چغاخورشدند و این زمانی بود که ایل بختیاری از چغاخور به طرف گرمسیر حرکت کردهبودند و چغاخور خالی از سکنه بود . قدری که به این طرف و آن طرف رفتندچیزی عایدشان نشد در مراجعت برخورد کردند به حبیب الله خان دورکی کهپیرمردی بود کهن سال و سوار بر نوزینی به رسم ایلاتی بدون اسلحه در عقبایل تنها میرفت .
دراین وقت سواران مرتضی قلی خان که چشمشان به نوزین حبیب الله خان دورکیخورده بود به او رسیده و او را پیاده کرده و قدری کتک به او زده و مالسواری او را گرفته و مراجعت کرده و کارد مشارالیه را نیز همان وقت گرفتهبودند .))
چون نامه هایتعصب برآمیز غیرت برانگیز موسی خان به روسای بختیاری رسید . تمام نجباو بهادران غیور و سواران جنگی به هیجان آمدند . در مدت یک هفته الی ده روزمتعاقب یکدیگر وارد صحرای گندمان شدند . به قدر شش هزار سوار جنگی مجتمعشد .
در این موقع یک نفر رعیت که خصوصیتی با دربار ایل بیگی قشقاییداشت , شب هنگام خود را به گرم آباد رسانیده و خبر اردوی بختیاری را شایعنمود .
یکی از خدمتگذاران خان مطلب را به عرض ایل بیگی رساند . ازآنجائیکه سر مرتضی قلی خان از باد کبر و غرور پر بود اعتنایی به این فقرهننمود .
(( غرور مرتضی قلی خانرا همه کس میداند زیرا وقتی که در بیدشهر به حکم دولت دور او را محاصرهنمودند و حکم جلب به او نشان دادند , در حالتی که خودش با یک نفر ازنوکرهایش بیشتر در پیش نداشت بی محابا مشت را گره کرد و چنین گفت :
** نبندد مرا دست چرخ بلند **
واز جا برخاست برود . هرچه محترمانه به او گفتند ثمر نکرد . همین که رفت ازدر عمارت بگذرد , یک نفر سرباز به حکم نایب خود تفنگ را به او خالی کرد .گلوله زده بود در میان رانش قدری از خصییتن اورا گرفته بوده افتاد, اوراگرفته بردند شیراز . پس از چهل روز فوت کرد ))
غرض وقتیکه اینخبر را استماع نمود . حکم نمود آورندۀ خبر را زبان ببرند در حینی کهمیخواستند زبان رعیت بیچاره را ببرند متعاقب او یک نفر دیگر این مطلب رااظهار نمود,
ایل بیگی گفت : امروزه به غیر از سلطان ایران گمان ندارم کسی بتواند با من برابری کند . بختیاری کیست
دراین حیص و بیص بود که از اطراف خبر دادند که قشون بختیاری عنقریب میرسد .و وقت نمانده است . همین که صدق خبر بر او معین شداز جا بلند گردید و امربه احضار سوار داد . به اندک وقتی تجهیز و تشکیل اردوئی داده فورآ جنبشنمود و اردو را حرکت داد وارد قریه امام قیس شد.
از آن طرف به روسایبختیاری خبر رسید که ایل بیگی با قشون کافی مانند سیل بنیان کن وارد امامقیس شد, خوانین بختیاری انجمن کرده پس از اتخاذ آراءقرار شد حرکت نمایندبرای جلوگیری خصم . ولی در رفتن کندی نمایند تا اینکه اردوی قشقایی نزدیکبه خاک بختیاریشود .
در این وقت هرکسی مشغول وارسی اسلحه خود بود , اسلحه آن زمان عبارت بود از تفنگ چخماقی و قره مینا و شمشیر و کمان و نیزه .
خلاصهقشون قشقایی از آن طرف و قشون بختیاری از این طرف در حرکت آمدند ,دو اردودر گندابه کردشامی که مزرعه ایست دو فرسنگی گندمان بهم رسیدند . دو جانبرده راست کردند . نخست از طرف بختیاری اقبال به جنگ شد . آخلیل جاوی کهسواری به کار و مردی نامدار بود اسب را به جولان درآورده و تفنگ را بر سرچنگ برکشید , اسب مرتضی قلی خان را به نظر آورد , تفنگ خود را آتش داد .
*** یکی تیر زد بر بر اسب او کـه اسب اندر آمد ز بالا به رو ***
گلوله به پهلوی اسب ایل بیگی خورده از آن طرف بیرون رفت , اسب درغلطید .
فورآ اسب یدک را برای مرتضی قلی خان حاضر کردند . سوار شد و از دو سمت سفیر تیرو چکاچاک گرز و شمشیر به اوج فلک بر شد . در این وقت که آتش جنگ مشتعل بودآخونکار نامی که اولین سوار رشید و هنرمند ایل زراسوند به شمار میرفت ,جلادت به کار برده جلوریز خود را به صف سواران قشقایی رسانده و تفنگ راکشیده ایل بیگی را به نشان درآورد و به قراول رفت آتش داد . ایل بیگیفهمید برای حفظ جان به چالاکی زد میان دهن اسب , اسب سر را بلند کرد گلوله به سینه اسب خورد در غلطید .
بهادران بختیاری یک مرتبه مانندشیران دژم یا سیل عرم به اردوی قشقایی تاختند , به یورش اول آنها را ازجا برداشتند . سواران ترک به چستی و چالاکی اسبی دیگربه ایل بیگی رساندنداو را سوار کردند . و از طرفی گریختند و سواران بختیاری از دنبال آنهامانند شیر که از عقب آهو بتازد اسب و سوار میزدند و میرفتند .
مجددآآخونکار به بهارآقای نره ای رسید و نهیب داد خونکارم خونکار , بهارآقاینره ای فورآ تفنگ را به جانب خونکار نشانه رفت و آتش داد . آخونکار به بغلاسب رفت گلوله از او رد شد فورآ در خانه زین راست شد و غرش قره مینا بلندشد و بهارآقا در زمین غلطید . آخونکار یقین کرد مرده است از او درگذشت .بهارآقا که سه چهار دانه چارپاره بیشتر در بعضی اعضای او نخورده بود از جابرخاست به جلدی خود را به پناه کوه کشید.
از کردشامی تا امام زاده قیساردوی قشقایی را به شکست بردند . ایل بیگی قشقایی خود را به کوه زد .سواران قشقایی متفرق و پراکنده شدند . هرکس به طرفی گریخت . از قشقایی دراین چنگ شصت نفر کشته شد و زخمی و اسب و مادیان که به شمار نیامد.
قشون بختیاری دست از فراریان کشیده به گرم آباد یورش بردند و احشام بی صاحب راغارت کردند . به قدر هزار خانوار عمله با خانه ایلبیکی به یغما رفت . گلینباجی خواهر ایل بیگی را اسیر نموده به ترک اسب کشیده و مراجعت کردند جهتگندمان .وقتی که به گردنه خاکی رسیدند موسی خان از روسای جلیل بختیاریخواهش نمود که طرفین ایل هستیم و مردم یک وطن و مسلمان و این زن محترمهکه از خانواده نجیب است و در ایلیت هم خوش نما نیست . خوانین متفق الکلمهرای موسی خان را صواب دانسته و یک راس مال سواری به او دادند و او راهمانجا مرخص نموده و روانه احشامش کردند .
اما مرتضی قلی خان با پریشانی احوال آن شب را در قلل جبال به سر برد در اندیشه بدبختی خویش و سختی روزگار می نالید .
سوارهای قشقایی تا نصف شب یک یک , دو و دو جمع شده وارد احشام و اویماق گشتند .از مواشی و دواب و اسباب چیزی ندیدند . بدتر از همه هرچه تفحص نمودند خانرا ندیدند. به اطراف پراکنده شدند در دامنه کوه شخصی را دیدند که به طرفخودشان می آید . از دور به ترکی نهیب دادند کیستی , وقتی که جواب گفتفهمیدند خان است . رفتند و اورا آوردند. با کمال غم و اندوه روانه یورت ومنزل شدند .
مرتضی قلی خان رو به کیخاها نموده و فرمود : همانا غصه و حسرت و پس زانوی حسرت نشستن کار زنان است نه آئین مردان و فتح و شکست هم لازمه جنگ است و واسطه نام و ننگ .
اکنون روسای قشقائی باید تماماَ همدست و همداستان شده تهیه و تدارک کاملی نموده بلکه به یاری خدا و به همت مردان غیور قشقائی تلافی این صدمه و لطمه شدید را به جا آوریم .
غیرت و تعصب را مقدمه الجیش سازید و از عقب آن با حزب و تهور و سپاه بتازید که از این عار تا جاودان میان ایلات سرافکنده خواهیم شد .
فردا باید چند نفر سوار بروند تا حدود کردشامی و امام قیس کشته ها را جمع کرده دفن سازید . تا بعد تکلیف معلوم شود .
فردای آن روز به دستور مرتضی قلی خان یکصد نفر سوار , چند راس اسب و چند نفر شتر برداشته تا حوالی میدان نبرد و جنگ گاه امام قیس رفته و هرچه کشته یافتند دفن کردند و زخمی ها را اوردند . الآن قبور کشته شدگان قشقائی در کردشامی هنوز باقیست .
در این نبرد از بختیاریها کسی کشته نشد . تنها یک نفر که هنگام مراجعت از غارت در عقب مانده بود , یکی از سواران ترک به او رسیده ضربت کاردی به گردن او آشنا کرد , و از او درگذشت و یقین نمود مرده است .ولی او هم سالم مراجعت کرد .و روانه گندمان گردید و زخمش را مداوا کرد و خوب شد
این رشته سر دراز دارد ................

حوادث بعدی را در مقوله ای دیگر خواهیم گفت

حوادث مذکور برگرفته شده از کتاب کشف نسب و کشف سبب بختیاری ( که بعدها نام تاریخ ایل بختیاری بر روی آن نهادند ) نوشته اسکندرخان عکاشه بابادی است . اسکندر خان بعد از فتح تهران در زمان مشروطیت حاکم ابرقو گردید . او فرزند حبیب الله خان و نوۀ موسی خان بابادیست
داستان عاشقی او وعشق اسکندرخان به نوش آفرین کیخا که یادآور لیلی و مجنون نظامیست شنیدنیست . اگر عمری بود آن داستان را برای دوستان و علاقمندان بختیاری نقل خواهم کرد

[ ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روستای گوشه یکی از زیباتریین روستاهای استان چهار محال وبختیار ی است که درچند کیلومتری شهر ناغان می
صفحات دیگر
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ابزار وبلاگ | آی پک 4
قالب وردپرس | بک لینک
ناریا | یاس تم
فونت زيبا ساز