روستای گوشه
روستای گوشه یکی از زیباتریین روستاهای استان چهار محال وبختیای است 
قالب وبلاگ
نويسندگان
[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]

چی تویتا کـــَمری مین خط ناغون

مُدتی پیام نیدی سیت ویدُوم داغون



چی پژو مدل جدید رنگ متالیک

وا بیام بدزدُمت می شـَــو تاریک



آسمون پاک و تمیس چی آینه صافه

مو تونه خیلی ایخوام نگو که لافه



ا َر بینی مو کِسِلـــُم ا ِگـــُـوی خــُـمارُم

مُو مُرده تیا تـــُونـــُم وا ری نیارم



شلوارت آمریکایی زه پوست تیشتر

خوت دونی دوستت دارم زه همه ببیشتر

جور کــَـوگ قـــُت قــُـت کـُـــنی یای ور گینه

جور بید د َک ا ِزنی ز ِ وَ ر زینه



یه تاری زه میم بکن سی بند گوشیت

تش نها مِنه دلـُــم پیام دوشیت



نه گندلی نه موری مسیج ایخوام زت فوری

نگو مسیج ندارم یا زه کجه بیارم

یا که مو حال ندارم

بفرست بیا بیکارم

سایبونی راست کنم زه خشت جونم

ستونی زیرس زنم ز استخونم



اسبم ذین کردمه بستم قطاروم

ز دشمن پا نیخوروم تا تونه دارم



ای خدا مونه بکش ز دست بزگل

نهلنوم در بخوروم به دور درگل



نفت نریز کبریت مزن مو خم ایسوسوم

آرمون مند به دلوم که ریته بوسوم



بشینم اندکا بازفت ولاتم

اسیر لو خندتم مرده تیاتم





سَوزینه بالا بلند دورت بگـــردُم

تیام بدُم به خـُـت خـُـم کور بگردُم



تو ا َر تهنایی مو هم تهنایــُـم

بیو که وا یَک بــِمهـنیم دایــوم



مُــو دلـُـم نیخواست کـُـنُم وات آشنایی

چونکه ترسیدم بیا روز جدایی



تا تو رحمی بکنی مو دی هلاکـُـم

تو پشیمون ایبویی مُو زیر خاکـُـم



نه ایای نه ایروی نه ازنی زنگ

تو نیگوی غصه خوروم دلوم ایبو تنگ





قربون معرفتت که زم کنی یاد

پیامت دستم رسید دلم اوید شاد

[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
www.mediafire.com
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
سایت پروژه|
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
سایت پروژه|
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
نیاز بختیاری
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
مراحل تربیتی دینی کودک
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
www.mediafire.com
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
سایت اپلود فیلم
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
روستای گوشه حاج علی
[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]

 

 

وقتی به طور ناگهانی ملکه زنبورعسل از بین می رود به زودی کارگران فاقد ماده معطر ملکه می شوند،در نتیجه اقدام به پرورش ملکه جدید می کنند.برای پرورش ملکه جدید یک یا چند سلول کارگری را تغیر شکل داده و سلول(فنجان)ملکه را بنا می کنند.یکی از ملکه هایی که به این ترتیب پرورش می یابد ملکه جدید کندو می شود و ملکه های دیگر به وسیله کارگران معدوم میشوند و یا اینکه ملکه جدید انها را در داخل سلول یا پس از خروج از سلول با نیش خود از بین می برد.در فاصله زمانی که ملکه جدید در حال پرورش می باشدفقدان ماده عقیم کننده کارگران اگر مدت نسبتا طولانی به طول بینجامد سبب می شود که تخمدانهای انها رشد کند و در صورتی که به عللی پرورش ملکه متوقف گردد عده ای از کارگران شروع به تخم ریزی می کنند.هنگامی که ملکه قدیم در پرورشگاه ملکه جوان تخم می گذارد فقط قسمت قاعده این سلول ساخته شده و در این حالت شکل فنجان دارد،فنجان ملکه نامیده می شود.به طور کلی ظهور چنین سلولهایی در کندو این موضوع را مطرح می کند که ممکن است کلنی ممکن است بچه کند یا اینکه ملکه تعویض نماید.در کلنی هایی که خود را برای بچه بیرون کردن اماده می کنند معمولا تعداد سلولهای ملکه بیشتر از کلنی هایی است که می خواهند ملکه خود را تعویض کنند.اندازه وشکل ظاهری سلولهای ملکه اغلب با هم تفاوت دارند.طول انها در حدود 5/2سانتیمتر بوده  و قطرشان از قاعده به بعد تقلیل می یابد و دهانه انها اغلب حدود یک سانتیمتر است.لاروهایی که برای پرورش ملکه انتخاب می شوند اغلب یک یا دو روزه هستند ولی در میان انها لاروهای سه روزه نیز می توان یافت.معمولا کارگران تلاش میکنند که در پرورش اضطراری ملکه از لاروهای مسنتر استفاده کنند.

[ ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]

بختیاری‌ها قومی از مردم ایران هستند که مناطق غربی کشور ایران بسر می‌برند. آنها را لرهای بختیاری نیز نامیده‌اند. زبانهای کاربری این دو قوم فارسی و لری بختیاری می‌باشد.

تاریخچه

برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش تبارهای لر بزرگ از بختیاری‌ها نام برده‌است. [۲] تباری که پس از نیرومند شدن آوازه بیشتری یافت و سرانجام به بیشتر سرزمین‌های لر بزرگ چیره شد و نام خود را به آنها داد.
بر پایه نوشته‌های تاریخی بختیاری نام یکی از تبارهای بزرگ ایران می‌باشد که به لر بزرگ نیز شناخته شده‌است[۳] چرایی این نامگذاری به گفته برخی به سبب نزدیکی دامنه فرمانروایی اتابکان لرستان به سرزمینهای بختیاری نشین در زمان گسیختگی و چندگانگی فرمانروایی ایران بوده‌است از این رو آنان را لر بختیاری نیز می‌نامند. نام لر کوچک نیز به مردمان لرستان و ایلام امروزی داده شده بود. در گستره زمانی میان هخامنشیان و ساسانیان، لرستان بخشی از سرزمین بزرگ پارس بوده‌است. پس از اسلام و از زمان خلفای عباسی، لرستان فراتر از مرزهای امروزی (از همدان تا گلپایگان) -و زیر پرچم فرمانروایی اتابکان لرستان- تا مرز اتابکان فارس (ازسال ۵۰۶ تا ۱۰۰۶ هجری قمری) گسترده شده بود از این رو فرمانروایان این سده‌ها با نام اتابکان لرکوچک شناخته می‌شدند. خرم آباد پایتخت فرمانروایی اتابکان لر کوچک و ایذه مالمیر پایتخت فرمانروایی اتابکان لر بزرگ به شمار می‌رفته.

با درنگریستن به ٔ گمانه زایش کوروش بزرگ در انشان که شهری در آپا اختر (شمال=آپااختر) خوزستان بوده (به باور برخی همان ایذه امروزی) و همچنین سنگ نبشته‌ای که گفته‌های کورش بزرگ را دربرداشته و در شوش یافت شده و در آن آمده‌است که کورش بزرگ بر آن شده که در سر راه خود از هگمتانه به شوشا با مردمان باختری دیداری داشته باشد می توان چنین برداشت کرد که دامنه سرزمین باختری‌ها جایی میان همدان و شوش امروزی بوده و نه در باکتریا (افغانستان) و یا میان رودان.
همچنین نام‌های برخی از سرزمین‌های بختیاری نشین مانند شهرستان پارسان (فارسان امروزی)و یا ایزدجی (میزدج امروزی) و روستای پیل آباد (فیل آباد امروزی) که جایگاه پرورش و نگهداری فیـل های جنگی بوده‌است گویای این است که این سرزمین بخشی از امپراتوری پـارس بوده از اینرو می‌توان برداشت کرد که واژهٔ بختیاری همان دگرگون شدهٔ واژهٔ باختـری می باشد.
برخی بر این باورند که بختیاری ها از دید تبار از بازماندگان پارسیان اند و لرها و به لولوبی‌ ها و کاسپی‌ها و گوتی‌ها -که از تبارهای پیش از تاریخ ایران می‌باشند و امروزه گمان می‌رود که تباری هند و اروپایی داشته اند- نزدیک هستند.[نیازمند منبع] برخی نیز بر این باورند که ریشه تباری لرها از سکاها می‌باشد (سکاها مردمانی هند و اروپایی تبار بودند که در بسیاری از بخش‌های فلات ایران پراکنده شده بودند)
رومن گیرشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوی می‌نویسد :
« من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام مگر اینکه عیلامی را یافته‌ام » این نشان از این دارد که پیش از چیرگی مردمان هند و اروپایی تبار این سرزمین هم زیر پرچم امپراتوری ایلام بوده‌است.
در آغازه پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار، بختیاری بخشی از خاک استان فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و "عراق عجم" به‌شمار می‌آمد.از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری گاهی بخشی از اصفهان و گاهی بخشی از خوزستان بود.
بختیاری‌ها در گذر تاریخ همواره در رده‌های سیاسی، سپاهی و بازرگانی دستی داشته‌اند، به‌ویژه جایگاه ایشان بعنوان سپاهیان صفویه و تشکیل زندیه تا انقلاب مشروطه و سپس تشکیل شرکت نفت و جنگ ایران و عراق ... نخستین کسی که برآن شد تا تاریخ بختیاری‌ها را به نگارش درآورد سردار اسعد بختیاری بود که در نگاشته‌های او به نام "تاریخ بختیاری" به دانسته‌های ارزشمندی درباره بختیاری‌ها بر می‌خوریم.
زیستگاه

بختیاری‌ها در بخشی از استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان، اصفهان و قسمتی از شرق لرستان (الیگودرز و دورود و ازنا) ساکن هستند.چهارمحال و بختیاری شامل چهار محل به نام لار، کیار، میزدج، گندمان و سرزمینهای بختیاری می‌باشد و از این رونام آن را (چهار محال) و (بختیاری) نامیده اند.
منطقه لار از طرفی شهر فرخشهر (قهفرخ و یا در گویش محلی قفه‌رخ) تا روستای سودِجان (سودِگان) و از طرفی دیگر روستای مصطفی آباد تا روستای بارده را در بر می‌گیرد. (شهرهای فرخشهر، شهرکرد، سامان، بـِن، سورشجان، هفشجان و روستاهای مصطفی آباد، هارونی، سودِجان، پیربلوط، ارجنک، زانیون، چالشتر، هرچگان، تومانک و بارده).ساکنان این مناطق فارسی زبان و ترک زبان هستند.
منطقه کیار (که از کوه کلار از ایل دورَکی گرفته شده) از طرفی روستای دهنو(بعد از دستگرد) تا روستای دستنا و از طرفی دیگر گهرو تا روستای بهرام آباد (بعد از روستای خراجی) را در بر می‌گیرد. (شهر شلمزار و روستاهای دهنو، دستگرد، دزک، سرتیش نیز، دستنا، گهرو، تیش نیز، شاپورآباد، قلعه تک، خراجی، بهرام آباد).
منطقه می‌زدج (ایزدجی) از طرفی روستای جونقان (گین ِکان) تا روستای باباحیدر و از طرفی دیگر بعد از روستای مصطفی آباد، تنگهٔ پردنجان (پردنگان) تا روستای گوشه را در بر می‌گیرد. (شهرستان فارسان، شهر جونقان و روستاهای راستآب، چلیچه، پردنگان، گوجان، ده چشمه، کُرون، چوغاهست، گوشه، باباحیدر، چوبین، فیل آباد، عیسی آباد).
منطقه گندمان از طرفی شهر فرادمبه تا روستای گِردِبیشه و از طرفی دیگر روستای قلعه ممی کاه تا نزدیک دهاقان اصفهان را در بر می‌گیرد. (شهرستان بروجن، شهرهای گندمان، فرادمبه و بلداجی و روستاهای قلعه ممی کاه، گردِبشه).
سرزمینهای بختیاری از طرفی شهر سمیرم در استان اصفهان تا شهر درود در استان لرستان و از طرفی دیگر از شهرستان رامهرمز در استان خوزستان تا شهر داران در استان اصفهان را در بر می‌گیرد.
سرزمینهای بختیاری به دو بخش ییلاقی و قشلاقی تقسیم می‌شود.
محل سکونت ییلاق و قشلاق ایل چهارلنگ به دو بخش تقسیم می‌گردد.
بخش ییلاقی یکی در محدوده شهرستان فریدن تا شهرستان درود و دیگری از شهرستان سمیرم تا لردگان می‌باشد.
بخش قشلاقی نیز یکی در محدوده شهرستان دزفول و دیگری در محدوده شهرستانهای ایذه و رامهرمز می‌باشد.

مرکز منطقه ییلاق یکی آخوره (فریدون شهر امروزی) و دیگری سمیرم و مرکز منطقه قشلاق یکی ایذه و دیگری رامهرمز بوده‌است. خوانین ایل چهارلنگ در بخش ییلاقی در منطقه آخوره (فریدون شهر) و در بخش قشلاقی در محدوده ایذه بوده‌است.
محل سکونت ایل هفت لنگ نیز به دو بخش تقسیم می‌گردد :
بخش ییلاقی در محدوده شورآب، تنگه گزی و دامنه‌های زردکوه تا اَردَل به مرکزیت شهرستانهای کوهرنگ و چلگرد
بخش قشلاقی در محدوده اندیکا و مسجد سلیمان امروزی به مرکزیت اندکا می‌باشد.

در تاریخ معاصر (دوران قاجار) خوانین ایل هفت لنگ بختیاری که از قدرت و شوکت بیشتری برخوردار شده بودند، در منطقه ییلاقی، چوغاخور و در منطقه قشلاقی، ایذه و قلعه تـُل را مقر حکومتی خود قرار داده بودند.ویژگی‌های فرهنگی

بختیاری همراه با سنت‌ها و شیوه‌های خاص زندگی، به تنهایی یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر و چشم‌گیر منطقهٔ بختیاری است. زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقهٔ گردشگران داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آن که بازدیدکنندگان عادی را به سوی خود جلب می‌کند، می‌تواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.
یکی از دیدنی‌های جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری کوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهه‌های آغازین قرن حاضر گروه‌های بسیاری از ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ (یکجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، کوچ‌رو و متحرک است. کوچ‌روهای بختیاری، زمستان را در دشت‌های شرق خوزستان و تابستان را در بخش‌های غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر می‌برند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشت ماه از پنج مسیر گوناگون همراه با مبارزه‌ای خستگی ناپذیر با سختی‌های طبیعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندی‌های زردکوه در مناطق معینی از دامنه‌های زاگرس پراکنده می‌شوند و قریب سه ماه در این منطقه می‌مانند و با چرای دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داری سرگرم می‌شوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌های دیدنی این شیوه زندگی است. به مسیرهای کوچ در اصطلاح ایل راه می‌گویند که شامل ایل‌راه‌های دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفید و تنگ فاله است.
قالی‌ها و دست بافته‌های بختیاری در تمام جهان مشهور و بازار خوبی دارند. همچنین بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است که نخستین بار توسط محسن فارسانی مورد مطالعه علمی قرار گرفتند. وی همچنین فیلم مستندی در باره شیرهای سنگی به نام «برد شیر» ساخته‌است. همچنین بایسته‌است در راستای حفظِ ضرب‌المثل‌های بختیاری نیز تلاش‌های سودمند بیشتری صورت گیرد تا این میراث تجربی گذشتگان نیز برای آیندگان برقرار ماند.
موسیقی آنان شامل سرنا و کرنا و کوس (طبل) و سازهای بادی کوچکتر از سرنا و کرنا است. توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به نمایش می‌گذارند.

مراسم سوگواری
مراسم سوگواری در میان بختیاری‌ها اهمیت خاصی دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازی برگزار می‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگی ژرفی است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزاداری‌های مذهبی و هم در عزاداری‌های خصوصی به بارزترین شکل مشهود است.
برگزاری مراسم عزاداری خانوادگی نیز جالب توجه‌است. در ایل بختیاری وقتی کسی فوت کند، ایل یکپارچه غرق غم و ماتم می‌شود و لحظه‌ای صاحب عزا را رها نمی‌کنند. چوقا از تن بیرون می‌کنند و لباس سیاه می‌پوشند. بعد از غسل متوفی، سید همراه ایل، سید پیر شاه یا سید امامزاده‌های اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر می‌کنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک می‌سپارند. خاک که گودی گور را پر کرد، مردها در فاصله دور می‌ایستند و زن‌های ایل به دور گور حلقه می‌زنند، گریه سر می‌دهند و همراه با مرثیه که گاگریو گفته می‌شود به شرح حال زندگی مرده می‌پردازند. در این هنگام تُشمال‌ها آهنگ غم انگیزی به نام چپی می‌نوازند. بعد از این مراسم خیرات شروع می‌شود. صاحب عزا چادر سیاهی بر پا می‌کند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، برای دلداری صاحب عزا می‌آیند و سرباره می‌آورند. سرباره مخارج عزاداری صاحب عزا را کاهش می‌دهد. این مراسم تا یک سال به طول می‌انجامد، چرا که شاید تیره یا طایفه‌ای در مسافت‌های دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشد.
وقتی کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد نیز مراسم خاصی انجام می‌شود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانی را با پارچه سیاه می‌پوشانند و بر گردن اسب نیز پارچه‌های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روی پیشانی اسب است به بند دهنه می‌بندند، سپس اسب را در حالی که دهنه آن به دست یک نفر است در محوطه امامزاده می‌گردانند. این پارچه را «یال پوش» می‌گویند. چوقا و تفنگ متوفی را نیز روی اسب می‌بندند. بختیاری‌ها معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگان خود شیر سنگی قرار می‌داده‌اند.
عزاداری برای ائمه‌اطهار به ویژه در ماه محرم همانند همهٔ نقاط ایران باشکوه برگزار می‌شود. شیوه اجرای مراسم تقریباً همانند سایر نقاط ایران است. دسته‌های زنجیرزنی، سینه‌زنی و حضور در مراسم مساجد و تکایا از جمله جلوه‌های برگزاری اینگونه مراسم است.
گویش بختیاری
گویش بختیاری یکی از گویش‌های لُری‌تبار یعنی از دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است. گویش‌ها و زبان‌های لُری‌تبار عبارت‌اند از فیلی، لکی، بختیاری، لری جنوبی، و کومزاری.
همواره در زمانهای گذشته، دیوارهای بلند و دشوار گذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقهٔ بختیاری بوده‌است.
بنابراین زبان ایل بختیاری تا قبل از گسترش رسانه‌های همگانی و مدارس ملی تقریباً دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر آسانی ارتباط با شهر و پایتخت، گویش بختیاری نیز مانند لهجه‌ها و گویش‌های دیگر به سرعت در حال دگرگونی و نزدیک شدن به فارسی رایج است.
نسل امروز بختیاری (به‌ویژه ساکنین شهرها و اسکان‌یافتگان) در طول کم‌تر از نیم قرن نه تنها خیلی از اصطلاحات و واژه‌های پنجاه سال پیش بختیاری را استفاده نمی‌کنند؛ بلکه معنای آنها را نیز نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند. گفته می‌شود در طی سال‌های گذشته که بختیاری‌ها بسوی شهرنشینی و پراکندگی رفته‌اند در حدود دوهزار واژه کهن از آنان نابود شده‌است.
گویش بختیاری به طور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود:
گویش بخش خاوری که تحت تأثیر لری کوه‌گیلویه واقع شده‌است.
گویش منطقه جنوبی که تحت تأثیر گویش طایفهٔ بهمئی بوده‌است.
گویش منطقه چهارلنگ
گویش بخش میانی



که هر دو گویش نسبتاً کمتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؛ بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گویش لُری بختیاری با گویش لری (خرم آبادی) تفاوت‌های بسیاری به‌ویژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبیات و به ویژه ضرب المثل‌ها و زبانزدهای بومی بین تمام زبانهای لری اشتراکات زیادی وجود دارد
تن پوش بختیاری

تن پوش زنان بختیاری


پوشش زنان:
۱. پوشش سر"لچک و می‌نا: لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج‌ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.
۲. می‌نا: روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.
۳. تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود.
۴. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.
۵. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.
رنگ لباس زنان بختیاری الهام گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رخت‌های خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند و رنگ لباس خانم‌های مسن به دلیل احترام به سن و سال آن‌ها تیره‌است.
پوشش مردان:
۱. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است به رنگ‌های مشکی، قهوه‌ای روشن و تیره و سفید که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود. در ابتدا خوانین کلاه سفید رنگ خسروی بسر می‌گذاشتند اما بعد از اینکه رضا شاه آنان را تخت قاپو کرد آنان را نیز از پشیدن لباس بختیاری نیز منع کرد، به همین دلیل به مرور زمان کلاه سفید جای خود را به کلاه سیاه مردم عادی داد. امروزه دیگر کودکان کلاه سفید خسروی بسر می‌گذارند. کلاه خسروی همانطور که از نامش پیداست، طرحش از کلاه خسروان، پادشاهان ساسانی است که این خود نشان دهندهٔ قدمت تاریخی فرنگ منطقه می‌باشد.
۲. در ابتدا مردان بختیاری بالاپوشی به نام قـَبا داشتند که از کنار چاک داشت و هینطور از آستینهای فراخی برخوردار بود، اما بعد منع لباس توسط رضاشاه، بالا پوشی بنام چوقا که راعیت آنرا می‌پوشید متداول شد که دست باف زنان عشایر است. چوقا از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند. قبا برگرفته از طراحی اشکانی است.
۳. برای پوشش پایین تنه از شلواری به رنگ مشکی استفاده می‌گردد که شلواری گشاد و بسیار آزاد است. در این سالهای اخیر به دلیل استفاده از محصولات پارچه‌ای کارخانه دبیت منچستر انگلستان به آن شلوار دبیت نیز گفته می‌شود. پوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد. از مجسمه برنزی که در ایذه مالمیر بختیاری کشف گردیده مجسمه مردشمی درموزه ایران باستان [۴]، چنین به‌نظر می‌رسد که این شلوار نیز از البسهٔ دوران اشکانی باشد.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٩ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]

تش به دل وسته و سرگشته ز مالم چه کنم
چنو لیشم که دیه نیبره آلم چه کنم
پازنی بیدم و کینون به دَو ایگشتم
تیه کالی به تیا کرده شکالم چه کنم
هر کسی هرسُمه ایبینه دلس تش اگره
دل یار مو کِ نیسوسه به حالم چه کنم
وسته منجا مو و یارم او رو ای بیداد
یار مو منده زواله مو زیوالم چه کنم
شو و رو هی در ایارم و اخونم سی تو
ار به گوشت نرسه بنگ بلالم چه کنم
نترم فِر بزنم بسکه نشسته شو و رو
هر طِنا جورِ یه تیری مِنه بالم چه کنم
چی ندارم که فدا یار کنم ای گویل
ار نَدُم جون خُمه سی تیه کالم چه کنم
به گمونم که دیه وخت جدایی ویده
افتو عمر مو دی نیده مِجالم چه کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٩ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]


چهار محال  برف گِره  زونی به  زونی دیه  تحویل  نیگری رفیق جُونی

 

می سیا  تیا  سیا نیره  زه ویرُوم

چَک خـَـل  بــِه سَمت راست کـِــرده اسیرُوم

 

مالمیر برف ای زنه سفید و سنگین

بمیروم سی تیه کال نشسته غمگین

 

توک توک هرس تیات تـــَش و َند بــِه جونوُم

مُو تــُـونِه تــَـرک نیکـُـــنــُم هَمِه کـــَـسونـــُـوم

 

چی عسل  کــُـنج  کـُـوهی چندی شرینی

کی ایبو  جور قدیم  تیم  بنشینی

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
ظهور و سقوط محمدتقی حماسه ی علی مردان خان خان بختیاری- چهار لنگ تراژدی آعلیداد خدر سرخ ( رستم دستان ایل بختیاری ) توطئه از نوع انگلیسی ، جیکاک ، مردی هزار چهره تاریخچه ایل جانکی اطلاعاتی درباره ایل بختیاری سروهای تاریخی قلعه ی سروستان (باغملک) را به عنوان جانکی پیوندها RSS ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری- چهار لنگ ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری- چهار لنگ بدون تردید یکی از معروفترین و مردمی ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر بختیاری ، محمدتقی خان چهارلنگ است.پدر محمدتقی خان ، علی خان از شاخه کنورسی یا کیان ارثی چهارلنگ بود که به تحریک و دسیسه چینی عموزاده هایش ( در سفرنامه لایارد ، برادرانش ) حسن خان و فتحعلی خان ، فتحعلی شاه قاجار وی را از حکومت معزول و چشمانش را میل کشید. مادر وی بی بی خانم دختر قائدآقا میر مکوندی بود. پس از عزل پدرشان ، محمدتقی خان خردسال به همراه دیگر برادرانش برای حفظ جانشان در روستایی در فریدن مخفی شدند.حسن خان نابینا به محمدتقی خان بسیار علاقمند بود و وی را «بره قوچی» خود می خواند. محمدتقی خان پسر علی خان پسرحبیب الله خان پسر رشید خان کیان ارثی بود. مادر رشید خان خواهر علی مرادن خان محمودصالح بود که با کریم خان زند بر سر تصاحب قدرت رقابت می کرد. اجداد محمدتقی خان در فریدن زندگی می کردند اما با کدورت و اختلافی که بین رشیدخان و علی مردان خان ایجاد شد ، به مالمیر ، هلایجان و قلعه تل مهاجرت کردند. محمدتقی پنج برادر به نامهای ابوالفتح ، علی نقی ، محمد کریم ، خان بابا و کلبعلی داشت ، در برخی رویتها تعداد برادران وی شش نفر ذکر شده و از بردار دیگری به نام اسد خان یاد می کنند. ، سه همسر داشت که معروفترین آنها خاتون جان خانم بود. همچنین فرزندان زیادی داشت که سه تن از پسران وی عبارتنداز: حسینقلی ، مهدیقلی معروف به برفی و رضاقلی. ویژگی های اخلاقی محمدتقی خان بر اساس نوشته لایارد و نقل سینه به سینه بختیاری ها ، محمد تقی خان از خصوصیات اخلاقی برجسته ای برخوردار بود. وی نبوغ ، شخصیت و شهامت فوق العاده ای داشت ، رزمنده ای بی باک ، شمشیرزنی ماهر ، تیراندازی ممتاز و سوارکاری بی همتا بود. مردی لایق ،کاردان و یک کارشناس مطلع بود. بسیار با هوش و بی نهایت مشتاق و علاقمند به شعر بود. مردی سخی و بزرگوار ، یک دشمن کریم و باگذشت ، یک رییس عادل و کاملاً موفق ، مورد اعتماد و یک انسان به تمام معنی بود. اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت ، او صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری و علاقمند به حفظ امنیت و گسترش تجارت در قلمرو و منطقه حکومتی خود بود. محمدتقی خان شخصاً یک مسلمان به تمام معنی و در مسایل مذهبی بسیار دقیق و سختگیر بود ...به دستور خان استعمال مشروبات الکلی در قلعه ممنوع بود. از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود(لایارد ، 1376) ظهور محمدتقی خان چهارلنگ زمانی که محمدتقی خان بیشتر از 18 سال سن نداشت ، تصمیم گرفت با کمک برادران دیگرش علی نقی خان و خان بابا خان با طراحی یک نقشه دقیق ، حسن خان را به همراه فتحعلی خان و یکی از پسرانش به قتل رسانده و ریاست شاخه کنورسی چهارلنگ را در دست بگیرد.برای اینکه بتواند بر اختلافات غلبه کند و به دشمنی خانوادگی و خون ریزی پایان دهد ، دختر حسن خان مقتول را به عقد خود در آورد و سرپرستی سه فرزند صغیرش را بر عهده گرفت. محمدتقی خان که بسیار باهوش بود با زیرکی تمام و اتخاذ سیاست و رویه ای دقیق و ماهرانه ، تقریباً بیشتر طوایف بختیاری را یکپارچه نمود و ریاست تمام طوایف شاخه چهارلنگ بختیاری ، طوایف دینارانی هفت لنگ و جانکی سردسیر را در اختیار گرفت.با طرح نقشه ای عزیزاله خان نوروزی کلانتر ایل دیناران را در روستای ترشک سوسن در حالیکه در بستر بیماری بود و به بهانه عیادت از بیمار ، در خانه اش به قتل رساند و بدین گونه ایل دیناران را مطیع خود ساخت. اگرچه بعدها همین موضوع ، زمینه ساز جدایی ایل دیناران را از وی فراهم ساخت. و بخشهایی از کهکیلویه ، رامهرمز و دهات فریدن را خریداری یا مطیع خود ساخت. وی با مناسباتی که با سران قبایل عرب و طوایف کهکیلویه و بویراحمد برقرار ساخت ، دامنه نفوذ خود را به شهرهای شوشتر ، دزفول ، بهبهان و قبایل عرب گسترش داد. آشفتگی سیاسی و اجتماعی دوران فتحعلی شاه باعث گردید تا به سرعت قدرت و ثروت زیادی کسب نماید و حوزه اقتدار خود را بسیار گسترش دهد. از طریق «هنری لایارد» توانست با انگلیسی ها نیز ارتباط برقرار کند. راههای فارس و اصفهان را ناامن کرد و 20000تومان منال دیوان را که از اصفهان به تهران حمل می کردند ، ضبط کرد( سردار اسعد ، 1383 :416) در سال 1249قمری آوازه قدرت و ثروت روزافزون وی باعث هراس شدید دربار قاجار گردید ، نقل می کنند که وی می توانست حداکثر 19هزار مرد جنگی را بسیج نماید. وی به همراه 8000 نفر و به قولی 30000 نفرشوشتر را محاصره کرده ، اسدالله میرزا حاکم شوشتر چون توان مقابله نداشت ، شوشتر را به کارگزاران محمدتقی خان سپرد. در همین سال تمام خوزستان و بخشی از فارس را به تصرف در آورد و عده ای از خوانین و سرکردگان فارس از جمله میرزا منصور بهبهانی ، ولی خان ممسنی و جمال خان دشتی از او اطاعت کردند و مبلغ ششصد هزار تومان مالیات دولت را به نفع خود ضبط کرد. محمدتقی خان در نتیجه اقداماتش ، یک کنفدراسیون ایلی ایجاد نمود و تبدیل به مقتدرترین حاکم خطه جنوب گردید و دولت نیز وی را به عنوان حکمران بختیاری و خوزستان به رسمیت شناخت. افزایش روزافزون قدرت و اقتدار وی و دست اندازی به مناطق مختلف سبب گردید تا در سال 1250 قمری فتحعلی شاه قاجار برای مقابله و سرکوب وی به اصفهان برود اما اجل به شاه قاجار مهلت نداد و درگذشت و محمدشاه به تخت سلطنت نشست. اولین اقدام محمدتقی خان پس از تاجگذاری پادشاه جدید این بود که محمد شفیع خان را مامور کرد تا تمام خطه فارس و کاشان را به تصرف در آورد و مالیات و منال دیوانی را ضبط کند. مشاوران محمدتقی خان بدون تردید یکی از دلایل موفقیت محمدتقی خان ، بهره مندی وی از نطرات مشاوران لایق و کاردانی بود که همیشه همراه و ملازم وی بودند ، مهمترین این مشاوران اشخاص زیر هستند: 1-علی نقی خان برادر محمدتقی خان که بسیار زیرک ، باهوش و کاردان بود ، در بین بختیاری ها به « سردار » معروف بود و اغلب برای ماموریت های دیپلماسی و سیاسی از طرف خان به تهران و اصفهان فرستاده می شد. چندین سال در تهران به عنوان گروگان بسر برد. برخی معتقدند اگر وی مانع از انجام عملیات نظامی محمدتقی خان بر ضد معتمد الدوله در کوهستان بختیاری نمی شد ، هیچگاه محمدتقی خان گرفتار و اسیر معتمدالدوله نمی شد. 2- محمد شفیع خان معروف به شفیع خان رییس ایل سهونی: ایل سهونی از شاخه های مهم شاخه کنورسی چهارلنگ است و شامل سه طایفه حموله ، کهیش و باورصاد می شود. 3- ملا محمد دینارونی: وی که رئیس طایفه عالی محمودی بود به دلیل لیاقت و کاردانی اش در ایل دیناران از احترام زیادی برخوردار بود و در بین بختیاری ها نیز جایگاه خاصی داشت به گونه ای که می گویند اگر چه وی خان نبود ولی نفوذش از نفوذ و قدرت یک خان بیشتر بود. برخی اقدامات محمدتقی خان محمدتقی خان که اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت و صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری بود ، برای تحقق آرمانها یش دست به اقداماتی زد که مهمترین آنها عبارتند از: 1- تشکیل کنفدراسیون ایلی: وی معتقد بود با تشکیل یک کنفدراسیون ایلی متحد که طوایف خطه جنوب از کرانه های شمالی خلیج فارس تا دشت خوزستان ، اروند رود و کوهستانهای بختیاری را در بر می گرفت ، می توانست امنیت و آرامش را در این منطقه برقرار کند و با رونق تجارت و فعالیتهای اقتصادی ، اسباب پیشرفت و ترقی اهالی منطقه را فراهم سازد و از یک سو می توانست با استبداد و زورگویی شاهان قاجار و عمال آنها به مقابله بپردازد. 2- جمع آوری مالیات بر اساس وضع اقتصادی طوایف و میزان برداشت محصول و حاصلخیزی اراضی: محمدتقی خان به همین دلیل حاضر نبود تن به مالیاتهای سنگینی که دربار قاجار وضع می کرد بدهد و طوایف حوزه حکمرانی خود را که توان پرداخت مالیات وضع شده را نداشتند ،تحت فشار قرار دهد. دفاع از حقوق مردم برایش چنان مهم بود که حاضر بود دولت وی را یاغی و متمرد اعلام کند و به مردم فشار نیاورد. 3- اسکان عشایر: وی اعتقاد داشت یکی از زمینه هایی که می توانست باعث پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری گردد ، اسکان آنها و اشتغال به کارهای کشاورزی و تجارت بود. 4- برقراری امنیت و منسوخ کردن دزدی و راهزنی: لایارد در این باره می نویسد: « او میل داشت که امکاناتی فراهم شود تا باب تجارت را با دنیای خارج باز نموده و صلح و آرامش را در میان قبایل صحرا نشین برقرار سازد(لایارد ،1376 : 111) 5- اصلاح نژاد دامها به ویژه اسب: خان تعدادی از بهترین اسبهای نژاد عربی را خریداری کرده و در اصطبل نگهداری و پرورش می داد.(همان:109) 6- برقراری مبادلات تجاری حتی با خارج از کشور از جمله هندوستان: لایارد در این باره نیز می نویسد: « وی حاضر است جاده ای جهت حمل و نقل مال التجاره و محمولات بازرگانی خارجی در محدوه تحت نفوذش که در آن موقع منطقه وسیعی از بالاترین کرانه های خلیج فارس و سراسر دشت خوزستان تا کناره های شط العرب را در بر می گرفت ، احداث نماید و امنیت این شاهراه را نیز تضمین نماید و محمد تقی خان همچنین از من خواست تا تجار و بازرگانان انگلیسی را تشویق نمایم تا با مردم بختیاری و حوزه حکمرانیش داد و ستد و تجارت نمایند و تقبل کرد که حفظ جان نمایندگیها و امنیت حمل و نقل مال التجاره ها را شخصاً بر عهده خواهد گرفت.( همان: 155-154) 7- وی علاقمندی فراوانی به آشنایی و استفاده از تکنولوژی جدید در حوزه حکمرانی اش داشت. لایارد در این رمینه نیز می نویسد: « از من می خواست که در مورد فواید راه آهن و سایر اختراعات جدید اروپا و علم هئیت و زمین شناسی و غیره به بحث و گفتگو بپردازم.(همان : 111) سقوط محمدتقی خان محمد شاه قاجار در سال 1252 شاه برادر کوچک خود بهرام میرزا معزالدوله را به حکمرانی خوزستان برگزید. وی با پنج هزار سواره و پیاده برای سرکوبی محمدتقی خان عازم بختیاری شد. اما پس از گفتگو با مشاوران محمدتقی خان و دریافت پیام از وی از جنگ صرف نظر کرد. میرزا علی امین آبادی را جهت گفتگو به قلعه تل فرستاد و خود به شوشتر و دزفول بازگشت. لیکن گفتگوها به جایی نرسید و مجبور گردید دوباره با سپاهش عازم سرکوبی محمدتقی خان شود ، خان نیز قلعه تل را رها کرد در کوه منگشت در دژ معروف آن پناه گرفت. بهرام میرزا چون نتوانست کاری از پیش ببرد با صوابدید میرزا موسی و راولینسون انگلیسی با خان بختیاری مصالحه کرد.یک قبضه شمشیر جواهرنشان و خلعت به او اهدا کرد و قول داد که از حمایت دولت ایران نیز بهره مند گردد. شاهزاده پس از چند روز که مهمان حان بختیاری بود به شوشتر بازگشت. اما پس از چندی در سال 1353 دوباره کشمکش و اختلافات شروع گردید. شاه این بار برادر دیگر خود سلطان مراد میرزا حسام السلطنه را مامور دفع غائله نمود. حسام السلطنه با 6000نیروی جنگی به گندمان وارد شد، تعدادی از اهالی بختیاری را گروگان گرفت ، آنگاه رهسپار جانکی سردسیر شد ، شاهرخ خان حاکم جانکی در کوهها پناه گرفت پس از سه ماه شاهرخ خان تسلیم شاهزاده شد و مجدداً حکومت جانکی به وی سپرده شد و پسرش ملازم شاهزاده شد. شاهزاده با پشت سر گذاشتن مناطق صعب البور وارد دشت مالمیر شد. این بار منوچهر خان معتمدالوله توانست بین شاهزاده و محمدتقی خان آشتی و مصالحه برقرار کند اما دو سال بعد مجدداً اختلاف خان با دربار بالا گرفت و شاه برای آخرین بار معتمد الدوله را مامور سرکوب وی کرد ، ماجرا چنین بود که معتمد الدوله مامورینی جهت اخذ مالیات به بختیاری اعزام کرد. مالیات مورد نظر مبلغ ده هزار تومان بود که سه هزار تومان آن به خزانه شاه واریز نی شد ، سه هزار تومان به شخص معتمد پرداخت می گردید و مابقی به خزانه عمومی دولت واریز می شد. خان از پرداخت مالیات خوداری می کرد زیرا نه خود پول داشت نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت این مبلغ بودند. از طرفی محمدتقی خان نمی خواست خود را درگیر این موضوع کند و طوایف بختیاری را تحت فشار قرار دهد( همان :151) وی تلاش می کرد تا به هر نحو ممکن پرداخت مالیات را به تاخیر اندازد. معتمد از وی به شاه شکایت کرد و وی را متهم کرد که با شاهزادگان فراری( رضاقلی میرزا و تیمور میرزا) روابط محرمانه برقرار کرده ، تمرد و یاغیگری نموده و از پرداخت مالیات خودداری می کند. علی نقی خان که به عنوان گروگان در تهران به سر می برد ،موضوع را به اطلاع محمدتقی خان رساند متعمد پس از اخذ نظر شاه برای سرکوبی محمدتقی خان به طرف بختیاری حرکت کرد و طوایف بختیاری مخالف محمدتقی خان را با خود همراه ساخت. کلبعلی خان دورکی ، جعفرقلی خان بهداروند و علیرضا خان چهارلنگ پسر حسن خان به اردوی وی پیوستند. خان پس از رایزنی با مشاورانش صلاح در آن دید که بهتر است یاغی دولت معرفی نگردد به همین خاطر شفیع خان ماموریت یافت تا مالیات را از عشایر جمع آوری کند. از طرفی در همین زمان مناقشه بین دولت ایران و انگلیس بر سر مساله هرات بالا گرفته بود انگلیسی ها جزیره خارک را به تصرف درآورده بودند. محمدتقی خان مایل بود چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصود لایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162) خان بختیاری که از کمک انگلیسی ها مایوس شده بود تصمیم گرفت وفاداری و اطاعت خود را به شاه اعلام کند. وی به همراه هشت هزار سوار و پیاده بختیاری در دشت مالمیر به انتظار معتمد نشست. اگر چه می توانست در کوههای بختیاری نیروهای معتمد را نابود سازد ولی وقتی از انگلیسی ها مایوس گردید از این کار نیز صرف نظر کرد. محمدتقی خان در دشت مالمیر از متعمدالدوله به گرمی استقبال و و چهل شبانه روز از وی و اردوی نظامی اش پذیرایی کرد. متعمد از خان خواست تا نیروهایش را ترخیص کند و حاضر است به قرآن سوگند یاد کند که هیچ گونه صدمه و آزاری به خان بختیاری و بستگانش نرساند و وی را مجدداً با احترام در مقام حکمرانی بختیاری و خوزستان ابقاء نماید. محمدتقی خان که اعتمادی به گفته های وی نداشت از قبول پیشنهادش خودداری نمود و دریافت که متعمد قصد حمله به اردوگاهش را دارد. به همین دلیل تصمیم گرفت که پیشدستسی کرده به اردوی معتمد حمله کند ، همه سران بختیاری پذیرفتند اما برادرش علی نقی خان قبول نکرد و گفت: حتی اگر در این جنگ پیروز شویم ، شاه از ما انتقام خواهد گرفت و این عمل باعث خرابی بختیاری و نابودی محمدتقی خان می شود. سرانجام معتمد که نتوانست کاری از پیش ببرد ، قبل از اینکه مورد حمله بختیاری ها قرار گیرد ، اعلام کرد ، حاضر است در ازاء دربافت مبلغی قابل توجه به عنوان پیشکش ، روانه شوشتر گردد.با اینکار محمدتقی خان از حمله به اردوی معتمد منصرف گردید و در قلعه تل دو روز از معتمد پذیرایی کرد. پنج راس اسب اصیل عربی ، دوازده راس قاطر ، یک تخته شال کشمیر نفیس و دویست تومان پول نقد به معتمد پیشکش داد ، هدایایی نیز به همراهانش اهدا گردید. معتمد روانه شوشتر شد و علی نقی خان را به همراه خود برد اردوی معتمد وقتی از میان طایفه گندزلو عبور می کرد با خدعه شفیع خان و دیگر خوانین طایفه سهونی را دستگیر و با خود به شوشتر بردند ، با اینکار دو نفر از مشاوران و نزدیکان محمدتقی خان را اسیر و به وی اعلام جنگ کردند. وقتی مغتمدالدوله به شوشتر رسید ، محمدتقی خان را به شوشتر احضار کرد اما محمدتقی خان حاضر نشد به شوشتر برود. معتمد نیز در مقابل ، محمدتقی خان را یاغی دولت اعلام کرد. با اوضاع پیش آمده خان بختیاری پیشنهاد کرد حاضر است گروگان بیشتری به شوشتر بفرستد ، معتمد که از علاقه محمدتقی خان به پسرش حسینقلی خان مطلع بود ، پیشنهاد کردکه پسرش و فرزند برادرش علی نقی خان به عنوان گروگان به شوشتر اعزام کند و همزمان با این تقاضا به قرآن سوگند یاد کرد اگر خان چنین کند دست از هر گونه اقدام علیه وی بر خواهد داشت( همان: 178 ) . محمدتقی خان علیرغم مخالفت خانواده اش فرزندش را به همراه لایارد به شوشتر اعزام کرد. معتمد با بی اعتنایی به سوگند خود چند روز بعد توسط محمدحسین خان برای محمدتقی خان پیام فرستاد اگر تسلیم نشود گروگانها را به قتل می رساند. محمدتقی خان برادرش محمدکریم را نزد معتمد فرستاد تا شاید با مذاکره از جنگ و خون ریزی جلوگیری کنند و پیام داد تا چند روزی دیگر در شوشتر به ملاقاتش خواهد آمد. اما وقتی آکریم وارد شوشتر گردید ، توقیف و زندانی شد. محمدتقی خان که در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود و بسیاری از سران بختیاری نیز از دوربر او پراکنده شدند ،به ناچار برای معتمد پیام فرستاد که اگر تضمین کافی دهد که وی را دستگیر نمی کند ، حاضر است به شوشتر بیاید. معتمد از دادن چنین تضمینی نیز خودداری کرد. علی نقی خان به برادرش توصیه کرد که به قلعه منگشت یا تنگه چویل برود. اما محمدتقی خان به فلاحیه نزد شیخ ثامر رییس قبیله کعب که تابع هیچ فرمانروایی نبود و با وی رابطه دوستانه ای داشت ، رفت. برخی رفتن محمدتقی خان به فلاحیه را اشتباه می دانند و معتقدند اگر در بختیاری می ماند ، به سرنوشت بدی که برایش رقم خورد ، گرفتار نمی شد. اما عده ای می گویند چون فصل برداشت محصول بود ، محمدتقی خان نمی خواست به کشاورزی مردم آسیب وارد شود از طرفی با پیوستن بسیاری از خوانین و بزرگان بختیاری به معتمد ، منطقه بختیاری برایش ناامن بود. با خروج محمدتقی خان از منطقه بختیاری ،هرج و مرج و ناامنی رواج پیدا کرد ، معتمد علیرضا خان را به عنوان حاکم جدید به قلعه تل روانه کرد. همچنین پیکی نزد شیخ ثامر فرستاد تا محمدتقی خان را تسلیم وی کند ، شیخ در پاسخ گفت: هرگز میهمان خود که یک خان بختیاری است را تسلیم نخواهد کرد. معتمد که نتوانست شیخ ثامر را متقاعد کند تا خان بختیاری را تحویل دهد ، با نیروهای تحت امرش به فلاحیه حمله کرد. اما شدت گرما ، شیوع مالاریا و دشواریهای دیگر معتمد را از جنگ منصرف کرد و شفیع خان را نزد شیخ ثامر فرستاد و برای محمدتقی خان پیام فرستاد چنانچه فرمان شاه را نپذیرد و به قرارگاهش نیاید بلافاصله سه تن گروگان ( حسینقلی خان پسرش ، اسدخان پسر برادرش و برادرش آکریم ) را به قتل خواهد رساند و چنانچه خود را تسلیم کند از تقصیراتش گذشته و در مقام خود ابقاء خواهد شد و در هر صورت جانش در امان خواهد بود.معتمد برای جلب اعتماد محمدتقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به همراه برادرزاده اش سلیمان خان نزد وی بفرستد. به دنبال آن سلیمان خان با مجتهد شوشتری به فلاحیه رفت دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست ، پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد. برادران محمدتقی خان که نگران جان محمدتقی خان بودند به همراه اعراب قبیله کعب تلاشهای فراوانی برای نجات محمدتقی خان بکار بستند. علی نقی خان و خان باباخان با کمک اعراب به اردوی معتمد شبیخون زدند ،علیرغم رشادتهای فراوان ،نتواستند محمدتقی خان را که در چادر معتمدالدوله به شدت حفاظت می شد و مجروح نیز شده بود ، نجات دهند و فقط توانستند برادر دیگر خود آکریم را آزاد کنند. محمدکریم خان در حالیکه قصد داشت به ایل قشقایی برود و از آنان درخواست پناهدگی کند و خانواده محمدتقی خان را به آنجا ببرد ، پس از اینکه از دست خلیل خان بهمئی نجات یافت ، اسیر سواران علیرضا خان شد و کشته گردید. محمد شفیع خان سهونی در قلمرو ایل دیناران بدست سوران معتمد اسیر گردید ، علی نقی خان با کمک ملا محمد عالی محمودی دینارانی توانستند ، شفیع خان را از بند نجات دهند. اما علیرضا خان به جنگ آنان رفت و در پای سراک جنگی در گرفت. ملا محمد که زخمی کاری بر تن داشت ، افت و خیزان خود را به نیزاری رساند ، سواران علیرضا خان وی را یافتند ، سرش را از تن جدا کردند برای معتمدالدوله فرستادند و نیزار را به آتش کشیدند و جسد ملا محمد در آتش سوخت. در جنگ و گریزی دیگر شفیع خان نیز کشته شد. در سال 1258 قمری علی نقی خان به فرهاد میرزا حاکم فارس پناه برد و پس از آن روانه تهران شد. محمدتقی خان پس از مدتی حبس در شوشتر ، به تهران منتقل شد و در نیاوران زیر نظر علی خان حاجب الدوله و با روزی بیست و هفت قران مقرری برای مخارج خانواده اش زندانی گردید. شاه تصمیم به کشتن وی داشت ، اما با وساطت حبیب الله خان شاهسوند امیر توپخانه از کستن وی منصرف شد و خان را به وی سپرد. دو ماه بعد حبیب الله خان فوت کرد و مجدداً محمدتقی خان روانه زندان شد. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه با شکایت حاکم اصفهان ، وی را به تبریز منتقل کردند و به مدت دو سال در زندان آنجا بود سپس آنها را به تهران بازگرداندند. مدتی بعد علی نقی خان آزاد شد. محمدتقی خان نیز پس از تحمل ده سال زندان در زندانهای شوشتر ، تهران و تبریز در سال 1270 قمری در تهران در گذشت.امیری (1385) مرگ وی را در سال 1267 قمری ذکر می کند. با مرگ خان اعضای خانواده وی که شصت نفر بودند به منطقه بختیاری مراجعت کردند. علل سوء ظن دربار به محمدتقی خان عوامل و مسایل مختلفی باعث گردید که به تدریج دربار قاجار به این خان مردم گرا سوءظن پیدا کند و در نهایت باعث گرفتاری و حبس وی گردد. به نظر مهمترین عاملی که باعث گردید ، دولت وی را یاغی و متمرد معرفی کند ، سرپیچی از دستور دولت برای جمع آوری مالیات بود که مبلغ آن ده هزار تومان بود و نه محمدتقی خان و نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت آن نبودند. جور و ستمکاری حکومت قاجار و عمال ظالم وی و سنگینی باج و خراج وضع شده از سوی دولت باعث گردید تا محمدتقی خان از دستورات دولت سرپیچی کند زیرا وی از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود( کیاوند ، 1368 ؛ لایارد ، 1376) علاوه بر این عامل ، علل دیگری را ذکر می کنند که در سوءظن دولت به وی موثر بوده است ، برخی از آنها عبارت بودند از: 1- سردار اسعد بختیاری « بی توجهی به اوامر پادشاه قاجار و تدارک لشگر و سپاه »را مهمترین عامل نارضایتی دولت از وی اعلام می کند. ( سردار اسعد، 1383 ‌: 416) 2- ترس و واهمه شدید دولت از قدرت نظامی وی و نفوذ شدید وی در بین بختیاری ها ، طوایف عرب ، کهکیلویه و بویراحمد و سایر نواحی خوزستان. 3- ثروت بیکران محمدتقی خان 4- غارت بیست هزار تومان منال دیوانی و خزانه اصفهان( سردار اسعد ، 1383 : 416 ؛ کسروی ،1373 5- وقتی فتحعلی شاه فوت کرد فرزندان وی برای تصاحب تاج و تخت به رقابت پرداختند. ظل سلطان یکی از فرزندان فتحعلی شاه ، خود را عادل شاه نامید و به تخت جلوس نمود. این غائله با تدبیر قائم مقام فراهانی خاموش گردید. طغیان فرمانفرما نیز با اعزام نیرو از سوی قائم مقام در فارس فرو کش کرد اما پسران فرمانفرما یعنی رضاقلی میرزا و تیمور میرزا با کمک کنسول انگلیس فرار کرده به انگلیس رفتند. دولت انگلیس برای هرکدام ماهیانه سیصد تومان مقرری معین کرد. این دو نفر در بغداد مستقر شدند ، تمام مخالفین محمد شاه نیز در بغداد متمرکز شدند و توطئه علیه وی را سازماندهی می کردند. ، محمدتقی خان متهم بود که بطور محرمانه با شاهزادگان فراری ارتباط دارد و برای سرنگونی محمدشاه تلاش می کند.(لایارد ، 1376 : 151) . « گارثویت » مدعی است که محمدتقی خان با علی رضا میرزا(علی خان) با نام عادل شاه عموی محمدشاه که داعیه سلطنت داشت ، ارتباط محرمانه داشت و از وی طرفداری می کرد به همین دلیل مورد سوءظن قرار گرفت.(گارثویت ، 1373 : 127) 6- کینه معتمدالدوله حاکم اصفهان به وی بر سر حکومت بختیاری و اصفهان. زیرا برادرش علی نقی خان موفق شده بود فرمان حکومت طوایف بختیاری و عرب را برای محمدتقی خان اخذ نماید. (میرزایی دره شوری :118) 7- برقراری رابطه با انگلیسی ها: یکی از اهداف مهم استعمار انگلیس تامین امنیت مستعمره ی ثروتمندش هندوستان بود. انگلیسی ها نگران بودند که مبادا روسها از طریق هرات به سوی هند سرازیر شوند. تنها مسیر همواری که فاقد موانع طبیعی بود و از طریق آن روسها می توانستند به آسانی به هند دسترسی پیدا کنند ، سواحل شرقی دریای خزر و هرات بود. به همین دلیل هرات برای انگلیسی ها از اهمیت راهبردی زیادی برخوردار بود، پس تلاش داشتند تا کنترل آن را در دست بگیرند .به همین دلیل والی هرات را تشویق و تحریک کردند تا اعلام استقلال نماید. به دنبال آن دولت ایران برای تنبیه افاغنه به هرات لشگر کشید و آنجا را محاصره کرد ، محاصره ده ماه طول کشید و افسران انگلیسی افغانها را تشویق به مقاومت می کردند. در مقابل استعمار انگلیس برای تضعیف جبهه ایران دست به اقداماتی زد. یکی از این تحرکات تحریک فرزندان فتحعلی شاه برای تصاحب تاج و تخت و تلاش برای سرنگون ساختن محمدشاه بود. دیگری تحریک آقاخان محلاتی پسر ارشد خلیل الله رئیس فرقه اسماعیلیه بود. وی با هدایت انگلیسی ها مناطق شرق ایران ، کرمان و سیستان را به آشوب کشاند. تلاش دیگر انگلیسی ها این بود که چند نفر مامور ورزیده به نامهای « سر هنری راولینسون » ، « میتفورد » ، « سر اوستن لایارد » ، دکتر« ولف »، کاپیتان «کوتولی » و کلنل «استودارت » به مناطق مختلف ایران اعزام کردند تا با روسای قبایل و طوایف ایران و افراد سرشناس و بانفوذ ، ارتباط برقرار ساخته و آنها را دعوت به اغتشاش و آشوب نمایند. در راستای این اقدامات لایارد ماموریت داشت ، خود را به خوزستان رسانده و با محمدتقی خان ارتباط برقرار کرده و وی را از اهداف و برنامه های انگلیس در به آشوب کشاندن مناطق ایران و تجزیه آن مطلع کند. محمدتقی خان مخالفت خود را با این نقشه اعلام کرد و اظهار داشت، حاضر نیست به این پیغام و قرارداد غیررسمی تن دهد. اما وقتی عرصه بر محمدتقی خان تنگ شد و اوضاع را بسیارآشفته و نابسامان دید و در مقابل دسیسه ها و پیمان شکنی های معتمد قرار گرفت. از لایارد خواست تا به نمایندگی از وی به جزیره خارک که به تلافی محاصره هرات به تصرف انگلیسی ها درآمده بود ، برود و با فرمانده ساخلوی انگلیسی ارتباط برقرار نماید. محمدتقی خان تمایل داشت ،چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصود لایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162) این ارتباطات در نهایت سوء ظن دولت ایران را بیشتر و بیشتر کرد و بهانه دست دربار قاجار که خود در سرسپردگی به بیگانگان زبانزد بود ، داد تا اسباب گرفتاری این مرد بزرگ فراهم گردد. 8- لایارد معتقد است ، محمدتقی به دلیل اینکه حکومت قاجار ، پدرش را بر اثر بدگویی برادرانش حسن خان و فتحعلی خان مورد سوءظن قرار داده و از حکومت عزل و چشمانش را میل کشیدند و حکومت را به برادرش حسن خان سپردند ، کینه ، دشمنی و قصد انتقام داشت. (لایارد ، 1376 :97) 9- ضدیت خوانین بختیاری با هم و دسیسه چینی علیه یکدیگر: در این دوره قلمرو بختیاری در اختیار سه خان قرار داشت: بخش عمده ی آن در اختیار محمدتقی خان قرار داشت. کلبعلی خان دورکی بر شاخه دورکی ریاست داشت ، جعفرقلی خان نیز بر شاخه بهداروند حکمرانی می کرد ، علیرضا خان چهارلنگ نیز که پدرش به دست محمدتقی خان کشته شده بود ، کینه وی را به دل داشت و مترصد انتقام بود. این خوانین هیچگاه بکدیگر را تایید یا حمایت نکردند و همواره مشغول دسیسه چینی و توطئه علیه بکدیگر بودند. برای کسب قدرت بیشتر و افزودن بر مقام ، مرتبه و قلمرو خود ، در دربار به تضعیف یکدیگر مبادرت و حکام و عمال دولتی را علیه همدیگر تحریک می کردند و خواهان عزل و مجازات رقیب خود می شدند. این مساله نیز در گرفتاری محمدتقی خان بسیار نقش داشت. منابع:نویسنده :مصطفی علیزاده گل سفیدی - سردار اسعد بختیاری ، علی قلی خان « تاریخ بختیاری » تهران ، اساطیر، 1383 2- امیری ، مهراب «حکومتگران بختیاری» تهران ،آنزان ،1385. 3- کسروی، احمد، «تاریخ پانصدساله خوزستان»، انتشارات آنزان، تهران، 1373 شمسی، چاپ اول 4- کیاوند، عزیز «حکومت، سیاست و عشایر» تهران، انتشارات عشایری، 1368. 5- گارثویت، جن، راف «تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری» ترجمه مهراب امیری ، تهران، سهند، 1373. 6- لایارد ، سر اوستن هنری « سفرنامه لایارد» ترجمه مهراب امیری ، تهران ، انتشارات آنزان ، 1376. 76 - میرزایی دره شوری،غلامرضا«بختیاریها وقاجاریه» شهرکرد،ایل، بیتا. + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 14:58 توسط محمد شریفی | یک نظر تراژدی آعلیداد خدر سرخ ( رستم دستان ایل بختیاری ) ( با اندکی تصرف و تلخیص و ویرایش جدید توسط محمد تراژدی آعلیداد خدر سرخ ( رستم دستان ایل بختیاری ) مقدمه بدون تردید یکی از طوایف بزرگ و سرشناس بختیاری که در تاریخ بختیاری و حتی در تاریخ معاصر ایران خوش درخشید و برای بختیاری ها افتخارات زیادی کسب کرد ، طایفه جلیله زراسوند است. این بزرگ طایفه که از سرشاخه های دورکی باب است ، با وجود مردانی شایسته ، لایق و شجاع توانست ، نام آوری و شایستگی خود را به اثبات رساند و نام خود و بختیاری را جاودانه سازد. یکی از مردان بزرگ این ایل خوشنام ، « آعلیداد » بود. یل دلاوری که در جوانمردی ، شجاعت و دلاوری بی بدیل و شهره در خطه جنوب ایران بود. آعلیداد که با عنوان « رستم بختیاری » از وی یاد می شود ، به اسطوره ای جاودانه در میان بختیاری ها تبدیل شده است ، اگر چه نامش شجاعت ، عیاری ، پهلوانی و داستانهای شاهنامه را تداعی می کند ، فرجام زندگیش ، تراژدی غمباری را روایت می نماید که بیش از هر چیز ماهیت ساختار زورمدارانه و مستبدانه نظام خان سالاری را افشا و برملا می کند و حرص و طمع جویندگان قدرت را به نمایش می گذارد. با اینکه بیش از 160 سال از جنایت هولناک قتل بیرحمانه و ناجوانمردانه وی می گذرد ،اما مردم چنان از وی سخن می گویند که گویی سالیان سال با وی زندگی کردند و این مهم فقط و فقط به خاطر روحیات مردم پسند و بهره مندی وی از خلق و خوی مطلوب ایلیاتیان بوده است آعلیداد کیست؟ آعلیداد خدر سرخ پسر آمحمدعلی و نوه شعبان خدر سرخ بود... آ محمدعلی که در سلسله مراتب ایلی متعلق به تیره خدرسرخ از طایفه زراسوند از شاخه دورکی هفت لنگ بختیاری بود ، صاحب چند فرزند پسر شد: علی باز ، شهباز( در جنگ منار کشته شد) ، علیداد و.... اگر چه همه پسران آمحمدعلی مردانی دلیر و بزرگ بودند اما از بین آنها « آعلیداد» برجسته تر و درخشان تر بود. علیداد جوانی خوش سیما ، خوش برخورد ، خوش آواز ، خوش محاوره بود. اخلاقی نیک و رفتاری پسندیده داشت. میانه بالا و دارای موی و سبیلی زرد بود. تیراندازی بی مانند ، شناگری بی همتا ، سوارکاری ماهر ،جنگجویی بی باک و شمشیر زنی بی نظیر و بسیار متهور و بی باک بود. در شکار حیوانات وحشی مهارت بسیار زیادی داشت ، صیادی بی مانند بود ، بارها مهارت خود را در شکار شیر ، پلنگ و خرس به نمایش گذاشت. نقل می کنند، وقتی با گراز روبرو می شد ، از پیش او دور نمی شد ، یا گراز مادیان را می کشت یا او گراز را می زد ، غالباً نیز او گراز را می کشت. علیداد تفنگ و اسب معروفی داشت: تفنگ وی معروف به تفنگ «حجی» و اسبش معروف به « وزنه» بود. تفنگ علیداد از این جهت «حجی » نام داشت چون متعلق به حاج مصطفی بود. نام دیگر تفنگ « نه دال» ( نه کرکس) بود. زیرا آعلیداد همزمان با یک شلیک نه کرکس را شکار کرد. نقل کرده اند این تفنگ از طرف دولت عثمانی به اسد خان شیرکش پدرجعفرقلی خان هدیه داده شده بود. .بعد از مرگ اسدخان کسی قادر نبود با آن تیراندازی کند. تا اینکه مردی ستبر و ورزیده از علاء الدین وند ها که نگهبان دز ملکان بود ، توانست از آن استفاده کند. نقل می کنند در جریان یک کشمکش که وی قصد داشت به قافله «گندلی ها» دستبرد بزند ، گرفتار شد. تفنگ او را گرفتند و به ابدال خان دادند. ابدال خان نیز تفنگ را که بسیار بی نظیر بود به آعلیداد داد. تفنگ چهارپاره ، مهماتش سرب یا باروت بود که از اندازه های معمولی آن بزرگ تر بود به همین دلیل به آن چهار پاره بزرگ یا گرازکش می گفتند. تفنگ نه دال با تمام تفنگهای زمان خود فرق داشت ، سرب وباروت آن تقریبا سه برابر تفنگهای معمولی بود. می گویند بعد از اسدخان فقط آعلیداد می توانست سوار بر اسب با آن شلیک کند. اسب وزنه: که از نژاد وزنه غرازی بود. هیکلی ستبر داشت ، شکم او نزدیک زمین بود ، سرو گردنی بسیار زیبا بود. رنگ او میانه کرن و کهر بود. پیشانی کشیده داشت. چهار دست و پایش سفید رنگ بود. این اسب متعلق به جعفرقلی خان بهداروند بود ، وقتی در اصفهان گرفتار شد ، اسب به دست دولت افتاد. کلبعلی خان آن را از دیوانیان خریده بود به آعلیداد داد. علی داد که به واسطه دلاوری و شجاعت بی مانندش یکی از ارکان اصلی نیروی جنگی دورکی ها و بختیاری ها بشمار می رفت ، به سرعت مورد توجه ویژه خوانین قرار گرفت و در زمره ی محارم و مشاوران مخصوص روسای بختیاری قرار گرفت. با « بی بی نوریجان» دختر کلبعلی خان که زنی بسیار زیبا و شایسته بود ازدواج کرد. علی داد که در جوانی به قتل رسید و چند سالی از ازدواجش نمی گذاشت تنها دو دختر داشت: یکی در جوانی، قبل از اینکه ازدواج کند ، فوت کرد. دختر دیگرش زن سهراب پسر آقا اسماعیل راکی بود. فتنه ، اختلاف ، برادرکشی تاریخ بختیاری ، از یک نگاه و نظر بوی اختلاف ، جنگ ، خون ریزی و برادرکشی می دهد. گاهی این اختلافات و کشمکشها برای ارضاء جاه طلبی یا کسب قدرت بیشتر بود اما بی تردید عامل اصلی ایجاد اختلاف ، نزاع ، جنگ و خون ریزی در میان بختیاری ها دولت مرکزی بود. حکومت مرکزی به جای استفاده صحیح از ظرفیتهای بالای عشایر آنها را به جان هم می انداخت. با این وسیله تمایل داشت ، نیروی جنگی عشایر از جمله بختیاری ها را به خود مشغول سازد و آنها را همیشه ضعیف نگه دارد. سیاست غلط بیشتر فرمانروایان بر سیاست « تفرقه بینداز حکومت کن» استوار بود. سیاستی که به مثابه شمشیر دو دم عمل می کرد. اگر چه نیروی رزمی عشایر را در مقابل شاه و دربار ضعیف و مطیع می ساخت اما باعث اضمحلال و فروپاشی توان رزمی نیروی نظامی کشور نیز می شد و در بلند مدت اسباب ضعف حکومت و در نهایت سقوط وی را فراهم می ساخت. سیاست تفرقه افکنانه را می توان تقسیم لورها به لر بزرگ و لرکوچک مشاهده کرد ، تجزیه لر بزرگ امتداد سیاست مبتنی بر نفاق بود. شاهان صفوی که اصلاً تمایل نداشتند ایل قدرتمندی مانند بختیاری ، در نزدیکی پایتخت برای آنها مزاحمتی درست کند ، بر طبل اختلاف بین آنها کوبیدند و بختیاری ها را به جان هم انداختند. نادرشاه با تبعید اجباری بختیاری ها به مناطق دیگر تلاش کرد تا از قدرت آنها بکاهد. آغا محمدخان قاجار وقتی به پیروزی خود بر ابدال خان محمود صالح امیدوار گشت که انگشت بر روی اختلافات بختیاری ها فشرد و کینه ها و زخمهای کهنه را به یاد آنان آورد. فتحعلی شاه و شاهان بعد از وی ناکامی ها و شکست های خود را با نابودی ایلات جبران کردند. با توسل به حربه اختلاف افکنی اسد خان آواره و در دیار غربت درگذشت ، محمدتقی خان گرفتار شد. موسی خان بابادی اسیر مرگ شد ، جعفرقلی خان در ایام پیری سخت گرفتار گردید. آری یکی از ایل هایی که در نتیجه سوء مدیریت دربار ایران ، آسیب فراوانی دید ، ایل بختیاری بود. پیامد دسیسه آفرینی دربار ، وقوع جنگهای بیشماری در بختیاری بود که زخمهای زیادی به پیکر این ایل کهن وارد ساخت. ایلیاتی ها که خود را در معرض جنگهای ناخواسته می دیدند ، برای بقای خود چاره ای جز ورود به جنگ و پرداخت هزینه های آن نداشتند. جنگ نه هزار یکی از این جنگها و برادر کشی ها ، «جنگ نه هزار» بود که در سال 1253قمری یک سال بعد از کشته شدن جعفرقلی خان دورکی ، بین کلبعلی خان و اولاد فرج الله خان بر سر تصاحب ریاست هفت لنگ در دشت چغاخور اتفاق افتاد. جعفرقلی خان بختیاروند و طوایف ممیوند ، محمود صالح و بساق چهارلنگ نیز از اولاد فرج الله خان حمایت کردند. طرفداران اولاد فرج الله خان عموی کلبعلی خان جمعیتی حدود نه هزار داشتند و نفرات کلبعلی خان حدود 140 نفر بودند که در قلعه چغاخور پناه گرفته بودند. روزی دو بار صبح و عصر بین دو اردو جنگ در می گرفت. گاهی نفرات کلبعلی خان از قلعه خارج می شدند و با آنها جنگ می کردند. نبرد میان آنها هشت روز ادامه پیدا کرد. در روز هشتم نبردی سختی درگرفت. نیروی اندک کلبعلی خان به سختی و با رشادت جنگید. آعلیداد پهلوان شجاعانه جنگید ، با پایمردی نفرات زیادی از اردوی دشمن را به قتل رساند. اردوی جعفرقلی خان که ادامه جنگ را بی نتیجه دانستند ، مغبون رشادت و جنگاوری آعلیداد شدند ، میدان جنگ را ترک و به اوطان خود بازگشتند. در این جنگ حسین خان پسر فرج الله خان و چند نفر از بستگانش و همینطور چند نفر از بستگان و نیروهای جعفرقلی خان بهداروند کشته شدند. چون اردوی جعفرقلی خان جمعیتی نزدیک به نه هزار نفر داشت ، این جنگ به « نه هزار» شهرت پیدا کرد. رشادت علیداد در رزم با شیخ عجیل هنگامی که کلبعلی خان رئیس ایل دورکی بود ، حاکم عربستان از وی گروهی سوار برای سرکوبی شیخ عجیل باوی درخواست کرد. کلبعلی خان گروهی از سواران بختیاری را به همراه آعلیداد به خوزستان گسیل داشت. سواران بختیاری نزدیک اهواز به اردوگاه شیخ عجیل حمله بردند ، شیخ عجیل که در این جنگ شکست خورد برای نجات خود ، سوار بر مادیان به داخل رود کارون رفت. سواران بختیاری که در تعقیب وی بودند ، چون کنار رود رسیدند ، ایستادند. آعلیداد بی تامل با تمام اسلحه دنبال او خود را به آب زد. سی قدمی در آب شنا کرد ، دستان اسب در رکاب گیر افتاد ، سر دو پا رفت ، اسب زیر آب ناپدید شد ، آعلیداد نیز به همراه اسب به زیر آب فرو رفت با مهارت زیادی رکاب اسب گرفته ، اسب را از خطر نجات داده ، شنا کنان بسوی سواران بختیاری بازگشتند و سالم از آب درآمد. این ماجرا بر آوازه رشادت علی داد بسیار افزود. بالا گرفتن جنگ قدرت وقتی کلبعلی خان به جای برادرش جعفرقلی خان (که در سال 1252قمری کشته شد) ، به ریاست ایل دورکی ریاست ، فرزندان جعفرقلی خان در سنی نبودند که بتوانند جانشین پدر شوند. حسینقلی خان 15 ، 16 سال سن داشت. به همین دلیل آنها ریاست عموی خود را پذیرفتند. اما هر چه بزرگتر می شدند با عموی خود فاصله بیشتری می گرفتند. اختلافات ملکی نیز دامنه اختلاف میان آنها را گسترش می داد. وقتی حسینقلی خان و دو برادرش امامقلی خان و رضاقلی خان به اندازه کافی بزرگ و قدرتمند شدند ، گزینه جنگ علیه عموی پیر خود که در بین هفت لنگها بسیار محبوب بود ، انتخاب کردند. کلبعلی خان فرد بسیار محترم و متدینی بود ، فرایض و اعمال دینی را به جای آورد ، در جزییات امور طوایف تحت ریاست خود مداخله نمی کرد ، طوایف از آزادی نسبی برخوردار بودند. نیروی رزمی تحت امر کلبعلی خان به وسیله پسرش ابدال خان که فردی بسیار شجاع بود و آعلیداد خدر سرخ دامادش که او نیز دلاورتر از ابدال خان بود ، رهبری و فرماندهی می شد. کلبعلی خان که دوران اختلاف و جنگ با عموزاده های خود ( اولاد فرج الله خان) را پشت سر گذاشته بود ، ناچار گردید برای حفظ ریاست خود بر ایل دورکی و به دنبال آن هفت لنگ با برادرزاده های خود نیز وارد جنگ شود. سراسر قلمرو گرمسیری و سردسیری ایل دورکی برای دو طرف ناامن گردید. هر لحظه جنگ و شبیخون انتظار می رفت. جنگ بازفت یکی از این جنگها که در سال 1263 قمری رخ داد ، جنگ بازفت بود. ایل در راه بازگشت به ییلاق بود. امامقلی خان در بازفت مستقر شده بود. کلبعلی خان تصمیم گرفت ، جنگ گذشته را که طی آن آعلیداد زخمی شده بود ، تلافی کند. در این هنگام میرزا قومای بهبهانی که دوست کلبعلی خان بود با عده ای سوار عازم تهران بود ، سر راه نزد کلبعلی خان که در رستمی بود ، رفت. ، او نیز حاضر شد در این جنگ کلبعلی خان یاری کند. علیداد خدر سرخ که در این وقت زخمی بود ، گفت: صبر کنید تا من خوب شوم . من هم می خواهم انتقام بگیرم. اسب و تفنگ علیداد که بسیار مشهور بودند ، از او گرفتند به ابدال دادند و روانه جنگ شدند.کلبعلی خان و ابدال خان که سواران میرزا قوما نیز آنها را همراهی می کردند ، روانه بازفت شدند.حسینقلی خان که از اوضاع با خبر می شود ، برای کمک به برادر حرکت کرد. دو اردو در بازفت با هم تلاقی کردند. اردوی کلبعلی خان سنگر گرفته بودند ، حسین قلی خان به آنها حمله کرد. حسین قلی و آبندر احمد خسروی با هم به سوی ابدال خان شلیک کردند ، تیر به رانش خورد از اسب پرتاب شد. با مجروح شدن ابدال خان ، اردوی کلبعلی خان فرار کردند. تعدادی از سواران کلبعلی و میرزا قوما نیز اسیر شدند. چند روز بعد بر اثر زخم وارده ابدال خان فوت کرد و در کنار آرامگاه امامزاده حمزعلی به خاک سپرده شد.. برخی نیز نقل می کنند ابدال خان در جنگ بازفت توسط امامقلی خان کشته شد ، کلبعلی خان از غصه مرگ پسر چهل روز بیشتر دوام نیاورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. جنگ شنستان وقتی ابدال خان و پدرش کلبعلی خان فوت کردند.حسین قلی خان که خود را بدون رقیب می دید ، به ییلاق آمد و در «پادراز» (دستگرد احمد خسروی فعلی) چادر زدند. خانواده کلبعلی خان و آعلیداد نیز در قلعه چغاخور بودند.گروهی از طرفداران خانواده کلبعلی خان از جمله علی باز برادر آعلیداد ، آقا زمان پسر آقا شهباز بردارزاده علیداد و کربلایی حسین پسر محمد که داماد آعلیداد( شوهر خواهر) بود ، قصد رفتن به بروجن داشتند که گروهی از احمد خسروی ها مانند آقا حیدر و اسماعیل راکی داماد وی ، شبانه راه آنها را بستند و میان آنها جنگ شد. در این جنگ آقا زمان اسیر شد.، آقا علی باز تیری به میان دو کتفش خورد ، کشته شد.کربلایی حسین نیز موفق شد از مهلکه بگریزد. بعد از این جنگ ابوالفتح خان و آعلیداد که زندگی در چغاخور را دشوار می دیدند ، از طریق گردنه شنستان به طرف چهراز و پشتکوه رفتند. حسین قلی خان آنها را تعقیب کرد در گردنه شنستان میان آنها جنگ واقع شد. آقا علی جان زخمی شد ، اسب کج کلاه که زیر پای امامقلی بود ، تیر خورد کشته شد. آقا زمان چند روز بعد توانست فرار کند در بیشه چغاخور مخفی شد و خود را به آعلیداد رساند. ابوالفتح و آعلیداد به جعفرقلی خان که دختر کلبعلی خان ، ستاره ، همسرش بود ، پناهنده شدند. دختر جعفرقلی خان نیز زن ابوالفتح خان بود. جنگ سرخون در سال 1264 قمری که محمد شاه قاجار فوت کرد ، آعلیداد و ابوالفتح خان به جعفرقلی خان بختیاروند پناه بردند. جعفرقلی خان در حمایت از خانواده کلبعلی خان تصمیم گرفت به حسین قلی خان حمله کند. وی به با کمک فوج توشمال خان امرائی که بر بخشی از لرستان حکومت داشت و در این زمان در بختیاری بود و دوست جعفرقلی خان بود ، به سمت حسین قلی خان که در این هنگام ایل و عمله اش در سرخون مستقر بودند ، حرکت کرد. حسین قلی خان با سواران خود در کنار پل دوپلان سنگر گرفت. جعفرقلی خان با اردوی همراهش از راه دوازده امام خود را به بالای کوه مشرف بر دوپلان رساندند. آعلیداد سوار بر اسب معروف خود از سراشیبی تند با اسب به پایین تاخت کرد ، چون پل در تصرف حسین قلی خان بود ، از رودخانه عبور کرد ، خود را به آنطرف آب رساند. مشایخ عباسی گل سفید و دوپلان که طرفدار خانواده کلبعلی خان بودند ، حسین قلی خان و همراهانش را هدف تیر قرار دادند. اردوی حسین قلی خان بدون اینکه تیراندازی کنند ، پا به فرار گذاشتند و راه سرخون در پیش گرفتند. آعلیداد به تعقیب آنان پرداخت. در سرخون اردوگاه حسین قلی خان غارت گردید. بیشتر از دوهزار راس گوسفند و چهارپا با خود بردند. تعدادی از زنان و بچه های اهل سرخون را نیز به اسارت بردند و در تنگ گندمکار مستقر شدند و به جشن و پایکوبی پرداختند.. شب هنگام آقابندر به همراه عده ای و با راهنمایی « ملا طهماس» بزرگ اولاد حاج علی ( جد فامیل طهماسبی از طایفه اولاد حاج علی)، به اردوی جعفرقلی خان شبیخون زدند و اموال غارت شده و اسیران را آزاد کردند. جعفرقلی خان به موطن خود بازگشت وحسین قلی خان روانه گرمسیر شد. غارت ایل بختیاروند وقتی حسین قلی (احتمالاً) 1265قمری به گرمسیر رسید ، تصمیم گرفت. ایل بختیاروند را به سرکردگی جعفرقلی خان که به خانواده کلبعلی خان پناه داده بود ، تنبیه کند. حسین قلی خان آنان را مورد حمله قرار داد پس از غلبه ، آنها را غارت کرد. امامقلی خان به تعقیب آنها پرداخت. ایل بختیاروند در گردنه« کله تازه » منطقه «آرپناه» کمین کردند ، وقتی امامقلی خان رسید ، اماج تیر قرار گرفت. جنگ سختی درگرفت. امامقلی خان شکست خورد ، عقب نشینی کرد ، پشت «چل سنگی»( سنگهای انباشته روی هم) سنگر گرفت. آعلیداد که عرصه را بر امامقلی خان و همراهانش سخت و دشوار کرده بود ، سبب گردید تا آگودرز احمد خسروی خود را تسلیم کند. وی بدست عبدالله خان بختیاروند پسر محمود خان بیچاره کش کشته شد. بازگشت آعلیداد بتدریج بر دامنه قدرت حسین قلی خان افزوده شد به گونه ای که دیگر جعفرقلی خان نمی توانست با وی درگیر شود. ابوالفتح خان و آعلیداد یک سال نزد جعفرقلی خان ماندند. روزی جعفرقلی که آدم دائم الخمری بود ، در «جلکان » گرمسیر در حالت مستی رو به علیداد کرد و گفت: باید تفنگ مصطفی که از آن پدرم است و اسب وزنه که از خود من بود ، به من بدهی. آعلیداد که از این سخنان سخت ناراحت و نگران گردید ، زن و فرزندان برداشته از ایل بختیاروند خارج گردید و به جعفرقلی خان پیغام داد ، که بیا تفنگ و اسب از من بگیر. آعلیداد و ابوالفتح به ناچار نزد حسین قلی خان رفتند. و یک سال نزد وی بودند. جنایت هولناک ، توطئه قتل آعلیداد بامرگ کلبعلی خان راه برای حکومت حسینقلی خان باز گردید و توانست اداره ایل دورکی را بدست گیرد. وی برای تثبیت قدرت خود به فکر افتاد که مخالفان خودش را نابود سازد. جدی ترین خطری که وی و برادرانش احساس می کردند ، پسران کلبعلی خان «ابوالفتح خان» و « حیدرخان» بودند. اگر چه شرایط برای بازگشت این دو نفر به قدرت بسیار سخت شده بود اما شخصیت قدرتمند و مشهوری چون « آعلیداد خدر سرخ» از آنها حمایت می کرد. اگر چه اوضاع به نفع فرزندان کلبعلی خان نبود و به همین دلیل حتی در ذهن خود نیز اندیشه و رویای حکومت را نمی پروراندند. لیکن در مظان اتهام بودند. امامقلی خان و رضاقلی که در به قدرت رساندن برادر سهم و نقش زیادی داشتند ، به فکر افتادند تا خانواده کلبعلی خان را برای همیشه نابود سازند و از این خطر بالقوه خیالشان آسوده گردد. با مشورت با حسینقلی خان نقشه قتل طراحی گردید. اصلان خان چهارلنگ برادر زن امامقلی خان نیز در جریان قرار گرفت و وی و به نوعی چهارلنگها را نیز در این توظئه مشارکت دادند و بدین طریق از بروز اعتراض در میان چهارلنگها پیشگیری کنند. نقل می کنند ابتداء حسینقلی خان با قتل آعلیداد و پسر عموهایش مخالفت کرد اما ترس از دست دادن قدرت وی را راضی و موافق با اینکار کرد. زمستان سال 1366 قمری در قلعه « لوت» اندیکا ، زمان و مکان مناسبی برای اجرای این توطئه شناخته شد. علیداد ، ابوالفتح خان و حیدرخان خردسال به قلعه دعوت شدند. از خدر سرخ کسی آنها را همراهی نکرد زیرا دعوت بسیار مشکوکی بود. نقل می کنند ، آعلیداد از « آمیرزا محمد» درخواست کرد که آنان را همراهی کند. وی پاسخ داد من نمی آیم ، این مهمانی را هم خوب نمی بینم ، شما هم نروید. علیداد که تصور نمی کرد چون زحمت و آزاری برای حسینقلی خان ندارد، در خطر باشد. پاسخ داد: دور بایست تا خون به شما نپاشد. وقتی مهمانان که فاقد سلاح بود، وارد قلعه شدند ، غافلگیر شدند. رضاقلی خان ناگهان قمه ای در قلب علیداد فروکرد. علیداد با اینکه ضربه ی مهلکی خورده بود ، رضاقلی خان را بر زمین زد و دست به گلویش فشرد. اما به دلیل خون ریزی شدید ، علیداد بی حس شد و رضاقلی از مرگ حتمی نجات یافت. می گویند در همین حال امامقلی ضربه ای بر شانه ی علیداد وارد ساخت. امامقلی نیز ابوالفتح را به قتل رساند و حیدرخان که به دلیل سن کم دچار وحشت شده بود از ترس بسوی حسینقلی خان شتافت تا به وی پناه ببرد ، اما حسینقلی خان در حالیکه حیدرخان به آغوشش افتاده بود ، با خنجری که داشت ، او را خلاص کرد. سردار ظفر در « خاطرات » خود ، واقعه را از زبان حاج امامقلی خان چنین شرح می دهد: « روزی صبح بود از خانه بیرون آمدند. اصلان خان چهارلنگ کنورسی که خواهرش زن حاج ایلخانی بود و محمدحسین خان سپهدار از این زن بود که تا از مادر متولد شد مادرش وفات کرد با سوارش آنجا بود و در شرف حرکت برای خانه خود بود رفتیم نشستیم. آقا علی داد نمدی کار بروجن روی لباس داشت. ابوالفتح بیمار و با کمر باز نشسته بود. من پهلوی علی داد نشسته بودم ، برخاستم آقا علی داد خواست بر خیزد دست روی شانه اش گذاشته ، قمه را از کمر کشیده در میان شانه او گذارده تا دسته فرونشست. بعد بیرون آورده بر سر او زدم. گفت: ای خان برای چه مرا می کشید؟ من مکرر قمه بر سرش می زدم. دست را حایل کرد ، انگشتانش قطع شد. چندان زدم که از پای درآمد ولی زبانش از کار نیفتاد. رضاقلی خان نیز با کارد چند زخم منکر به ابوالفتح خان زده او را از پا درآورد. در این وقت حیدرخان که سالش از شانزده و هفده نگذشته بود خود را بدامان حسینقلی خان افکند با کارد در گلوی او زده در حال جان بداد. خواهران علی داد عریان شده بر بالین او موی کنان مویه می کردند. فریاد زد نگذارید خواهران من برهنه میان چهارلنگها بیایند.مگر آنها خواهران شما نیستند.پس رو به الهیار پسر ملاعالی احمدی کرده ، گفت: مرا از این زندگانی رهائی ده. الهیار گفت: خدا تو را کشته من چرا دست به خون تو بیالایم. حاج ایلخانی گفت: من گفتم من ترا خلاص می کنم. تفنگ را در گلویش آتش دادم در دم جان بداد. ابوالفتح خان را نیز با یک گلوله کارش را تمام کردم. آقا زمان پسر برادر آقا علی داد رفت قلعه به بی بی شاه پسند مادر حسین قلی خان پناه برد ، به اصطلاح بختیاریها چادر او را گرفته دخیل وی شده جان از مهلکه بسلامت بیرون برد.(سردار ظفر، مجله وحید ،سال 1346 ، شماره 46 صفحه941) سردار ظفر نقل می کند که پدرش اظهار داشت که من تصور کردم که رضاقلی و امامقلی کشته شدند و به همین دلیل سراسیمه حیدرخان را به قتل رساندم. البته این موضوع توجیهی برای این جنایت هولناک است. چون در قلعه ای که بوسیله تفنگچی های زیادی محافظت می شد و نقشه قتل از قبل طراحی شده بود و همه چیز برای این اتفاق ناگوار فراهم شده بود ، محال بود که علیداد و همراهانش سالم از قلعه خارج شوند. بعد از کشته شدن آعلیداد بر سر اسب و تفنگ وی کشمکش شد. حسین قلی خان تفنگ را گرفت و اظهار داشت سزاوار این تفنگ منم. حسینقلی خان پس از چندی تفنگ را به آبندر بخشید. اسب وزنه نیز زیر پای آبندر بود که در جنگ سولجان کشته شد. وقتی آعلیداد را به خاک سپردند ، شب باران آمد ، قبر دچار فرورفتگی و نشست گردید ، بامداد خبر آوردند ، علیداد از قبر بیرون آمده ، گریخته است. جمعی گریختند. عده ای برای اینکه مطمئن شوند که او مرده است ، قبر او را کندند. آقا زمان ومیرزا علی باز داماد کلبعلی خان از این اقدام زشت شکایت به دربار کردند و نزد حاکم خوزستان رفتند. سلیمان خان سهام الدوله حاکم خوزستان که رابطه ی دوستانه ای با خانواده ی کلبلی خان داشت ، حسین قلی خان را از ریاست ایل دورکی معزول کرد و اسماعیل خان پسر حسن خان بزرگ خاندان فرج اله خان را به منصب حکومت بختیاری منصوب کرد. حسین قلی خان برای باز پس گرفتن قدرت از دست رفته خود تلاش بسیار کرد حتی با اسماعیل خان و قوای دولتی در « سولگان » وارد جنگ شد اما نتوانست کاری از پیش ببرد و ناگزیرشد در دزفول در توپخانه دولتی متحصن شود و خود را تسلیم سهام الدوله کند. اگرچه سهام الدوله از تقصیر وی گذشت ولی تا زمانی که حاکم خوزستان بود ، نزد وی به عنوان گروگان باقی ماند و اجازه نداد به بختیاری بازگردد. بعد از این واقعه بی بی زینب دختر ابدال خان به عقد امامقلی خان درآمدکه مادر غلامحسین خان سردار محتشم ، عباسقلی خان و سلطان محمدخان بود. بی بی نوریجان دختر کلبعلی خان نیز که همسر آعلیداد بود ، به عقد رضاقلی خان درآمد. وی مادر ابراهیم خان ضرغام السلطنه بود. اشعار محلی در سوگ آعلیداد سیل کردم مین لامردون اصلان1 دیدم چی افتو به رو کمر رنگ بریدم دین مو وه گردنت اصلان چهارلنگ دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ خیر وه زندیت نبینی اصلان چهارلنگ دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ بردنم وه مهمونی وستن وه جونم قمه سوز آقا رضی2 تش ونده وه جونم(بریده شونم) اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه قمه سوز آقا اموم3 برد پنجه هامه اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه قمه سوز آقا رضا رهد پنچه هامه آحسین4 مونه مکش مو تاته زاتم خارچشم( میخ چشم) دشمنت سوار نیاتم آحسین یادت نره جنگ دوپولون5 چسبسی وه سینه اسب تا پیرسرخون آحسین یادت بیا ز جنگ سرخون6 وندمسون سینه وزنه ، کج7 اسدخون آحسین یادت بیا زجنگ تازه8 وند ُمسون سینه وزنه دیندا زمازه علی داد ممدلی شرم خدا کن گنه کار و بی گناه ز یک جدا کن صد درم به سنگ شاه تیر تفنگم هر کسی نه دال9 دید نیا بجنگم بیست و چار زخم سرم ، بی زخم خنجر زینمه رضا ببرد ، حجیم بندر10 حجیم بندر به ورد نداره فندس وندس به گل گراز ز اسب ورندس ای تفنگ نه دال برس وه دسم تقاص خوم بگرم تا که نوسم دل نواز 11چندی خوری ز کف و خینم بعد خم شی نکنی وه دشمنونم دل نواز چندی خوری ز کف و خینم دشمنون شادی کنن به اسب و زینم مین جنگ نه هزار دیدی نوسم بیو بوین به چه روزی حالا مو وسم زخم کارد زخم قمه زخم قداره زخم خنجر اِکنه دلبند پاره گویلم لاشم بنین ور منه تنگی بل بگوشم بخوره بنگ تفنگی علیداد مننین به گور تنگی بساکم به وقت جنگ ونه تفنگی زبان حال حیدرخان گودومه آقا حسین بازی کنه وام دسس ره کارد کشی زیدس سر نام زبان حال کلبعلی خان علیداد زیدنه نهلین بمیره ابوالفتح12 نابالغه حیدر13 کوچیره وزنه پیر، حجی بلند وا کج صیدال14 آرمون مند به دلم تقاص ابدال15 علیداد ممدلی وا کج صیدال آرمون مند به دلم تقاص ابدال توضیحات: 1- اصلان خان چهارلنگ 2- رضاقلی خان ایل بیگی 3- امام قلی خان حاج ایلخانی 4- حسین قلی خان ایلخانی 5- روستای دوپلان در شهرستان اردل 6- سرخون مرکز بخش میانکوه 7- کج : اشاره به شمشیر معروف اسدخان شیرکش که به کج بود و به نام کج نیز معروف بود. 8- کله تازه در منطقه آرپناه 9- تفنگ نه دال یا حجی آعلیداد 10- آبندر احمد خسروی 11- خواهر یا دختر آعلیداد 12- ابوالفتخ خان پسر کلبعلی خان 13- حیدرخان پسر کلبعلی خان 14- اشاره به شمشیر کج اسدخان دارد که گویا به آصیدال جنگجوی دلاور بختیاری رسیده بود. 15- ابدال خان پسر کلبعلی خان که بر زخمی که در جنگ بازفت برداشت ، کشته شد. شریفی ) + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 14:52 توسط محمد شریفی | نظر بدهید توطئه از نوع انگلیسی ، جیکاک ، مردی هزار چهره نام « جیکاک» برای مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمان و عشایر بختیاری نامی کاملاً آشناست. نامی که به نماد شیادی ، نیرنگ بازی و حیله گری آنهم از نوع خطرناک آن یعنی انگلیسی تبدیل شده ، با گذشت قریب به 60 سال مردم این مناطق به کسانی که به نیرنگ ، مکر و حیله و البته سیاستمداری از نوع خاص کلمه مشهورند لقب جیکاک می دهند! « میجر جیکاک» مامور سازمان اطلاعاتی « انتلیجنت سرویس» انگلیس بود که سالها در مناطق جنوبی کشور به جاسوسی و اجرای برنامه های دولت متبوعش اقدام نمود. وی سالها زیر نظر « آندروود» که با اسامی « ماژور آندروود» و « کلنل آندروود» معروف است ، آموزش دیده و تجربه کافی کسب نمود. آندروود چهره ی مرموز و سیّاسی بود که مدتی ریاست بندر بصره را به عهده داشت و با قدرت عجیبی منطقه شط العرب را اداره می کرد. چند سال بعد با درجه کلنلی ریاست ادارة اطلاعات شرکت نفت انگلیس و ایران را عهده دارگردید و مدتی نیز در تهران در کسوت تاجر فعالیتهای جاسوسی انگلیس را سازماندهی می کرد. نقل می کنند ، جیکاک به مدت هفت سال برای شخصی از طایفه « موری» به عنوان شخصی کرولال چوپانی کرد و در این فرصت توانست با گویش ، فرهنگ ، باورها و اعتقادات بختیاری ها کاملاً آشنا گردد. جیکاک بعد از آن نیز اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد بگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود . خصوصاً اینکه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است! جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود ! سرهنگ «جیکاک» مأمور ورزیده ، مکار و سری سازمان اطلاعاتی « اینتلیجنت سرویس » انگلیس در سه ماموریت ویژه به دولت متبوعش خدمات ارزنده ای ارائه کرد. 1- در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا نمود. جیکاک در جنگ جهانی دوم تلاش وافری مصروف داشت تا بر ناامنی و تنشهای موجود در بین بختیاری ها فائق آید و ناآرامی های منطقه بختیاری که به وسیله ابوالقاسم خان بختیاری رهبری می شد ، خاموش سازد. در سال 1322 شمسی دولت ایران با پشتیبانی انگلیسی ها مرتضی قلی خان صمصام را به عنوان فرماندار شهرکرد و بختیاری منصوب کرد تا بتواند بر اوضاع نابسامان بختیاری تسلط پیدا کند.« جیکاک » افسر و مأمور اطلاعاتی اینتلجنت سرویس بریتانیا که رابطه ای صمیمانه و دوستانه با مرتضی قلی خان داشت و مرتب به دیدار خان می آمد ، نیز دست بکار شد تا از گسترش نا امنی به مناطق نفت خیز جلوگیری کند. مهراب امیری به نقل از یکی از خوانین بختیاری آورده است که روزی جیکاک در حضور تمام سران و رؤسای طوایف بختیاری با لحن تملق آمیزی خطاب به جمعیت در حالی که به مرتضی قلی خان اشاره می کرد گفت: حضرت اشرف(یعنی مرتضی قلی خان) پدر من است وهرچه امرکند ما(انگلیسی ها) انجام خواهیم داد. این اظهار تملق از جانب کسی که مأموررسمی انگلیس یعنی نماینده ی دولتی بود که می رفت در جنگ جهانی دوم فاتح شود به معنای آن بود که انگلیس در رقابت میان ابوالقاسم خان بختیاری- طرفدار آلمان- و مرتضی قلی خان طرفدار انگلیس حمایت تمام و کمال را از مرتضی قلی خان خواهد داشت. (گارثویت؛1374: 229؛ غفارپور، 1384: 127) 2- جیکاک در دوران جنگ جهانی دوم ، در تحریک سران قبایل و عشایر جنوب و برپایی «نهضت جنوب» سهم زیادی داشت. چنانکه برخی منابع از جمله روزنامه « ایران ما » نیز به نقل از « یک مسافر مطلع » در این باره نوشت: « قریب به دو هفته پیش از اولتیماتوم ناصر قشقائی و طغیان جنوب (۲۵/۶/۲۹) مستر جیکاک به همراهی «حشمت‌الدوله فرنود » مشاور قضائی شرکت نفت برای بازرسی تشکیلات محقر شرکت نفت شیراز که بیش از دو تلمبه در سراسر شهر ندارد، به شیراز آمد و پس از ملاقاتی که در باغ ارم با خسرو قشقائی نمود غفلتا سر زیر آب کرده ، ناپدید شد. مستر جیکاک با طیّاره از خوزستان به بوشهر آمد و از بوشهر تا شیراز که تماماً منطقه عشایری است، در ظرف چند روز با اتوموبیل طی کرد. گفته می‌شد که نامبرده در سر راه ملاقاتی با خوانین حیات داودی و تنگستانی و بویراحمدی و ممسنی به عمل آورده است.»(ایران ما ، 21/7/25 شماره ۶۵۲ ) 3- با خاتمه جنگ جهانی دوم جیکاک به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس درآمد. می گویند حکومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود. در سال 1329 شمسی که موضوع ملی شدن نفت مطرح گردید ،جیکاک برای جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بکار برد تا بتواند1- نهضت ملی شدن نفت را بی اثر و مضمحل کند ۲- سلطه استعمار انگلیس بر ایران و به ویژه مناطق نفتی همچنان استمرار داشته باشد. او علاوه بر تشویق بختیاری ها به بی توجهی به ملی شدن صنعت نفت، کوشش نمود تا در کار هیئت خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس خلل ایجاد نماید. به گفته ی حسین مکی به هنگام عزیمت هیئت خلع ید به آبادان، جیکاک تصمیم گرفت عده ای را تحریک کند تا اتومبیل اعضای هیئت را از روی پل بهمن شیر به داخل رودخانه بیندازد اما این توطئه ناکام ماند. سرانجام دولت ایران که به کارشکنی و اخلال جیکاک در امر ملی شدن صنعت نفت پی برده بود وی را از ایران اخراج نمود. جیکاک در راستای تحقق این اهداف یک جریان شبه دینی را در مناطق نفتی به ویژه محل استقرار شاخه هفت لنگ بختیاری ، سازماندهی کرد. این جریان مرموز که بیش از هر چیز بر انکار دنیا ، ترک آن ، کناره گیری از امور دنیوی و بی ارزش بودن خاک و نفت تاکید داشت ، « تولویی» یا « طلویی » و « سروشی» نام داشت. می گویند طلوعی ناشی از حالتی بود که جیکاک انگلیسی با اتصال برق بر بدن مردم ایجاد میکرد و نوعی شوک به افراد وارد می ساخت. برخی از شنیده ها نیز حکایت از آن دارد که احتمالاً از قرص های روان گردان استفاده می کرد و نوعی حالت گیجی ، بی تعادلی و هذیان گویی در اشخاص ایجاد می کرد. زیرا «سُروشی» در بین مردم به معنی دیوانه ، مجنون ، شیدا و ناهشیارمی باشد. جیکاک ابتدا با کمک عصای الکتریکی ، عمامه و ریش نسوز ، شعبده بازی و ساختن اشکال مار و افعی ، باران مصنوعی و... در بین عشایر قدرت نمایی کرد و با تحقیر و غلبه بر برخی سادات و ملاهای محلی ، توانست اعتماد بسیاری از عامه مردم را جلب کند. ملاها و برخی روحانیون کم سواد بی خبر از مکر و حیله جیکاک مقهور و مغبون شده در گوشه ای منزوی شدند و یا به جیکاک پیوسته و اصطلاحاً « سر طلویی» یا سر دسته شدند. بسیاری با تاثیر پذیری از القائات جیکاک و ایادی آن ، گروههای را تشکیل دادند که در راس آن یک سردسته ( سرطلوعی) قرار داشت. این افراد ضمن کناره گیری از فعالیتهای دنیوی و امور روزمره ، در کوی و برزن و روستاها گشت وگذار کرده و شعار می داند « هرکی مهر علی در دلسه ، نفت ملی سی چنسه » ( کسی که مهر حضرت علی در دلش جای دارد ، به نفت ملی نیاز ندارد) . یا تو که مهر علی من دلته نفت ملی سی چنته یا هر کی مهر علی من دلسه نفت ملی سی چنسه یعنی: هر کسی که مهر حضرت علی (ع) را در دل دارد ، ملی شدن نفت چه ارزشی برای وی دارد. یا هر که مهر علی به دلسه هونه و زندیی سی چنسه یعنی: هر کسی مهر حضرت علی در دل دارد خانه و زندگی برایش ارزشی ندارد. بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو و بخشش می کردند. نکته جالب اینکه جیکاک در کسوت و با لباس روحانی با سوء استفاده از معتقدات مردم دست به انحراف افکار عمومی و عوام فریبی زد و به این اشخاص ساده لوح و بی خبر از همه جا تلقین کرده بود که وطن مشتی خاک بی ارزش است باید به فکر بهشت بود. کسی که روش و مرامش دوستی و محبت اهل بیت به ویژه عاشق حضرت علی (ع) است ، نباید خود را درگیر امور بی ارزشی مانند نفت نماید. فتنه جیکاک زمانی اوج گرفت که برای مقابله با ملی شدن نفت به امام زمان (عج)متوسل گردید و خطاب به عشایر بختیاری اعلام کرد ، که در ملاقاتی که با امام زمان در منطقه بختیاری داشت ، امام از ایشان خواست تا به مردم اعلام کند هر کس از حضرت علی (ع) و خاندانش پیروی می کند ، دست از ملی شدن نفت بردارد. در برخی از مناطق کار به جایی کشید که در یکی از گروهها طلویی در منطقه موسوم به « مال منگشتی» از توابع اردل ، شخصی ادعا کرد خداست ، فرد دیگری مدعی شد حضرت علی (ع) است و فرد دیگری خود را قنبر ، غلام حضرت علی (ع) نامید. این اشخاص با هدف اجرای فرامین الهی ، زنی را با تبر به قتل رساندند. در منطقه کوهرنگ پیامدهای این جریان ،وضعیت اسفباری را برجای گذاشت. بین عشایر شایع گردید ظرف دو سه روز همه مردم نابود و یا به پشه تبدیل می شوند. عشایر به بهانه اینکه آخرالزمان است اموال و دارایی خود را رها ساخته و متواری شدند ، اموال و دارایی آنها بوسیله فرصت طلبان به چپاول رفت. در بین عشایر اردل این شایعه سبب گردید تا عشایر مواد غذایی ذخیره خود را به مصرف برسانند و بسیاری از دامهای خود را ذبح کرده و خوردند. حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به «مستر جیکاک» و در اواخر حضورش در ایران به «سیدجیکاک» معروف شد نقل می شود که برخی از آنها عبارت است از: 1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل حفاری مشغول به کار شد. یک روز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و در دم جان باخت. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول این واقعه می دانستند ، بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود می دید ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و با مشت و لگد به جان دکل افتاد. مردم محلی که شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته این بار سر خود را به دکل می کوبید و با صدای بلند ضمن ناله و زاری به دکل بد و بیراه می گفت: که « نامرد تو برادرم را از من گرفتی» و از این گونه صحبتها... نقل می کنند که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی این بار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلکه برای دلداری دادن به او و ممانعت از کوبیدن سرش به دکل! 2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعدها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار میداده !! جیکاک برای اثبات حقانیت خود نیز از این عصا استفاده بسیار برد و به مردم می گفت که چون صاحب کرامت است شبها به اذن خدا نوری در پیش پایش روشن می شود تا بتواند راه را از بیراه تشخیص دهد. مردم شگفت زده بارها شب به دنبال وی راه می افتادند تا شاهد درخشش نور در پیش قدمهای وی باشند. وی با این کار نه تنها اعتماد و اعتقاد مردم را به خود جلب می کرد بلکه جایگاه و موقعیت سادات و برخی روحانیون را بسیار تضعیف می ساخت. 3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند. به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود . 4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می کرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب میکرد! عمامه نمیسوخت و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعا می کرد که سید واقعی اوست. هیچکس را به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود که او به «سید جیکاک» معروف شد..وی بارها درحضور جمع کثیری از مردم ، سادات را به مبارزه می طلبید و با نمایش دقیقی که ارائه می داد ، مردمان شگفت زده را به خود متمایل می کرد و سادات را مغبون و منزوی می ساخت. اعتقاد مردم را به سادات دچار شبهه و تردید می نمود منبع : برگرفته از کتاب سزگذشت وارگه من + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 14:29 توسط محمد شریفی | 2 نظر حماسه علی مردان خان بختیاری خاندان و نسب علی مردان خان یا شیر علی مردان در سال 1310ه.ق. متولد گردید پدرش علیقلی خان پسر محمد علی خان پسر الله کرم خان پسر محمد حسین خان پسر ابدال خان از طایفه ی محمود صالح یکی از شاخه های بزرگ چهارلنگ بود. وی بر طوایف زیادی از چهار لنگ نفوذ داشت و در بین هفت لنگها نیز جایگاه خاصی داشت. بر همین اساس وقتی نزدیک به 20 سال سن داشت حسینقلی خان دختر تازه متولدش را نامزد او کرد تا بدین وسیله پیوند سیاسی چهار لنگ و هفت لنگ و خوانین تحکیم و تقویت گردد. مادر علی مردان خان، بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخان کل بختیاری است. که چهل روز بعد از تولد، پدرش او را نامزد (ناف برون) علیقلی خان پسر محمد علی خان از طایفه ی محمود صالح چهار لنگ نمود. بی بی مریم نه سال بیشتر نداشت که پدرش بدست ظل السلطان به قتل رسید. در سن 15 سالگی علیرغم میل باطنی و به اصرار برادران به خانه ی شوهری رفت که نزدیک به چهل سال سن و چندین زن و فرزند داشت. بی بی مریم دارای سه پسر شد که یکی از آنها در کودکی درگذشت و دو پسر دیگرش یکی علی مردان خان و دیگری محمد علی خان بود. با مرگ شوهر، بی بی به نزد برادرانش بازگشت و در پناه آنان به تربیت فرزندان پرداخت پس از چندی با پسر عموی خویش فتح الله خان ازدواج نمود حاصل این ازدواج فرزندان زیادی بود که تنها یکی از این فرزندان به نام مصطفی قلی خان بجا ماند. بی بی مریم در سن 30 سالگی از شوهر خود که مرد بوالهوسی بود، بدون طلاق و با وساطت برادران و اقوام جدا شد و سرپرستی املاک شوهر را برعهده گرفت. در جنگ جهانی اول به اتفاق برخی خوانین از جمله ابراهیم خان ضرغام السلطنه از آلمانها جانبداری نمود. او میزبان بسیاری از رجال میهن دوستی گردید که از طرف نیروهای متفقین تحت تعقیب بودند و در کنار سربازان و وطن پرستان ایرانی در مقابل نیروهای روسیه جنگید. مدتی نیز کاردار آلمان «کاردرف» و همراهانش را در منزل خود پناه داد. در همین ایام نقشه حمله به اصفهان را به اتفاق سردار معظم و سالار مسعود طراحی و عملی کردند و در کروند حوالی نجف آباد با نیروهای روسیه درگیر شدند، ابتدا پیروز شدند ولی اتمام مهمات باعث گردید تا نتوانند در مقابل روسها دوام بیاورند و علیرغم فداکاری و رشادتهای فراوان با کشته شدن 58 سوار بختیاری مجبور به عقب نشینی شدند. به سبب این مبارزات و گرایشها، طرفداران روسیه و به ویژه پسران ظل السلطان اموال و منزل وی را در اصفهان غارت کردند. به سبب حمایت از آلمانها و جنگهای متعدد با نیروهای متفقین، «ویلهلم دوم» پادشاه آلمان، تمثال مینا کاری و الماس نشان خود را برای وی فرستاد. وی به خاطر شجاعت های بی نظیر به «سردار مریم» معروف گردید. این شیر زن با این افکار و اندیشه تربیت علی مردان خان را برعهده داشت. از همان ابتدا تلاش فراوان نمود تا روحیه ی آزادمنشی، حق طلبی و ظلم ستیزی را که ویژگی ذاتی ایلیاتی می باشد، در فرزند خود ایجاد و تقویت کند و او را به گونه ای تربیت کند که در اوج جوانی در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و تهران و جنگ با اشغال گران روسیه مشارکت موثر و فعال داشته باشد. و یکی از قیامهای جاودان و مردمی را رهبری نماید. مرحوم وحید دستگردی در باره شایستگی این زن می گوید ، اگر سردار اسعد به جای حمایت از برخی خوانین بی لیاقت در تصدی حکومت ولایات ، از این زن استفاده می کرد و وی را در مصدر کاری قرار می داد ، می توانست منشاء خدمات بسیاری به ایران شود. مشروطه، جنگ جهانی اول، کسب تجربه علی مردان خان در سن 17 سالگی به همراه سواران بختیاری و در کنار داییهای خود در تصرف اصفهان، شکست استبداد و فتح تهران و مقابله با طرفداران محمدعلی شاه در گوشه و کنار مملکت حضوری فعال داشت و تجربه ای کسب کرد که بعدها در خیزش مردمی وی بسیار موثر واقع شد. در جریان اشغال کشور به ویژه توسط قوای روسیه، مناطق بختیاری و همجوار آن نیز از حمله ی روسها در امان نماند. بسیاری از آزادیخواهان تهران و اصفهان به منطقه ی کوهستانی بختیاری پناه آورند. و بیشتر آنان مهمان ضرغام السلطنه و بی بی مریم مادر علی مردان خان بودند. «فرادنبه» و «سورشجان» برای چندین ماه ماوای آزادیخواهان بسیاری شد. کادار دولت آلمان نیز به آنها پیوست. علی مردان خان که در این ایام قریب 23 سال سن داشت فرصت گرانبهای بدست آورد تا با افکار و اندیشه های آزادیخواهان و روحانیون که از روشنفکران و میهن دوستان مشهور کشور بودند، آشنا شود و درباره ی اوضاع جهان، جنگ جهانی اول و دسته بندی دول متخاصم اطلاعات ارزنده ای کسب نماید. خان با ذکاوت و تیزبین دانسته های بسیاری کسب نمود. به همراه مادر و خوانین جوان و سواران شجاع بختیاری به دفعات با نیروهای روسیه وارد جنگ شد و در شبیخونهای متعدد ضربات مهلکی به قشون روسیه وارد ساختند. پشت سر گذاشتن دو مرحله و مقطع مهم تاریخ کشور و حضور و مشارکت فعال در آنها (انقلاب مشروطه و اشغال کشور بوسیله متفقین) خان جوان را به پختگی لازم و کسب تجارب ارزنده ای در نبرد و سیاست رساند. همین تجارب ارزنده باعث گردید تا در سال 1308 شمسی با وجود خوانین باتجربه و با نفوذ، رهبری قیام را بر عهده گیرد و در کمترین زمان بین طوایف هفت لنگ و چهارلنگ انسجام و وحدت بوجود آورد. آغاز قیام در مبحث اقدامات رضا شاه بر ضد بختیاری ها ، گفته شد که سیاستها و اقدامات وی بتدریج زمینه نارضایتی و شورش ایل بختیاری را فراهم ساخت. در این راستا در بهار سال 1308 شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علی مردان خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، کنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه ای که در مکانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن کلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیاتی سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و دهها تصور و فکر دیگر چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاد از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگری بودند تا بپا خیزند و بر علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علی مردان خان در گرمسیر (خوزستان) با مردان ایل خود به شور می نشیند تا ببیند در قیام او را همراهی می کنند. مردان ایلیاتی که تاکنون چنین تحقیر و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند که تا پای جان او را همراهی خواهند کرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلنگ و هفت لنگ به او پیوستند. اولاد چراغعلی خان بابا احمدی برای رویارویی با شاه بی تابی می کردند. بسیاری از خوانین جوان نیز همدل و همصدا با او طوایف را تحریک و تشویق نمودند که با وی همراه شوند. اخبار این خیزش مردمی به گوش دولتیان رسید. رزمندگان «پل شالو» را منهدم و راههای ارتباطی را قطع کردند تا در صورت حمله قوای دولتی غافلگیر نشوند. علی مردان خان رزمندگان خود را به «پشت کوه» هدایت کرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گردید تا خان جوان و محبوب همه جا با استقبال گسترده عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وی استقبال و پیشاپیش نیروهایش گوسفند قربانی و داوطلبانه آذوقه و مایحتاج مورد نیاز رزمندگانش را تأمین می کردند. جوانان به او می پیوستند. حکومت، «سردار فاتح» و «محمدتقی خان امیرجنگ» را برای مذاکره روانه کرد دو شبانه روز گفتگو ادامه داشت ولی کاری از پیش نبردند و قلباً قیام علی مردان را می ستودند. بوسیله پیکی به نام «علی صالح خان» گزارش ناکامی خود و هشدار لازم درباره تصمیم رزمندگان را به خوانین و دولت ارسال داشتند. اردو به «تنگ گزی» و «شوراب» رسید. طوایف زیادی مانند: زراسوند، احمد خسروی، بابا احمدی، بابادی و... به او پیوستند. در حوالی «پیر غار» علی مردان خان انگیزه و هدف قیام خود را تشریح کرد و رزمندگان عهد و پیمان بستند که تا آخرین نفس و تا جان در بدن دارند برای نابودی رضا شاه «قاطرچی» بجنگند. «هیأت اجتماعیه بختیاری» متشکل از 12 نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل گردید تا با نظارت هیأت مزبور سازماندهی نیروها انجام گیرد و عملیات رهبری شود و با هدف استیفای حقوق از دست رفته عشایر مبارزه را آغاز کنند جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده و برخی مهر و امضاء کردند. بر اساس رسمی کهن جوانان بختیاری همگی از روی آتش پریدند تا مهر تأییدی بر پیمان آنها باشد. علی مردان خان سپس رهسپار «فریدن» شد تا طوایف چهارلنگ ساکن فریدن را برای همراهی در قیام فراخواند. قشونی از جوانان بختیاری تشکیل گردید که قلبشان سرشار از نفرت و کینه فراوان نسبت به رضا شاه بود. به درخواست دولت گروهی از خوانین مانند: امیر جنگ»، «سردارظفر»، «سردارمحتشم» و «مرتضی قلی خان» وارد مذاکره با علی مردان خان شدند. اما خوانین مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصمیمش منصرف نمایند. تقربیاً تمام بختیاریها اختلافات را کنار گذاشتند و با رهبر قیام همراه شدند. تنها «جعفرقلیخان سردار اسعد» که وزیر جنگ بود حرکت و اقدام آشکاری در حمایت از قیام نداشت. آنهم بیچاره به او بدگمان شدند که در خفا به بختیاری اسلحه و مهمات ارسال می کند. و همین بدگمانیها بعدها باعث دستگیری، خلع از قدرت و محکومیت به مرگ وی شد. بیشتر خوانین بختیاری نیز پنهانی به علی مردان کمک می کردند و از وی پشتیبانی می نمودند. اردوی بختیاری در 15 خرداد 1308 شمسی روانه ی شهرکرد شد. قبل از ورود به شهر به ماموران دولتی و نظامیان اخطار شد که شهر را ترک کنند. سرهنگ «صادق خان» حاکم نظامی شهرکرد که به مردم ظلم و ستم زیادی روا داشت، با 50 نفر نظامی عمارت «مشهدی ابراهیم»، دبیرستان و ژاندارمری را سنگربندی کردند، روسای ادارات نیز در این اماکن متمرکز شدند. اما با بررسی اوضاع و گزارشهای رسیده کارکنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نیروی نظامی نتوانست در مقابل غیرت و شجاعت جوانان بختیاری مقاومت کند. شهر تخلیه شد. در تاریخ 27 خرداد 1308 شمسی علی مردان خان با نیروهایش که تعداد آنها 2000نفر بود و بر پرچم آنان عبارت «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» نقش بسته بود و شعار می دادند «ایما ای خایم دینون راست کنیم، جون ز ایما، مال ز ایسا » (ما می خواهیم دین را اصلاح کنیم، جان از ما، مال از شما)، وارد شهرکرد شده و شهر را به تصرف خود در آوردند. اماکن دولتی در اختیار رزمندگان قرار گرفت. علی مردان خان تمام قوانین دولتی که موجب تحقیر، فشار و ستم به مردم بود، ملغی اعلام کرد. مالیاتها لغو گردید، لباس و کلاه بختیاری رواج پیدا کرد و هر کس کلاه پهلوی بر سر می گذاشت جریمه یا حبس می شد. ماموران نظام وظیفه (سلطان سید پاشا خان و سید رضاخان خطیب شهیدی که اهل آذربایجان بودند) چندین روز محبوس شدند. سواحل زاینده رود تا «پل کله» به تصرف بختیاریها درآمد. دولت از این اقدام شجاعانه ی سواران بختیاری به وحشت افتاد. نیروهایی را به فرماندهی سرهنگ «محمد خان میمند» از راه تنگ «بیدکان» جهت مقابله با بختیاریها اعزام نمود. سواران بختیاری به فرماندهی «نادرقلیخان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد امیر مفخم، با تصرف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قوای مزبور را در «سفید دشت» به محاصره کامل در آوردند. سروان «عبدالله هدایت» مأمور می شود حلقه ی محاصره را بشکند ولی رشادت رزمندگان بختیاری باعث می شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگین وادار به عقب نشینی شوند. نیروهایی که به فرماندهی سرهنگ «امین الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهرکرد بودند، دستگیر و خلع سلاح شدند. بختیاریها آنان را سوار قاطرهای لخت و بعضی را پیاده با ساز و دهل به شهرکرد وارد کرده و انتشار شکست قشون دولتی را اعلام نمودند. هواپیماهای جنگی تلاش کردند تا به نیروهای نظامی محاصره شده که در قلعه «ابوالقاسم خان» در سفید دشت پناه گرفته اند، آذوقه برسانند، چند نوبت مردم بی دفاع را در شهرکرد و مناطق نزدیک به میدان جنگ بمباران کردند. خوانین، تجار و اهالی شهرکرد تلگرافی با این مضمون تهیه و مخابره می کنند: «وزارت جنگ: قانون بین المللی اجازه نمی دهد مردم بی پناه و بی دفاع را بمباران نمایند.» پاسخ رسید «آقایان خوانین سردار فاتح و سایر خوانین بختیاری قانون بین المللی اجازه می دهد که هر کجا قشون دشمن اقامت دارد بمباران شود اگر شما یاغی دولت نیستید خود را به ارکان حرب معرفی کنید.» این پاسخ دولت اعتراضاتی را به دنبال داشت و قشون بختیاری برای در امان ماندن مردم، شهرکرد را تخلیه کرد. در تمام مناطق بختیاری پاسگاهها و نیروههای نظامی از جمله نیروهای مستقر در جانکی خلع سلاح شدند و منطقه به تصرف کامل بختیاریها در آمده و از کنترل دولت خارج گردید. محاصره نظامیان چهل روز به طول انجامید. رضا شاه بشدت وحشت زده و عصبانی شده بود. خوانین مسن و با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتی را تحت فشار زیاد قرار داد تا اسباب تفرقه و پراگندگی سواران بختیاری را فراهم سازند. خوانین بیمناک شدند در چغاخور جلسه ای برگزار کردند «صمصام السلطنه» و «امیر مفخم» مأموریت یافتند. صفوف رزمندگان را از هم بپاشند. رضا شاه برای «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضاخان سردارفاتح» و برخی خوانین دیگر امان نامه فرستاد و سعی در جلب نظر و جدایی آنان از اردوی بختیاری را داشت. در این اوضاع دولت بر غائله ی فارس چیره گردید و از ناحیه ی فارس احساس آسودگی نمود. لذا نیروهایش را از اصفهان، لرستان و فارس بسیج کرد تا به جنگ بختیاریها بروند. رضا شاه سه ستون نظامی کاملاً مجهز از سه طرف به منطقه گسیل داشت. تیمسار «شاه بختی» از طرف مبارکه، سرتیپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تیمسار «محتشمی» از سوی فریدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختیاری عزیمت کردند. از طرفی خوانین وابسته به دولت و مسن که احساس خطر کردند وارد عمل شدند. و به تضعیف و تفرقه اندازی میان قیام کنندگان پرداختند. نیروهای نظامی از هر سو سر رسیدند. و تقریباً سواران بختیاری به محاصره در آمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند یک گروه نظامیان در محاصره و سه گروه نظامی تازه نفس. قبل از آغاز حمله نظامیان سران قیام پیشنهاد دادند اگر دولت قبول کند: 1-بختیاریها به مدت 10 سال از بخشودگی مالیاتی برخوردار شوند. 2-از خدمت نظام وظیفه نیز معاف شوند. 3-از آنان در مناصب دولتی استفاده شود. حاضرند دست از مبارزه و جنگ کشیده و به مناطق خود باز گردند. مذاکرات در «قفهرخ» ادامه داشت که حمله ی نظامیان از زمین و هوا آغاز گردید. در واقع نظامیان با مطرح کردن مذاکره و توافق، به دنبال کسب فرصت لازم برای آشنایی با منطقه و طراحی نقشه حمله بودند. نیروهای پیاده با پشتیبانی آتشبارهای توپخانه تنگ انجیره را مورد حمله قرار دادند پس از سه روز مقاومت نیروهای بختیاری، تنگه به اشغال قوای دولتی افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان گردید، جنگ در سیاه کوه شدت گرفت اما نیروهای دولتی توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در آورند و زمینه برای شکستن حلقه محاصره نیروهای محصور بوجود آید. و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد. در نهم مرداد در قریه قهفرخ آخرین سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتی در آمد و به دنبال آن نیروهای بختیاری شهرکرد را تخلیه کردند و قشون دولتی این شهر را به تصرف خود در آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگی شهرکرد جنگ خونینی صورت گرفت ولی این بار نیز بختیاریها شکست خوردند. اردوی دو هزار نفری بختیاری که به مدت پنجاه روز در حال نبرد بود و از مهمات و اسلحه کافی و مجهزی نیز برخودار نبود، شجاعانه جنگیدند و علیرغم خلق حماسه ی وصف ناشدنی و رشادتهای فراوان با سلاحهای ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شکست خوردند. تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند، جمع کثیری مجروح و عده ای نیز اسیر شدند تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله علی مردان خان از مهلکه جان سالم بدر بردند. با تصرف شهرکرد، عفو عمومی اعلام گردید. بسیاری از خوانین و رزمندگان بخشوده شدند و مرتضی قلی خان صمصام به حکومت بختیاری منصوب گردید.این نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفید دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری یکی از بی نظیرترین و اصیل ترین قیامهای مردمی و به یادماندنی ترین حماسه و صحنه ی مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است. جنگ های چریکی بعد از تصرف شهرکرد و استقرار نیروهای نظامی در این شهر علی مردان خان به همراه جمعی از یاران وفادارش به جنگ و گریز چریکی روی آورد. قوای لرستان و سرهنگ رضاپور برای دستگیری خان تا میانکوه وی را تعقیب نمودند علی مردان خان از مناطق سخت و دشوار «کینو» و «لپد» عبور کرد. خان در بین مردم بسیار محبوب بود به همین خاطر مردم نه تنها با نیروی نظامی همکاری نمی کردند بلکه برای جلوگیری از دستگیری خان اطلاعات غلط به نیروهای نظامی می دادند. خان از طریق گردنه های صعب العبور راه سردشت را در پیش گرفت تا به امامزاده احمد فداله رسید. سرهنگ «صادق خان» مامور دستگیری خان بود.در امامزاده احمد فداله یا احتمالاً در منطقه ی «زرگ» با علی مردان ملاقات می کند و از جانب دولت به وی اطمینان می دهد که در صورت تسلیم خطری وی را تهدید نمی کند.برخی می گویند،سرهنگ صادق خان امان نامه ی دولتی را به وی ارائه می دهد. بسیاری از همراهان خان با تسلیم شدن وی مخالفت می کنند وباردیگر بروفاداری خود به خان تأکید می ورزند. «قلی شاه الیاسی» بزرگ طایفه ی حاجیوند از او می خواهد به منطقه ی «شوی» برود. علی مردان قبول نمی کند و ادامه ی جنگ و خون ریزی را نمی پسندد. خان به همراه جمع کثیری از یارانش روانه سردشت شد و از آنجا راهی دزفول گردید. در دزفول میهمان شخصی به نام «خرم» بود اهالی دزفول نیز در مدت توقف در دزفول از وی حمایت کردند. وی مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتفاق سرهنگ صادق خان و نیروهایش روانه ی اهواز و از آنها به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد. دوران حبس و اعدام زندان قصر تهران پذیرای یکی از جوانمردترین جوانان وطن گردید، راد مردی که حتی زندان بان نیز شیفته ی اخلاق و مردانگیش می شود. زندانیان نیز از اینکه دلاوری آزاد مرد هم بند آنان گردید، بر خود می بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان که اتهامات وارده یعنی تلاش برای نابودی رژیم شاه را، پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. حتی در زندان نیز آشکارا از ظلم و ستم رضا شاه انتقاد می کرد و رویای نابودی شاه را در سر می پروراند. وی در زندان هرچه بدست می آورد به زندانیان می بخشید. روح سخاوتمند و آزادمنش این جوان ایلیاتی او را محبوب زندانیان و زندانبانان کرد. «سید جعفر پیشه وری» که به هنگام گرفتاری علی مردان خود در زندان بود می گوید: «میان خوانین بختیاری اول علیمردان خان و بعد هم خان بابا خان اسعد مورد تحسین زندانیان واقع گردیده بودند. علی مردان خان اگرچه شخصاً در زندان دارایی نداشت ولی هر چه گیرش می آمد با محتاجین و دوستان زندانی خویش مصرف می نمود. بنای حوض و گل کاری حیاط کریدور هفت از اوست. گویا برای اینکار در حدود دویست تومان خرج کرده بود. او بعضی صفات بسیار جوانمردانه داشت.... صبح مطابق معمول نزد علی مردان خان بودم تازه بساط چای را مهیا کرده بودیم. عمادی در را زد سلام کرد و دم در ایستاد. قیافه اش گرفته به نظر می آمد. خیال کردیم منتظر تعارف است. در صورتیکه وقتی می آمد بدون تعارف می نشست. علی مردان با تعجب پرسید: چرا نمی فرمایید؟ سرش را پایین انداخت و گفت: متأسفانه نمی توانم می خواستم تشریف بیاورید بیرون تا مطلب محرمانه ای که داشتم خدمتتان عرض کنم. علی مردان خندید وگفت: مقصودتان را فهمیدم ... این دیگر خجالت و دم در ایستادن ندارد. بفرمایید بنشینید تا کارهایم را کرده مهمان را راه انداخته، بعضی یادگارها دارم که باید پشتشان نوشته شود. البته با خاتمه اینها می رویم چیز مهمی نیست. عمادی خواه ناحواه آمد و نشست. و مرد محکوم به اعدام مثل اینکه هیچ اتفاق مهمی نیفتاده باشد اسباب و اثاثیه که می بایستی به اشخاص داده شود. همه را با کمال آرامش جمع آوری کرد. پشت کتابهایش را به اسم هر کسی که می خواست یادگاری بدهد نوشت... مطابق عادت روزانه با کمال خونسردی ناشتایی خود را صرف کرد بهترین لباسهایش را پوشیده عصایش را برداشته گفت: بفرمایید حاضرم. من و عمادی برخاستیم علی مردان خان بدون تعارف جلو افتاد ما پشت سرش از در اتاق بیرون آمدیم او در مریضخانه زندان نگه داری می شد. لذا از اولین افرادی که خداحافظی کرد زندانیان بیمار بودند. با همه یکی یکی دست داد. احوالپرسی کرده از آنجا به زیر هشتی، کریدورهای یک و دو و چهار آمدیم. آنجا هم از پشت در آهنین با همه زندانیان خداحافظی کرد از راه کریدور یک گذشته بزیر هشتی اولی رسیدیم. در آنجا با کمال تأثر از هم خداحافظی کردیم. من با دلی پر از حسرت و تأثر به کریدور خودمان برگشتم. او همراه عمادی بیرون رفت. شنیدم در راه از مشاهده گریه چند نفر از همراهانش که برای اعدام می بردند، خشمناک شده، گفته بود: «این ننه من غریبم ها را کنار بگذارید با گریه و زاری آبرویمان را نریزید اگر ما هم موفق می شدیم همین معامله را با آنها می کردیم»... در آخرین لحظاتی که می خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشانه نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می گفت: زنده باد ایران و آزادی» به نقل از «بزرگ علوی» روز اعدام جامه ای زیبا برتن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را به هنگام اعدام بندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پابسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. آری جوان آرمان گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی مردان» می شناسند، در سن 42 سالگی خون خود را نثار میهن کرد و به شرف شهادت نایل آمد. علی مردان خان برای آخرین بار در تاریخ 12 آذر 1313 و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادی دیگر از خوانین دستگیر و روز 17 آذر 1313 تیر باران می شود. تاریخ اعدام وی را بعضی اسفند ماه همان سال ذکر کرده اند. به همراه علی مردان خان هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام شدند که عبارتند از: سردار فاتح، سردار اقبال، شکرالله خان ضرغام الدوله بویر احمدی، سرتیپ خان هژیر عشایر بویر احمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امام قلیخان رستم ممسنی و حسین خان دره شوری. درباره محل دفن علی مردان خان نیز اطلاع دقیق و درستی نیست برخی محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پایین شهر ری وعده ای انتهای میدان تیر زندان قصر که هم اکنون بیسیم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، می دانند. تعدادی از خوانین نیزبه شرح ذیل به حبس محکوم شدند: سالار احتشام 6 سال، امیر جنگ بهادرالسلطنه، اسماعیل خان زراسوند و آخیرالله جانکی حبس ابد، سالار اعظم، منوچهرخان، امیر حسین خان، نصرت الله خان و علی صالح خان 10 سال، شهاب السلطنه و معظم الدوله آزاد شدند. مصطفی خان عجمی و اسکندرخان بابا احمدی هریک 3 تا 8 سال، اعتماد السلطنه و امیر مجاهد پس از چند ماه حبس آزاد شدند.آلطف الله 5 سال، آنصرالله ململی 3 سال. علل شکست قیام به نظر می رسد قیام علی مردان خان به دلایل ذیل با شکست مواجه گردید. 1-نداشتن اسحله و مهمات بنا بر گزارش اهالی و بسیاری از روزنامه ها و نوشته ها اردوی 2000 نفری بختیاری از سلاحهای ابتدایی برخوردار بوده و بسیاری از آنها با شمشیر، چوب و چماق وارد شهرکرد شدند. بنابراین با این بضاعت نمی توانستند در مقابل هواپیماهای جنگی و آتشبارهای سنگین و مجهز قشون دولتی مقاومت کنند 2-فقدان سازماندهی نیروهای قیام اکثراً مردم عادی بودند که از ظلم و ستم دولت به تنگ آمده بودند. شرایط دشواری که بواسطه ی اعمال سیاستهای رضا شاه در بختیاری ایجاد گردید، زمینه را برای یک خیزش و قیام عمومی فراهم ساخت. این امر چنان سریع اتفاق افتاد که فرصت آموزش و سازماندهی نیروها بدست نیامد. سواران و تفنگداران بختیاری که از تجارب جنگی برخوردار بودند اکثراً در اختیار خوانین مسن و متمایل به دولت بودند که در این قیام مشارکتی نداشتند. برخی از خوانین و سواران بختیاری که تجربه شرکت در جنگ را داشتند با تشکیل «هیأت اجتماعیه بختیاری» تلاش فراوان نمودند تا سازماندهی لازم را بوجود آورند اما نداشتن فرصت باعث گردید تا این مهم محقق نگردد. 3-مخالفت خوانین با قیام اگرچه بیشتر خوانین از وقوع قیام خرسند و خوشحال بودند و بسیاری از خوانین جوان به قیام پیوستند. اما خوانین با نفوذ و صاحب نام همانند «صمصام السطنه»، «امیرمفخم» و «جعفرقلی خان سرداراسعد» که وزیر جنگ بود، به دولت تمایل داشتند و دولت نیز به آنها مأموریت داده بود که رزمندگان را متفرق و صفوف آنها را از هم بپاشند. این خوانین از چند جهت بیمناک و نگران بودند. نخست اینکه پیروزی علی مردان و محبوبیت وی در بین مردم، می توانست موقعیت و جایگاه آنان را به خطر اندازد و بار دیگر قدرت ایلی را به خوانین چهارلنگ بازگرداند. لذا علیرعم دشمنی با رضا شاه مایل نبودند خان جوان پیروز میدان باشد. دیگری اینکه می دانستند با این امکانات و بضاعت نمی توان در مقابل قشون دولتی که بر بسیاری از قیامها فائق آمده، ایستادگی کرد و پیروز شد. پس سعی می کردند محتاطانه عمل نمایند تا شک دولت برانگیخته نشود و در صورت شکست قیام، دولت بهانه ای برای ایجاد مزاحمت نداشته باشد. از طرفی خوانین از سوی وزیر جنگ و خوانینی که در بدنه دولت مشارکت داشتند، درفشار بودند، زیرا این قیام می توانست موقعیت آنان را نیز به خطر اندازد و موجبات بدگمانی دولت را بوجود آورد. دولت هدفش از آوردن این افراد جلب حمایت بختیاری بود حال با اوضاع پیش آمده، اگر نتوانند در حل مشکل به دولت کمک کنند. بدون تردید مورد سوظن و متهم به بی لیاقتی خواهند شد. با این اوصاف خوانین جلسات و نشستهای متعددی برگزار کردند تا به هر طریق بتوانند از ادامه وضعیت و بحران جلوگیری نمایند و کنترل اوضاع را در دست گیرند. خوانین حتی تلاش کردند تا قیام در خاک بختیاری محصور و محدود شود و شعله های آن به مناطق دیگر سرایت نکند. این اقدام خوانین با تلاش دولت سبب گردید تا در کشور یک فضای بی خبری از قیام شکل بگیرد. 4-فقدان حمایت های گوناگون معمولاً هرگاه در کشور ما قیامی صورت می گرفت مردم مناطق دیگر، علماء و مراجع، گروهها سیاسی و جریانها، مطبوعات و نشریات، شخصیتهای با نفوذ و سران قبایل و عشایر و... به نوعی با قیام کنندگان ارتباط برقرار نموده و از آنان پشیبانی می نمودند یا افکار عمومی را از جریانات مطلع می کردند و حداقل این بود که از نظر سیاسی و فکری حمایت می شدند. اما متأسفانه به دلیل شرایطی که محصول سرکوب و اختناق بود، تقریباً همه قیامها سرکوب شده بود و آزادیخواهان منکوب گردیده بودند. و کسی نمی توانست آشکارا از قیام حمایت و پشتیبانی کند. نشریات نیز در خدمت دولت بودند. اخبار را به گونه ای انعکاس می دادند که به نفع دولت باشد. در این اوضاع خفقان آور قیام مردمی جوانان بختیاری تنها ماند. سلاح، مهمات، تجهیزات و حمایت فکری و سیاسی و پشتیبانی افکار عمومی نیازهای ضروری قیام بود که بی پاسخ ماند و قیام شکست خورد.   اشعار گاگریو - حماسی در وصف شیر علی مردون تفنگ علی مردون، هم باز صدا کرد سرهنگ کله پوستی، هنگ بلا کرد تفنگ علی مردون، هم باز غرمنید سرهنگ کله پوستی، چادر رمنید کجه تیر، کجه سپاه، کجه فراشم ره بدین دام و ددوم، بیان سر لاشم مو لر بلیط خورم هف سال چوپونم ار زنیم وه قرقره،مو مشق ندونم بی عروس تو کل بزن، تا مو کنم جنگ شمشیرم وا گل زنم، سی ایل چهار لنگ بی عروس کل ازنه، کل بساکی سنگران خین گرد، تا کفت خاکی بی عروس تو کل بزن، کل بساکی تفنگچی زه مم صالح، سواره زه راکی شمشیر علی مردون طلای بی غش به زمین برچ ای زنه، به آسمون تش بی بی یل سی کشتنم پلان بریدن گویلم ز داغ مو، هی لاله چیدن دشمنون زه بهد مو چاره ندارن گو یل نیله سوار به هفت و چارن بی عروس سر قله پلا بریده لاش اسبید علی مردون به دار کشیده کجه رهد خان گپم هم وزن شابید هر کی کشتس خانمه کارش خطا بید اساره به آسمون، ماهی وه دریا تا نیا آقا علی، ایل نیگره جا لاشمه گویل بنین سر تخت منگشت 1 بل غرورم نشکنه، دورون ور گشت بعد مو قله تلن کنین سیه پوش2 سی تقاص جون مو خینم زنه جوش چی کلا پر پر کنم رم سر فردون اسم شانه کور کنم سی علی مردون طیاره بال بال کنه سرکه وردون اسم شانه کور کته، شیر علی مردون طیاره بال بال کنه سرکه فرودن شمشیرم به گل زنم سی کل ایرون یه گروهان ز دولتی اود به سیمون گرگ که زال ایزنه، سی بیکسی مون بیست و چهار تیر خردمه هنی بهوشم3 لیک دام و ددوم اوید به گوشم بالونا بالا هوا بالا تنیده ددیل آممد علی پلا بریده دو در گل سی کشتنم پلان بریدن گو یلم ز داغ مو پای کمر بریدن نظامی کله پوسی لنگا ملاری نی تری جنگ بکنی وا بختیاری سر تنگ تا ته تنگ تانک و زره پوش ما بین شال و قوا خین ای زنه جوش چار لنگون و هفت لنگون غیرت ندارن چل کنن تهران خراو، خان درارن برگرفته از : WWW.Azadmardan.com منبع : سرداران گمنام توضیحات: 1و2- این اشعار زبان حال محمدتقی خان بختیاری است که درسرودهای که برای علی مردان خان می خوانند نیز بکار می برند. 3- ربان حال همرزمان علی مردان خان + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 13:1 توسط محمد شریفی | نظر بدهید اطلاعاتی درباره ایل بختیاری اطلاعاتی درباره ایل بختیاری تاریخچه سرزمینی وسیع که امروزه به نام چهارمحال وبختیاری شناخته شده است نام خود را از ایلی گرفته که به بختیاری شهرت دارد . این سرزمین از دیر باز یکی از مکانهای بوده که میراث تمدنی ایران باستان را در دل خود جا داده و نقوش برجسته ایلامی در مناطق کول فره – اشکفت سلمان و قلعه تل بیانگر ان است که این سرزمین بخشی از قلمرو دولت ایلامی بوده است سر زمین بختیاری قریب 820/142کیلو متر مربع وسعت دارد که در دامنه های زاگرس جای گرفته است .حدود آن از طرف شمال به اصفهان و لرستان از طرف شرق به کوهها ی کهکیلویه از مغرب به خوزستان و از طرف جنوب به بهبهان منتهی می شود و اما در باره خواستگاه و نژاد بختیاریها در میان محققان و مورخان و پژوهشگران ایرانی وخارجی اختلاف نظر وجود دارد . این نظریان بر دو پایه واساس استوار است 1- افسانه و داستان 2- تحقیقات و کاوشهای علمی . با این وجود هنوز اتفاق رای در باره نژاد وخواستگاه ایل بختیاری وجود ندارد اما اکثر پزوهشگران و مورخان از دیر باز بختیاری ها را از لرها دانسته و معتقدند که ایشان از نژاد لر هستند ولی در نهایت هرودوستی می نویسد که بختیاریها از نژاد اصله ایرانیانند که در انقلاب دوم دنیا که موجب نقل نفوس از نقطه ای به نقطه دیگر شد به ازراف عالم پراکنده شده یعنی از محل نزول سفینه که مرتفعات ارمنستان و جبل ارارات باشد رو به مشرق حرکت نموده اند ارمنستان بعد از طوفان جزء ایلت آران شده .آران اصل و ریشه کلمه ایران است ( گرفته شده ازتاریخ بختیاری نوشته شده توسط علیقلی خان سرداراسعد و عبدالحسین لسان السلطنه سپهر). لغت بختیاری ایل جلیل بختیاری که از ایلهای بزرگ ایران است و خاکشان مابین چهارمحال و فارس و لرستان و خوزستان واقع است در تسمیه این اسم اقوال مختلف است .این کلمه مرکب از دو لغت فارسی یکی(بخت)و دیگری (یار) و یاء آخر برای نسبت است در جمع الف ونون در اخر اضافه نمایند و بختیاریان گویند ولی می تونیم از روی دقت و تجربه معلوم داریم که این ایل . ساسانی الاصل و ایرانی نژادند زیرا که در این طول مدت .زبانشان مخلوت به عرب وترک نشده و در اخلاق و حرکات ایشان آن نجابت و اصالت ایرانیت معلوم و هویدا است . در حقیقت زبانشان همان زبان پهلوی قدیم است که ساسانیان و کیانیان بدان سخن می گفتند نسبت ایل جلیل بختیاری در نسب بختیاریها اختلاف است بعضی نزاد ایشان را به یونانیان و جمعی به دیالمه می دهند اما در اینکه اصل ونزاد ایشان ایرانی است محل شکی نیست زیرا که اخلاق و اصالت ونجابت وزبان ایشان بیانگو ایرانی خالص بودن آنهاست . پایتخت بختیاری در قدیم الایام پایتخت و حاکم نشین بختیاری ما لمیر بوده چندی بواسطه بعضی وقایع پایتخت جانکی شد و انجا مخروبه ماند ولی در این اواخر مرحوم حسینقلی خان ایلخانی و سرداراسعد در مال میر عمارات بنا نهادند ومحل حکومت شد . قشلاق و ییلاق بختیاری ایل بختیاری در تابستان ییلاقشان چقاخور و در زمستان قشلاقشان ناغان است و همچنین رامهرمز. هویت ایل بختیاری، که شمارشان به بیش از 800 هزار نفر می رسد، در منطقه ای به مساحت 67 هزار کیلومتر مربع در ناحیه مرکزی ایران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگی می کنند. اگر چه تنها یک سوم از بختیاریها کوچ نشین اند (و بقیه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار یافته به کشاورزی مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختیاری شناخته می شود بیشتر در میان چادرنشینان بختیاری کوهستانی دیده می شود تا بقیه آنها. اینان که از طریق تولید گوشت و محصولات لبنی زندگی می کنند، سالانه پس از پایان فصل تابستان رمه های گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه های کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت می دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه های این منطقه بسر برند. کوچ سالانه قوم بختیاری یکی از جالبترین و پیچیده ترین نمونه ها در میان ایلات و اقوام کوچ نشین در سراسر جهان است. از آنجایی که بختیاریها در جریان کوچ باید از ارتفاعاتی که گاه بلندی آن به 3 هزار متر و بیشتر هم می رسد بگذرند، و باید زمان کوچ خود را با نهایت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سیلاب رودخانه های کوهستانی و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر این در جریان کوچ تلفات زیادی بر انسان و دام وارد می شد. در سال های اخیر با اقدام دولت در ایجاد پل، هموار کردن مسیر کوچ ایل و ساختن مراکز تغذیه دام در طی مسیر، شمار تلفات جانی و مالی به شدت کاهش یافته است. بختیاریها به گویش لری تکلم می کنند و شیعه مذهبند. از نظر سیاسی، در زمان شاه سابق، رئیس ایل از طرف وی منصوب می شد و بختیاریها همه تحت امر او بودند. این پست و مقام امروزه دیگر وجود ندارد. یکپارچگی ایل بختیاری تحت ریاست یک فرد در 2 قرن اخیر بسیار کارساز بود به طوری که این ایل نقش بسیار مهمی در جریانات تاریخ معاصر کشور و بویژه طی انقلاب مشروطیت ایفا کرد. امروزه، اما، بسیاری از مردمان بختیاری از شیوه سنتی زندگی خود دست کشیده اند و برای استخدام در شرکت نفت ایران و سایر مؤسسات و ادارات دولتی به شهرنشینی روی آورده اند. بختیار سرزمین افسانه ای ایران و دارای فلکلور بسیار غنی است. بختیاری بزرگترین و اصیل ترین قوم در میان اقوام متعدد ایران زمین به شمار می آیند. بختیاریها از نظر نژادی جزو تباره لرها هستند و گویش آنها نیز از قدیمی ترین و شناخته شده ترین گویش های زبان فارسی است. کوچ سالانه ایل بختیاری از مراتع و چراگاه های مناطق سردسیر استان چهار محال و بختیاری به طرف نواحی جنوب کشور یعنی، استان خوزستان بین 4 تا 6 هفته به طول می انجامد. این کوچ جابجایی جمعیتی بسیار گسترده و مثال زدنی از مقاومت زن، مرد، پیر و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسیر مختلف، سخت ترین و صعب العبورترین مناطق کوهستانی را پشت سر می گذارند تا به مراتع و چراگاه های جدید برسند. بختیاریها به دو گروه اصلی تقسیم می شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در میان این دو گروه هم تقسیم بندی های بسیار بیشتری وجود دارد. آمار دقیق تعداد بختیاریها مشخص نیست. طبق یک برآورد 450 هزار نفر بختیاری در کشور زندگی می کنند. نیمی از آنها کوچ نشین اند و بقیه به صورت استقرار یافته به کشاورزی مشغولند. روستای کاریاک، واقع در 120 کیلومتری جنوب اصفهان، که در آن رودخانه کرشان، از ریزآبه های کارون، جاری است دو استان کهکیلویه و بویراحمد را از همدیگر جدا می سازد. سردار اسعـد عـلیقـلی خان سردار اسعـد چـهارمین فـرزند حـسیـنـقـلی خان ایلخانی است. او پس از کـشته شدن پـدرش، یکـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسیدن اتابک در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسیدن اتابک، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشید و برادرش اسفـندیارخان سردار اسعـد اول، ایلخانی بخـتیاری و خودش فـرماندهً سواران بـخـتیاری در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدین شاه ماًمور نظم تـهـران گـردید و در زمان مظفرالدین شاه نیز فرماندهً سواران بـختیاری با لـقب سرتیـپـی باقی بود. در سال 1314 هـجری قـمری هـزار تومان مـقرری به پاس وفاداریش به دولت برای او تعـیـین گـردید. مدتی نیز به عـنوان ایلخانی بخـتیاری از جانب مظفرالدین شاه انـتخاب شد. اما در این سمت با رقابت شدید برادرش نجـفـقـلی خان صمصام السلطنه که از او بزرگـتر و طبق پـیمان نامه های سران ایل، حق ایلخانیگـری از آن او بود، مواجه شد و کنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابک دیگـر به گارد سلطنـتی مراجعـه نکرد و بـیشتر اوقات خود را در بـختیاری گـذرانید. در سال 1318 هـجری قـمری به هـندوستان و مصر سفر کرد و به زیارت مکه نائـل گـردید و سپس عازم پاریس شد. دوسال تمام در پایتخت ها و شهـرهای مهـم اروپا زندگـی کرد و به عـضویت فرماسونری درآمد. او در سال 1320 هـجری قـمری به تهـران آمد. در سال 1321 هـجری قـمری که اسفـندیار خان، برادر بزرگـش فوت کرد، راهـی بخـتیاری شد و بـین برادران و عـموزاده هایش ( فرزندان حاج امامقـلی خان ) صلح و آشتی برقـرار کرد. در سال 1322 هـجری قـمری به پـیشنهاد عین الدوله از طرف مظفرالدین شاه لقب سردار اسعـد و نشان حمایل بوی داده شد و ماًمور نظم لرستان گـردید. پس از افـتـتاح مجـلس اول، در 18 شعـبان 1324 هـجری قـمری برای معـالجهً چـشم خود باردیگـر به اروپا رفت و در پاریس اقامت گـزید و به مطالعـه و ترجـمهً کتب خارجی پـرداخت. پس از بمباران مجلس، در روز سه شنبه 24 جمادی الاول سال 1326 هـجری قـمری که تعـدادی از رجال و آزادیخواهان راهی زندان شدند او در پاریس بود. سردار اسعـد در بـین خوانین بختیاری، امتیازات ویژه ای داشت. در تاریخهای بختیاری که شرح اختلافات و درگیری های داخلی را نگـاشته اند، بـندرت از او در دسته بندیهای خانوادگی یاد شده است. سردار اسعـد را می توان محـور اتحاد در ایل دانست. سردار ظفر می نویسد: " حاج عـلیقلی خان هـیچوقت مایل به جنگ نبود، خاصه جنگ مابـین بنی اعمام و برادران". سردار اسعـد در امور سیاسی نیز فردی توانا بود. او این امتیاز را با حـضور گـسترده اش در دستگـاه دولتی از زمان ناصرالدین شاه کسب کرده بود. سردار اسعـد در آثار مربوط به رجال معـاصر دارای سیمای مثـبت و روشنی است. قـزوینی او را دارای اخلاق حسنه دانسته است. عـلاقه به عـلم و دانش و مطالعـهً کتب داخلی و خارجی، بخصوص مطالعـه آثار مربوط به تاریخ، از ویژگـی های دیگر اوست؛ قزوینی می نویسد: "من آن مرحوم را خوب می شناسم و در تمام مدت اقامت او در پاریس هـفته ای دوسه مرتبه او را می دیدم و غالبا صحبت ما از تاریخ بود؛ زیرا که او به تاریخ بسیار عـلاقه داشت ". وی دراین باره اشاره به تالیف تاریخ بختیاری بدستور او و ترجمه کتابهای زیادی از زبانهای خارجه به زبان فارسی دارد. از آن جـمله سفرنامهً شرلی تاورنیه و مجلات و کـتب آبی انگـلیسی را می توان نام برد. ملک زاده در این باره می نویسد: "حاج عـلیقلی خان سردار اسعـد که از خوانین روشنـفکر بختیاری بود، دبستانی برای فرزندان ایل تاًسیس کرد و معـلمینی از تهـران برای تدریس اجیر نمود؛ و نظافت آن مدرسه را به شیخ علی ناظم که از مردان روشنفکر بود سپـرد ". وی می آفزاید، بدستور او تـعدادی از دانش آموزان این مدرسه به خارج اعزام شدند. کسروی نیز او را مردی دانش دوست و آگاه دل نامیده است؛ و یحیی دولت آبادی نام او را جزء اولین مجلسی که از افراد علم دوست در رجب 1315 هـجری قـمری تـشکیل شده است، می آورد. و احمد پـژوه وی را یکی از چهـار پـنج تن مبارز با وقوف به کار، آگـاه و صمیمی می داند. بنا به تصریح ملک زاده، سردار اسعـد هـمکاری خود با مجامع آزادیخواهی را از سال 1322 هـجری قمری آغاز کرده است. در دوازدهـم ربیع الاول هـمین سال، جلسه ای از رجال آزادیخواه در باغ شخصی سلیمان خان میکـده و به رهـبری او برگـزار شد. ملک زاده این مجمع را هـستهً اصلی انـقلاب مشروطیت ایران می داند. گرچه نام سردار اسعـد در لیست اصلی نیامده است، اما او می نویسد: "بطوری که نگارنده این تاریخ از کسانی که هـنوز زنده اند و در آن جـمع حضور داشته اند تحقـیق کرده ام، بحرالعـلوم کرمانی، برادر شهـید سعـید مرحوم روحی و حاجی عـلیقـلی خان سردار اسعـد بخـتیاری و سلیمان میرزا هـم در آن جـلسه حضور داشتـند". اما با این وجود در طی سالهای بعـد تا سال 1326 هـجری قـمری از او برای حـمایت از مشروطه حرکتی مشاهـده نگـردیده است، و یا نگـارنده به موردی دسترسی نیافـتم. قـبل از سال 1324 هـجری قمری که مبارزه ضد استکـباری مردم شکـل می گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ایل بخـتیاری بوده و افزون طلبی هایی از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده می گردد، و چـنانکه گـفـته شد در سال 1324 هـجری قـمری عـازم اروپا می شود. سردار اسعـد هـمکاری خود با آزادیخواهان را پس از بمباران مجـلس شورای ملی و در سال 1326 هـجری قـمری بطور آشکار، آغاز کرده است. در این سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلی شاه در اروپا، سردار اسعـد نیز به جرگـه آنان پـیوست. این افراد در سه شهـر متمرکز شده بودند. یک دسته که از حـیث تعـداد زیادتر بودند و از حیث نام و آوازهً حـکومتی مشهـورتر، افرادی بودند که در پاریس جمع شده بودند. علاءالدوله ، سردار اسعـد، ظهـیرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امیر اعـظم از آن جـمله بودند. اینها از گـروه اعـیان، وزراء، شاهـزادگـان و نمایندگان مجلس بودند، و افرادی از این قبـیـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزوینی، دکتر اسماعیل خان مرزبان(امین الملک)، دکتر جلیل خان ثـقـفی، دکتر عـبداللطیف گـیلانی و چـند تن دیگـر. دسته دوم لندن را پایگـاه خود قرار داده بودند و کـمیتهً ایران را به کمک عـده ای از انگـلیس ها تاًسیس کرده بودند. تـقی زاده، میرزا آقا تبریز(حسین زاده تبریزی) و سید محـمد صادق طباطبایی از این گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـیر نیا نیز ابـتـدا در جمع آنها بود. دسته سوم کـسانی بودند که در سویس مستـقر شدند. علی اکـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافیل و معـاضد السلطنه پـیرنیا چـهـرهای معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرری در شهـر ایوردن مرکز تجـمع آنهـا بود. این گروه نظام نامهً ترکهـای جوان را در اخـتیار داشتـند و بر اساس آن فعـالیت می کردند. این سه گروه هـماهـنگی کاملی نداشتـند و ترکـیت سیاسی آنها با هـم فرق می کرد. اما در موقعـیت حساس سال 1326 هـجری قـمری با هـم متـحد شدند. سردار اسعـد، در این برهـه حساس از تاریخ ایران، در بـین این مجامع، مهـره ای است که به لحاظ موقعـیت حساس و قـدرت جـنگی ایل بخـتیاری، برای نجات کشور از استـبداد مـحـمد علیشاهی برگـزیده می شود. زیرا به لحاظ عدم وجود نیروی نظامی سازماندهی شده، قدرت نیروئی ایلات تعـیـین کننده بود. پـاولویـچ می نویسد: "ایلها، یگـانه نیروی مسلح کشور محسوب می شدند. به عـلت ضعـف شاه، نیروی مسلح ایلها برای نگـهـداری تاج سلطنتی بهـر قـیمتی می بایست حـفظ شود ". قـدرت ایل بـختیاری در بین ایلات در این زمان، تعـیـین کننده بود. بطوریکه شاه نیز برای نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانکه گـفته شد، عـین الدوله برای غـلبه بر تـبریز، هـزار سوار بـختیاری درخواست کرده، و خود خوانین نیز براین قـدرت واقـف بودند و حـتی آنـهایی که در رکـاب شاه بودند نیز گـاهـی وسوسه می شدند که به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نیکی از خود بر جای بگـذارند. شاه نیز از پـیوستن آنها به انـقـلابـیون وحـشت داشت. اما در حالیکه ملت در فشار استبداد بود، استـفاده از بخـتیاریها خود راه چاره ای بود که می بایست تجربه شود. بنابراین با اصرار افرادی چـون معـاضدالسلطنه پـیرنیا و مخـبرالسلطنه، سردار اسعـد نـقش اصلی را به عـهـده گـرفت. در این باره قـزوینی می نویسد که معاضدالسلطنه پـیرنیا، از وکـلای دوره اول مجـلس شورای ملی به پاریس آمده بود تا سردار اسعـد را بسیج کند، اما سردار اسعـد تحـرک واقعی از خود نشان نمی داد. در هـمین هـنگـام دکتر لطیف گـیلانی با حالت عصبانیت به سردار اسعـد می گوید: "تو چـطور راضی می شوی که در اینجا در پاریس مشغـول گـردش و تـفریح باشی و محـمد علی میرزا ...ایرانیان را در تهـران شکم پاره کـند و طناب بـیندازد و مردم را توی چاه زنده دفن کند. هـیچ خـجالت نمی کشی... ". ملک زاده می نویسد: "ایرانیان مهـاجر مقـیم اروپا سردار اسعـد را تـشویق به رفـتن ایران و قیام بر علیه محمدعلیشاه نمودند. وقتی چـند نفر از آنها منجمله شکرالله خان معـتمد خاقان که بعـداً لقـب قوام الدوله یافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ایران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگی از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ". مخـبرالسلطنه هـدایت که در این موقع در اروپا بوده است، می نویسد: "شاخص میان ایرانیان، عـلیقـلی خان سردار اسعـد است. گاهی به منزل او می روم....غالباً اشخاص سر سفره او حاضر میشوند. عـصر به کافه دولاپه، جـنب اپـرا می رود، باز جـمعی دور او را گـرفته اند ". مخـبرالسلطنه سپس می نویسد که از او خواسته است تا به ایران رفته، رهـبری نهضت را به عـهده بگـیرد. امان او گـله می کند که تـنها است، مخـبرالسلطنه می گوید، کار را یکـنفر می کند. این تـشویق های ایرانیان باعـث حرکت سردار اسعـد می شود. البته اقدام موفـقیت آمیز بخـتیاریها در فـتح اصفهان نیز به او امیدواری بیشتری داده است. اما سخن سایکس که می نویسد:"عـملیات صمصام وی را مجبور به ورود در کار نموده"، را نمی توان تماماً صحیح دانست. زیرا چـنانچه تشریح شد، او قـبلا به بخـتیاری سفر کرده و هـماهـنگی هایی با حاج آقا نورالله نجـفی انجام داد. بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان با عـزمی محـکمتر، راهـی ایران شد و تا قـبل از رسیدن به ایران نیز با ارسال پـیامها و نماینده، کـنترل حـرکت را بدست گـرفت. او در 15 ربـیع الثانی 1327 هـجری قـمری ( 6 مه 1909 میلادی ) وارد ایران شد. ابـتدا با شیخ خزعـل، شیخ قـدرتمند اعـراب " بنی کعـب " خوزستان ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتیاری شد. متعاقب آن با خوانین قـشقایی سوگـند نامه ای را امضا کرد. هـم پـیمان شدن با خوانین و شیوخ، بسیار حیاتی بود. زیرا او برای حـرکت به سمت تـهـران، می بایستی از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اینکه خوانین قـشقایی و بخـتیاری با هـم رقابت دیرینه داشتـند، و شیخ خـزعـل نیز ضمن رقابت با خوانین بختیاری، با محـمد علیشاه راه مسالمت آمیزی را در پـیش گـرفته بود. لازم به گـفتن است، زمینهً اتحاد بـین خوانین بختیاری و شیخ خزعـل از یک سال قـبل، فراهـم آمده بود. در ماه صفر سال 1326 هجـری قـمری بین شیخ خزعـل و خوانین بختیاری پـیمان نامه ای برقرار شده بود. از طرف تمام خوانین بخـتیاری، غـلامحسین خان سردار محتـشم و خسروخان سردار ظفر به نمایندگی از طرف تمام خوانین بخـتیاری ،آنرا امضا کرده بودند. سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤسای ایلات مذکور، درصدد اتحاد با رقـبای خانوادگی خود برآمد. خانوادهً حاج ایلخانی، مشکـل اصلی او محسوب می شد. لطفعـلی خان امیر مفـخـم، برای مقابله با تـهاجم بـختیاریها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصیرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبریز دست برداشته، برای پـیوستن به امیر مفـخم، راهـی قـم بود، و برادر دیگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر ( برادر سردار اسعـد ) برای جـمع آوری نیرو، بسمت بخـتیاری در حرکت بود. تـنها غـلامحسین خان سردار محتـشم بعـنوان ایل بـیگی ایل بخـتیاری در خوزستان بسر می برد. بر خلاف برادرانش که در ضدیت کامل با سردار اسعـد بسر می بردند، زمینه های اتحاد بـین سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر که به رقابتهای فامیلی خیلی اهـمیت می داد در 19 رمضان 1326 هـجری قمری با سردار محتـشم پـیمانی بسته بود که براساس آن سردار محتـشم سوگـند یاد کرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند. بنابراین زمـینه اتحـاد برای سردار اسعـد کاملا فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـیمان شد. سردار ظفـر نیز از قـم بسوی بخـتیاری آمده، عـلیرغـم سوگـندی که به امیرمفـخم، مبنی بر عـدم خیانت به محـمد عـلیشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـیوست. او در این باره می نویسد: " با اینکه من بر سر سوگـند و پـیمان خود ایستاده بودم، کم کم فـهـمیدم امیرمفـخم و سلطانـقـلی خان می خواهـند بـنیاد فرزندان مرحوم ایلخانی را براندازند و به مشورت و هـمدستی یکدیگـر نوشته، تمام ایلات ایلخانی را از شاه گـرفته بودند که امیر مفـخم و هـر که با او برادر کرده، هـم خیال باشد، تـقـسیم کـنند ". سردار اشجع وقـتی که به بخـتـیاری رسید، حاجی بی بی، یکی از زنان حاج ایلخانی را با خود هـمراه کرد و به تـشویق او، زنـهـا و بچـه های منطقهً اردل به داد و فریاد پـرداخته و فرزندان حاج ایلخانی را به اتـحاد دعـوت می کردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذی چـون سردار اسعـد در ایل، باعـث اتحاد بخـتیاریها شد. در عـین حال تعـدادی از بستگـان حاج ایلخانی و بعـضی از فرزندان حاج ایلخانی هـمچـنان به پـیمان خود با محـمد عـلیشاه وفادار ماندند و حتی سردار محتـشم که به سردار اسعـد پـیوسته بود، نیز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـی نیرو تـدارک دیده، به فرماندهـی شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام کرد. از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهی خوانین بخـتیاری و انقـلابـیون دیگـر، سپاهـی قریب به هـفتصد نفر جمع آوری و راهی تهـران شد. و قبل از حرکت طی نامه ای به شیخ السفرا، وزیر مخـتار اتریش، هـدف از حرکت خود را تـشریح کرد و از دولتهـای قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کـنند. در این سفر، جـمعی از روًسای بخـتیاری او را هـمراهی می کردند؛ از جـمله الیاس خان صارالملک و سالار مسعـود که جزء نیروهای بخـتیاری مستـقر در تـبریز بود. آنها بطور فراری خود را به بخـتیاری رسانده بودند. پس از حرکت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسین خان سردار محتـشم با سپاهی برای پـیوستن به سردار اسعـد راهی تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ایلی هـم پـیمان شدند. سردار اسعـد در حرکت خود به سمت تـهـران، مشکـل اصلی خود را برخورد با نیروهای بخـتیاری به فرماندهـی امیر مفـخم می دانست و تلاش زیادی نمود تا با آنها درگـیر نشود. برای این مقـصود نامه هایی به او نوشت، تا اگـر می خواهـد به شاه وفادار بماند با نیرهای دیگر درگـیر شود. زیرا درگـیری با نیروهای بخـتیاری، ایل را به خاک و خون می کشاند. سالار فاتح که جزء نیروهای مجاهـدین شمال بوده است، از عـدم تمایل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـی سخن می گوید. دانشور عـلوی نوشته است که امیر مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفکری داشتـند. اما این سخن بنا به مقاومت هایی که امیر مفـخم از خود نشان داده است، صحیح بنظر نمی رسد. و چـنانکه که کسروی نیز نوشته است، او تا آخر ایستادگی کرد. اسنادی نیز این سخن را تائید میکند. چنانکه سردار اسعـد طی تـلگـرافی از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است: "از قم حرکت کردم به ملاحضهً جـنگ برادری و حـفظ خانوادگی پهـلو خالی تمام را به چپ راه رفـته، بلکه جـنگی در خانواده فراهـم نیاید. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امیر مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و یورش سرما آورده .... ". وی سپس کشته های دو جـناح از بختیاری ها را صد نفر نوشته است. امیر مفـخم نیز طی نامه ای به سردار محتـشم ضمن شرح درگیری و شمردن کشته ها، نوشته است: " انشاءالله امیدوارم به فضل خداوند تبارک و تعـالی فردا یا پس فردا کارشان خـتم شود". بهـرحال بخـتیاریها آماده حـرکت شدند، گـرچه تصمیم جـدید شاه مبنی بر اعادهً مشروطیت آنها را مردد کرد، اما سپس به خدعهً شاه پـی بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، یوسف خان امیر مجاهـد، مرتضی قلی خان صمصام و جمع دیگـری از سران بخـتیاری و دکتر دانشوری علوی حضور داشتـند. از شمال نیز نیروهای مجاهـدین راهی تهـران گردیدند و با هـماهـنگی هایی که با هـم داشتـند، در 24 جمادی الثانیه 1327 هجری قمری وارد تهـران شدند. آنها برای رسیدن به تهـران درگیریهای پراکـنده ای با بخـتیاریهای طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدین که با طی نزدیک به 1111 کیلومتر ( 690 مایل ) توانسته بودند بهـم برسند، طی جلساتی در بادامک، طرح حمله به تهـران را ریختـند. خبرنگار تایمز می نویسد: " حرکت ناگـهانی آنان بسی زیرکانه و بنحو درخشانی انجامید، بدون انداخـتن تیری توانستـند رخنه به شهر نمایند". آنان که برای ورود به تهـران با مجاهـدین تهـران هـماهـنگی هایی نموده بودند، از سوی مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـیریهای پـراکنده، شهـر به تصرف مجاهـدین درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادی الثانی سال 1327 هـجری قمری( 21 تـیر 1288 خورشیدی - 16 جولای 1909 میلادی ) داستان جـنگ پایان یافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـین بنام امیربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد. کـتـیـبه سردار اسعـد این کتیـبه به دستور حاج علیقلی خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجری قـمری نوشته شده است. این کتیـبه شجرنامه او و ریاست اجـدادش بر ایل بخـتیاری را بیان می کند. محل این کـتیـبه در منطقهً با صفایی در پـنج کیلومتری جـنوب فارسان معروف به پـیرغار می باشد. شنـیـدم که جـمشید فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگـی نوشت بر این چـشـمه چـون ما بسی دم زدند برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند چـنین گوید حاج عـلیقـلی خان سردار اسعـد ابن حسیـنقـلی خان ایلخانی ابن جـعفر قلی خان ابن حـبـیب الله خان ابن عـبدال خان بن علی صالح خان ابن عبدالخلیل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حیدر که اجداد من هـمه وقت به ریاست طائـفهً هـفت لنگ بخـتیاری برقرار بودند تا زمان پـدرم حسینقـلی خان ایلخانی، طوائف چـهارلنگ و جوانکی گـرمسیر و سردسیر و فلارد، ضمیمهً حکومت او شدند. در سنه 1299 هـجری قـمری مرحوم برادر ارشدم، اسفندیارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حکومت بختیاری و مضافات با اعـمام کرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بنی اعـمام دشمن و جـنگهـای خونریز کردیم. عاقـبت صلح کرده متحـد شدیم تاکنون که سنه 1323 هـجری قـمری و سال دهـم جلوس اعـلیحضرت مظفرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه می باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با کمال اتحاد مشغـول ریاست هـستـیم از ثـمرهً اتحاد براملاک موروثی افزودیم. الآن که ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زیدون، و حومهً بهـبهان املاک زیادی از عـربستان چـندین قریه از بربرود، چـندین قریه از لنجان و سمیرم ملک زر خرید این خانواده است. از چهارمحال ناحیهً میزدج و چـند قریهً دیگر ملکی من و گرامی برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. امید که اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند. در پائین این کـتیـبه این جـمله افزوده شده است: " در تاریخ هـفـتم محـرم 1336 هـجری قـمری مطابق اول میزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ایزدی پـیوست ". هـمچـنین این جمله نیز افزوده گردیده است: " لغو شد القاب در سال اول هـزار و سیصد و چهار شمسی بامر مجلس شورای ملی چهار لنگ بختیاری مشتمل بر 5 طایفه بزرگ است 1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند 1- محمود صالح به 8 تیره تقسیم می شود 1- اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی 8-1 ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود 1- خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دریالایی 9- بدرقه 10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه 2- کنرسی به 24 تیره تقسیم می شود 1- محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری 2-11 جانکی به شش شعبه تقسیم می شود 1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی 2-22 سهونی به شش شعبه می شود 1- باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد 3- موکویی به 6 تیره تقسیم می شود 1- شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور 4- زلقی به چهار تیره تقسیم می شود 1- دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی 5- ممی وند به پنج تیره تقسیم می شود 1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند 5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود 1- بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی 5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود 1- هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند 5-3 عبدال وند به 8 شعبه تقسیم می شود 1- گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان 5-4 حاجی وند به چهار شعبه تقسیم می شود 1- غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی 5-5 عیسی وند به هفت شعبه تقسیم می شود 1- خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر ایل بختیاری هفت لنگ هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود 1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند دورکی 7طایفه است 1- زراسیوند 2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی 1-1-زراسیوند سهی – سزار – نورآباد سهی ایهاوند- کورکور سزارو و نورآباد شعبی ندارد ایهاوند احمد خسروی –توشمال - عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور کورکور خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند 1-2-اسیوند ه-2-اسیوندبردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند 1-3- موری بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری 1-4- قندعلی خلیل وند- ورناصری – صالح باوری 1-5- بابااحمدی کشکی – سراج الدین – درویش آدینه 1-6- عرب کنگرپر- اولاد علی بیگ 1-7- آستریکی چاربری – گاییوند دینارونی چهار طایفه دارد 1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند 2-1- اورک موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه 2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو 2-3- بابادی عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی عالی انور نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا عکاشه مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین راکی کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- مد ملیل کله گله – پبدنی – احمد محمدی ململی سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار 2-4- بختیاروند بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر بختیاروند منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی عالی جمالی یردی- برام عالی جانکی سردسیر جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر منبع : سایت بختیاریان + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 13:28 توسط محمد شریفی | یک نظر سروهای تاریخی قلعه¬ی سروستان (باغملک) را به عنوان میراث جهانی پاس بداریم. محمد شریفی سروهای تاریخی قلعه ی سروستان (باغملک) را به عنوان میراث جهانی پاس بداریم الف: درد دلهای احساس گونه بجای مقدمه: «بذرهایی که روئیدن را فراموش نکردهاند ریشه هایی که به خاک وابسته شدهاند ساقههایی که از تندبادها نمی هراسند شاخههایی که از تحمل بار آشیانه مان خسته نشده اند شکوفه هایی که باد بهار را زنده نگه داشته اند و میوه هایی که برای رسیدن و چیدن بی قرار گشتهاند و به سروهایی که بریده شدهاند، اما شکسته نشدهاند.» آنچه در صدر آمده است، زمزمهی عاشقانه و شاعر گونهای است که یکی از دوستداران طبیعت در رثای خشک شدن «هورست دار» یا سرو کهنسال روستای شهرستانک در دنیای مجازی –ا ینترنت- به یادگار گذاشته است و من نیز از این حکایت همچنان متاثر و متاسف باقی مانده و می­مانم. و وقتی با وسوسه های دوستم مجتبی گهستونی به قلعهی سروستان میروم به وسعت قلل بلند و همیشه برفگیر منگشت تا کوچه پس کوچههای آنشان عهد امپراطور ایلام تا زاویه ها و مدرسه های نصرت الدین اتابک هزار اسب.تا شورش محمد تقی خان کیانی چهارلنگ تا به رسد به امروز .... مجموعه رازها و ناگفته های بیشماری در ذهنم صف می کشند که از آن دوران دور و دراز تنها 2 شاهد باقی مانده است یکی قلعهی سروستان که فقط ویرانهای از آن باقی مانده است و سود جویان به طمع رسیدن به گنج آن ویرانهها را نیز ویران تر کرده اند و شاهد دوم سرو کهنسال قلعهی سروستان است که آنهم در عالم بی مهری نفس آخر را میکشد. شاید در باور سرد خیلی ها نگنجد، اما باور کنید در کنار آن سرو بلند به حالتی از خلصه و سکوت وسکون دست مییابم که خویش را «شهریاری» احساس می کنم که «حیدربابا» را نه با زبان ترکی بلکه با گویش بختیاری به طریقی دیگر سر می دهم و در تمام فصول شکوفههای باد بهاران را زندهتر از فصل بهار احساس میکنم. یادمان باشد که در این کره خاکی با تمام پهنا و وسعتی که دارد فقط 10 درخت کهنسال باقی مانده و به ثبت جهانی رسیده است. اولین آنها با قدمت 4800 سال در کوهستانهای کالیفرنیا و دومین در ابر کوه یزد و شاید پنجمین درخت کهنسال دنیا همین سرو قلعهی سروستان باشد که در سطور آینده به آن پرداخته خواهد شد. ب: تخمین قدمت سروهای قلعهی سروستان: پژوهشگرانی چون احمدعلی اقتداری، جهانگیر قائم مقامی، زنده یاد محمدعلی امام شوشتری و ... به دژ نفوذ ناپذیر قلعهی سروستان و قدمت چندهزار سالهی سروهای مشرف به آن اشاراتی داشتهاند اما این حدس و گمان ها بدون بررسی های علمی وتحقیقات اکوفیزیولوژی و بیوتکنولوژی نمی تواند صراحت و قطعیت داشته باشد. اما با مقایسه سرو ابرکوه که به صورت علمی مورد بررسی قرار گرفته با استفاده از مختصاتی چون قطر تنه، ارتفاع و دیگر تغییرات اکوفیزیولوژی می توان حدس و گمان هایی زد که تا حدودی قریب به واقعیت باشد. سرو کهنسال قلعهی سروستان افزون بر 25/8 متر قطر دارد و ارتفاع آن حدود 22 متر است . در یک خط موازی از ریشههای آن 10 سرو دیگر زایش پیدا کرده اند که قدمت هرکدام از این سروهای منشعب شده بین 500 تا 3000 سال در نوسان می باشند و این یک پدیده شگفت انگیز و نادر است که نیاز به بررسیهای علمی و مطالعاتی دارد. باتوجه به قرائن و مقایسههای بعمل آمده با 10 درخت کهنسال دنیا می توان این حدس و گمان را زد که قدمت این درخت کهنسال افزون بر 3000 سال می باشد. نگارنده براین اعتقاد است که علل و عوامل زیر باعث قدمت و ادامه ی حیات سرو تاریخی قلعهی سروستان شده است. الف: سروهای تاریخی قلعهی سروستان در محدودهای قرار دارند که مشرف به یک دره آبرفتی است که چندین چشمهها و جدول آب در آن جاری است و ریشه های این درخت کهنسال به این جداول آب کاملاً متصل هستند و همین امر باعث شده است که در فصول تابستان و خشک در مضیقه بی آبی قرار نگیرند. ب: در ضلع مقابل، مکانی که سروهای قلعهی سروستان قرارند یک رشته ارتفاعات بلند قرار گرفته است که جلوی تابش نور خورشید را میگیرند و همین عامل باعث شده است که این درختان کهنسال از صبح تا اوج گرما همچنان در سایه باقی بمانند و حدود ساعت 4 بعدازظهر که گرما عملاً شکسته می شود این درختان مورد نور افشانی خورشید قرار میگیرند. عمده درختان سروی که خشک شدهاند متاثر از عوامل اکولوژیک و تنش های نامساعد اقلیمی خصوصاً گرمی هوا بوده است که از این حیث این درختان در یک وضعیت خوب قرار داشته اند. ج: باورها و اعتقادات مردم: در کیش میترائیسم درخت و جنگل بسیار مقدس بودند و علمهایی که در مصائب میترا افراشته می کردند یادآور نماد درخت است و درختان و خصوصاً سرو به عنوان نماد شهادت و آزادگی در آداب و رسوم ایرانیان مرسوم بوده است که این رسم علم کشی بعدها در سوگ سیاوش در عهد اشکانی مرسوم شده است و تا امروز نیز تحت عنوان: «سو و شون» در حوالی استان فارس نیز باقیمانده است. اهمیت درخت و جنگل در دیانت زرتشت نیز در مرحلهای از شکوه و عظمت است که امرداد به عنوان فرشته جاودانگی نگهبانی جنگلها و درختان را بر عهده دارد. و بنا به روایت گات ها سرو کاشمر و سرو ابرکوه توسط زرتشت کاشته شدهاند. در دیانت اسلام نیز به درخت و جنگل توجه ویژهای شده است و برای کسی که اقدام به قطع درخت نماید احکام سنگینی وضع شده است. با این مقدمهی مطول به این نتیجه می رسیم که درخت و جنگل همواره نزد ایرانیان مقدس بوده است. د: ساکنان قلعهی سروستان چنان تقدسی برای این درختان کهنسال قائلاند که نذر و نذورات خود را زیر این درختان انجام میدهند و به هیچوجه حاضر نیستند حتی از چوب های خشکیده و جدا شده این درختان به عنوان هیزم استفاده نمایند همچنین اهالی بر این باورند که یکی از سادات با کرامت زیر این درخت مدفون است بنابراین جاروب کردن و آب پاشی زیر درخت سرو را حسنه و ثواب تلقی می کنند. هـ : پیش از احداث جاده جدید ابوالعباس به امام زاده عبداله این منطقه به علت موقعیت ها ی سخت کوهستانی کمتر مورد توجه بوده است ولی امروزه سیل گردشگران به طرف این منطقه باریدن گرفته است که باید از این امر استقبال کرد. زیرا صنعت «اکوتوریسم» و دیدن مناظر بکر طبیعت هواداران و مشتاقان خاص خود را دارد. اعتدال آب و هوایی، قلل برفگیر، چشمه سارها وجنگل های انبوه بلوط و کلخونگ و دژ مستحکم و نفوذ ناپذیر قلعهی سروستان که فقط با قلاع الموت و قهستان قابل مقایسه است. مجموعه قابلیت هایی هستند که می توانند این منطقه را به یک منطقهی گردشگری تبدیل نماید البته مشروط بر اینکه سروهای قلعه سروستان به ثبت برسند و مورد حفاظت کامل قرار بگیرند و اگر دژ قلعهی سروستان مورد بازسازی و مرمت قرار بگیرد می تواند شهرت جهانی پیدا نماید. و: موقیعت جغرافیائی و تاریخی قلعهی سروستان قلعهی سروستان در روزگار باستان از لحاظ ژئوپلوتیکی و ژئواستراتژیک از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. به همان دلایلی که قلاع الموت، قهستان و ارجان دارای اهمیت بودند. این دژ نفوذ ناپذیر نیز دارای اهمیت میباشد. کوهی که قلعهی سروستان بر روی آن احداث شده است یک رودخانه که فعلاً خشک شده است و احتمالاً تغییر بستر داده است و چندین جدول آب دور تا دور آن را احاطه کرده اند و برای ورود به قلعه تنها یک راه صخرهای با شیب تند وجود داشته است. به کمک آثار فرسایش بجا مانده از آب بر روی کوه تخمین زد که عمق این آب بین 2 تا 10 متر در نوسان بوده است. طی خشکسالی های اخیر مقدار آب دور قلعه کم شده است، اما 15 سال پیش (1373) نگارنده عمق آب را تا 5/2 متر اندازه گیری کرده است. عامل دیگری که هم از قلعه و هم از قدمت سروها مقدم تر و مهمتر است آثار بجا مانده از جاده معروف دژ پارت است که به دستور داریوش هخامنشی احداث شده بود که تخت جمشید را به شوش و دیگر شهرهای مهم ایران را بهم وصل می کرد. آثار یک چاپارخانه بر روی صخره نفوذ ناپذیر مقابل قلعهی سروستان از دور کاملاً نمایان است. اما متاسفانه نگارنده به علت شرایط سخت صخره نتوانست از نزدیک مشاهدات خود را کامل کند. بعضی از اهالی بر این باورند که تنها راه کوچ رو همان راه بوده است و (مکانی که به باور من آثار یک چاپار خانه است) آنجا یک باجگاه بوده است که در فصل ییلاق و قشلاق برحسب تعداد احشام (بز و گوسفند) از آنها مالیات می گرفتند. در قلعه سروستان علاوه بر جنگل های انبوه باغات انار، انگور، توت و گردو وجود دارد که متعلق به طوایف سروستانی، خلیلی، بناری و شیخ است، با توجه به موقعیت ییلاقی امکان سکونت اهالی در فصول سرد پائیز و زمستان و حتی اوایل بهار به علت بارش برف و سرما بسیار دشوار است به همین جهات ساکنان باغات در اواسط بهار و حداکثر تا پاییز در باغ های خود ساکن می شوند و در فصل سرما در روستاهای مناطق پایین تر ساکن می شوند. ز: جنس مصالح بنای قلعه سروستان: جنس مصالحی که در ساختمان قلعه بکار رفته است،گچ و ساروج و سنگ است سنگ ها و ساروجهایی که به عنوان پی بکار رفته اند عموماً دچار فرسایش و فرسودگی شدید شدهاند که این فرسودگی و تخللی که در سنگ ها بوجود آمده است حکایت از یک قدمت دیرین چندهزار ساله دارد. با توجه به موقعیت نظامی که این قلعه داشته است در روزگاران ایلام، هخامنش، سلوکی، اشکانی، ساسانی، اتابکان لر، اتابکان فارس، اسماعیلیان و در زمان شورش محمد تقی خان کیانی و علیرضا خان نیز همواره مورد توجه بوده است. حمداله متوفی در تاریخ گزیده، ابن بطوطه، امیرشرف خان بدلیسی، اعتماد السلطنه، محمدعلی اقتداری، لایارد، محمدعلی سپهر، و ... دیگران هر کدام به تناسب موضوع به این منطقه اشاراتی به صورت مستقیم و غیر مستقیم داشته اند که تفصیل آنها مقاله مفصلی است که انشاءا... در آینده توسط نگارنده چاپ خواهد شد. محمد شریفی – 25/8/1389 + نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 13:17 توسط محمد شریفی | نظر بدهید جانکی جانکی جلد: 17 شماره مقاله:6394 Jتوجه : این مقا له در سایت – دایره المعارف بزرگ اسلامی درج شده است جانَکی، از طوایف لر شیعی مذهب پراکنده در منطقه‌ای به همین نام در استان خوزستان. منطقۀ جانکی در دامنۀ غربی ارتفاعات مُنگَشْت میان قلمرو ایلات بهمئی، بختیاری و طایفۀ مَکوند قرار گرفته است. این منطقه در گذشته از توابع مالمیر (مال امیر/ ایذج/ ایذه) بود. جانکی از سمت جنوب به خاک ایل بهمئی، از غرب به رامهرمز، از شمال به خاک بختیاری و از شمال غربی به محل سکونت طایفۀ گندزلوی شوشتر محدود می‌شود (اعتمادالسلطنه، 4/2049؛ سردار اسعد، 66؛ جعفری، 326). واژۀ جانکی به صورت جَوانَکی نیز در متون جغرافیای تاریخی آمده است. حمدالله مستوفی که در سدۀ 8 ق/14م فهرستی از اقوام و طوایف لر را در کتابش داده، نام این طایفه را به صورت جوانکی آورده است (ص 541؛ نیز نک‍ : اسکندربیک، 1/273؛ بدلیسی،47). لرهای کهگیلویه و بویراحمد، بختیاری و مردم جانکی، لفظ جانکی را به صورت جونکی به کار می‌برند (قائم‌مقامی، شم‍ 5، ص 9). برخی نیز بی‌آنکه توضیحی دربارۀ معنای جانکی بیاورند، این لفظ را مخفف یا محرف جوانکی دانسته‌اند (امام شوشتری، 175؛ قائم‌مقامی، همانجا، نیز شم‍ 3، ص 40). خاستگاه: حمدالله مستوفی خاستگاه جانکیها را مانند بسیاری دیگر از ایلات و طوایف لر، منطقۀ جبل السماق شام دانسته است که به سبب آرامش و امنیتی که در زمان حکمرانی اتابک نصرت‌الدین هزار اسپ (اسف) (حک‍ 600-626 ق/1204-1229م)، از امرای فضلویه، بر این سرزمینهای لرنشین حاکم بود، به این منطقه کوچیدند (ص 540-541؛ نیز نک‍ : بدلیسی، همانجا). برخی پژوهشگران از اشارۀ حمدالله به مهاجرت لرها از شام به ایران نتیجۀ دیگری گرفته‌اند. مثلاً قائم‌مقامی اصل طایفۀ جانکی را از کردهایی دانسته است که در آغاز از کردستان به شام کوچیده بودند و در سده‌های 6 و 7ق/12 و 13م دوباره از آنجا به ایران بازگشتند (شم‍ 5، ص 8). در این زمینه نظرهای دیگری نیز وجود دارد که اعتبار علمی ندارند. مثلاً لیرد1 در «سفرنامه»اش جانکیها را طایفه‌ای ترک شناخته است (نک‍ : فیلد، 47, 67). کوچ و اسکان: در گذشته جانکیها مستقلاً در گروههای بزرگ عشایری در مسافتهای طولانی میان منطقۀ جانکی و سرزمینهای ایلات و عشایر همسایۀ آن کوچ می‌کردند. پیش‌تر منطقۀ جانکی به دو قسمت شمالی (سرگچ) و جنوبی (زیرگچ) تقسیم شده بود. سرگچ شامل ارتفاعات کوهستان منگشت منطقۀ ییلاقی، و زیرگچ، دامنه‌های این ارتفاعات، قشلاق عشایر جانکی بود (قائم‌مقامـی، شم‍ 3، ص 40-41، شم‍ 10، ص 8). جانکیها در کوچ ییلاقی خود تا حدود خان میرزا و فِلارد در خاک هفت لنگ بختیاری پیش می‌رفتند (صفی‌نژاد، 285؛ قائم‌مقـامـی، شم‍ 5، ص 10). پس از یکی دو سده طایفۀ شیرعلی (شیرالی/ شیرعالی)، از ایلات کهگیلویه، مناطق گرمسیر جانکی را به تصرف خود درآوردند (همو، شم‍ 3، ص 42) و در سدۀ 10ق/16م طایفۀ مکوندِ ممسنی نیز قسمت غربی خاک جانکی را به عنوان منطقۀ گرمسیری خود تصرف کرد (همانجا). درنتیجه سرزمین جانکیها به نواحی سرگچ آن محدود شد. گروههایی از جانکیها که در منطقۀ زیرگچ میان طوایف اشغالگر مانده بودند، به «جانکی گرمسیری»، و آنهایی که در منطقۀ سرگچ به سر می‌بردند، به «جـانکـی سـردسیـری» معروف شـدنـد (همو، شم‍ 5، ص 11؛ گارثویت، 122). ایلات مُنبینیِ کهگیلویه، زنگنه، کرد و کردِ زنگنه نیز به تدریج از اواخر سدۀ 10 تا 12ق/16-18م از بهبهان به سمت منطقۀ جانکی کوچانده شدند. از این‌رو جانکیها با ایلات و طوایفی که به سرزمینشان آمده بودند، درآمیختند و هر گروهی از آنها به یکی از ایلات و طوایف بزرگ‌تر و قدرتمندتر پیوستند. در زمان نادرشاه افشار (سل‍ 1148-1160ق/1736-1747م) طایفۀ کیان‌ارثی (کیارسی/ کنورسی) چهارلنگ بختیاری نیز توانست مناطق ییلاقی جانکی را تصرف کند و جانکی سردسیری را تحت انقیاد خود درآورد. کیان‌ارثیها در دورۀ قاجار قسمتی از جانکی گرمسیری را هم تصرف کردند و بدین ترتیب برخی از گروههای جانکی گرمسیری نیز جزو ابواب جمعـی چهارلنگهـا درآمدنـد (قـائم‌مقـامـی، شم‍ 3، ص 42-44؛ گارثویت، همانجا؛ راولینسن، 105). در دورۀ قاجار منطقۀ جانکی ضمیمۀ قلمرو ایلخانی بختیاری شد و در سالهای اخیر به‌طور رسمی از مناطق خوزستان به حساب می‌آید؛ از این‌رو، در منابع گوناگون جانکی سردسیری و گرمسیری گاه شاخه‌ای از هفت لنگهای بختیاری و گاه از شاخه‌های چهارلنگ بختیاری به‌شمار آمده است (برای اطلاع از جای گرفتن جانکیها در شمار شاخه‌های هفت لنگ و چهارلنگ بختیاری در نمودارهای تقسیم‌بندی ایل بختیاری، نک‍ : گارثویت، 324؛ سردار اسعد، 559؛ نیز نک‍ : امان، 83؛ دیگار، 305). در سالهای اخیر طایفۀ جانکی کوچ را رها کرده، و به تدریج یک‌جانشین شده است. گروههایی از جانکیها تا 1366ش میان دهستانهای شهرستان لردگان استان چهارمحال و بختیاری ییلاق و قشلاق می‌کردند. در آمار سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (1366ش)، جانکیها در شمار طوایف ایل بختیاری آورده شده است (ص 13-14)، اما در آمار عشایر کوچندۀ 1377ش، نامی از این طایفه نیست. تقسیم‌بندی طایفگی: طایفۀ جانکی به 8 شاخۀ اصلی تقسیم می‌شود: بَدرانی، تِلاوری، داودی، کِیوْپی، گرمسیری (گرسیری)، گرگیری (گل‌گیری)، آل خورشیدی و بِهوَند. هرکدام از این تیره‌ها نیز به واحدهای کوچک‌تری تقسیم می‌شوند (صفی‌نژاد، 295-297؛ قائم‌مقامی، شم‍ 3، ص 45، شم‍ 5، ص 12). طوایفی که از ایلات و عشایر دیگر به تدریج به منطقۀ جانکی کوچیده‌اند، امروزه همه جانکی به شمار می‌آیند: ابوالعباسی (بلواسی)، جلالی، زنگنه، کرد، کرد زنگنه، شیرعلی و منبینی (همو، شم‍ 9، ص 10-22، شم‍ 10، ص 26-37؛ صفی‌نژاد، همانجا). در متون و منابع گوناگون دربارۀ چگونگی ساختار اجتماعی و نظام رهبری جانکیها پیش از پیوستن به ایل بختیاری اطلاع مشخصی وجود ندارد، اما چون بیشتر با سرپرستی رؤسای هفت لنگها و چهارلنگها اداره می‌شدند، از سلسله مراتب قدرت و نظام رهبری ایل بختیاری تبعیت می‌کردند. معیشت: جانکیها به سبب حاصلخیزی و پرآبی منطقۀ جانکی از اقتصاد پررونقی برخوردارند و از دیرباز کشت نوعی برنج مرغوب به‌نام چمپا در منطقۀ جانکی معمول بوده است (نک‍ : اعتمادالسلطنه، 4/2050-2051؛ نجم‌الدوله، 147). کشت توتون، گندم و جو، نیز باغداری، دامداری و صنایع دستی از دیگر مشاغل مهم جانکیها به‌شمار می‌رود (همو، 147-150؛ بابن، 89؛ فرهنگ...، 80/143). جمعیت: قائم‌مقامی در 1325ش شمار جمعیت تیره‌های اصلی طایفۀ جانکی را 190 خانوار بیان کرده است (شم‍ 3، ص 45). منابع دیگر جمعیت جانکیها را، اغلب به همراه شمار خانوارهای طوایف تابع ذکر کرده‌اند. مثلاً اعتمادالسلطنه که در 1276ق/1859م به منطقۀ جانکی سفر کرده بوده، جمعیت جانکیها را هزار خانوار تخمین زده است (4/2051) (برای شمار جمعیت خانوارهای جانکی در منابع دیگر، نک‍ : صفی‌نژاد، 289 بب‍ ؛ امام شوشتری، 178). به گزارش سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده، شمار کوچندگان جانکی در 1366ش، 555 خانوار برآورد شده است (همانجا). مآخذ: اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1350ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، 1368ش؛ امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، 1331ش؛ امان، دیتر، بختیاریها: عشایر کوه‌نشین ایرانی در پویۀ تاریخ، ترجمۀ محسن محسنیان، مشهد، 1367ش؛ بابن، س. و فردریک هوسه، سفرنامۀ جنوب ایران، ترجمۀ محمدحسن اعتمادالسلطنه، به کوشش هاشم محدث، تهران، 1363ش؛ بدلیسی، شرف خان، شرف‌نامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، 1343ش؛ جعفری، عباس، دائرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، 1379ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1362ش؛ دیگار، ژان پیر و اصغر کریمی، «مال: کوچک‌ترین واحد تولید، بوهون: کوچک‌ترین واحد مصرف در ایل بختیاری»، نامۀ نور، تهران، 1359ش، شم‍ 10-11؛ راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان‌اللٰهی بهاروند، تهران، 1356ش؛ سردار اسعد، علیقلی و عبدالحسین سپهر، تاریخ بختیاری، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، 1376ش؛ سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (1366ش)، نتایج تفصیلی، ایل بختیاری، مرکز آمار ایران، تهران، 1367ش؛ صفی‌نژاد، جواد، لرهای ایران، تهران، 1381ش؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1370ش؛ قائم‌مقامی، جهانگیر، «عشایر خوزستـان: قبایل جانکـی»، یـادگار، تهران، 1325ش، س 3، شم‍ 3، 5، 9، 10؛ گارثویت، ج. ر.، تاریخ سیاسی ـ اجتماعی بختیاری، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، 1373ش؛ نجم‌الدوله، عبدالغفار، سفرنامۀ خوزستان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1341ش؛ نیز: Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, 1939. معصومه ابراهیمی + نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 12:56 توسط محمد شریفی | نظر بدهید تاریخچه ی ایل جانکی تاریخچه ی ایل جانکی جانَکی ، منطقه و طایفه ای در استان خوزستان . طایفة جانکی در مشرق استان خوزستان به سر می برند و محل سکونت آنها به منطقة جانکی معروف شده است . این منطقه در دامنة غربی رشته کوه مُنگَشت (که با جهت شمالی ـ جنوبی امتداد دارد و در تمام سال پوشیده از برف است )، میان قلمرو ایلات بَهمَئی * و بختیاری * ، طایفة مَکْوَند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و رامهرمز، واقع است . امروزه منطقة جانکی مشتمل است بر دهستانهای قلعه تُل به مرکزیت قلعه تُل ، رود زرد به مرکزیت آبادی رود زرد، میداود به مرکزیت آبادی میداود سفلا، منگشت به مرکزیت آبادی ابوالعباس ، هَپْرو به مرکزیت آبادی دورتو و سَرُلِه به مرکزیت آبادی دالان که عمدتاً در شهرستان باغْ مَلِکِ استان خوزستان قرار دارند (ایران . وزارت کشور، معاونت سیاسی ، 1382 ش الف ، ذیل «استان خوزستان »). منطقة جانکی با پدیده های طبیعی از مناطق مجاور جدا شده است : کوه بَنْگِشتان در سرحد جانکی و کهگیلویه به ارتفاع 480 ، 2 متر و چند کوه دیگر آن را از خاک بهمئی جدا می کند. کوه سربند و تنگهای ناشِلیل و هُلدیجان و درة مدرسه ، منطقة جانکی را از منطقة بختیاری و کوه آسْماری و تنگ زیدان و رود زرد آن را از مکوند جدا می کند. کوههای دو گوش و گنبد لردن و ارتفاعات ماماتین میان جانکی و رامهرمز قرار دارد (امام شوشتری ، ص 27ـ 28؛ قائم مقامی ، یادگار ، ش 3، ص 40). آب و هوای این منطقه گرم است ، به جز ناحیة ابوالعباس که در دامنه های منگشت واقع شده و ییلاقی است . منطقة جانکی از لحاظ ناهمواری به دو قسمت سرگچ (قسمت شمالی ) و زیر گچ (قسمت جنوبی ) و از لحاظ مناطق کوچ به دو قسمت جانکی سردسیری (ییلاق ، در منطقة بختیاری ) و جانکی گرمسیری (قشلاق ، در خوزستان ) تقسیم می شود (قائم مقامی ، یادگار ، ش 3، ص 40ـ41، ش 5، ص 11؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). از جملة رودهای مهم منطقة جانکی است : آب علاء (یا رامهرمز) که پس از عبور از درة علاء، قسمت زیرگچ (امروزه تقریباً در دشت میداود) را مشروب می سازد؛ و ابوالعباس (در محل : بوْلاَواس / بولاوان ) که در قسمت سرگچ جریان دارد (هر دو از ریزابه های رود جراحی * ؛ افشین ، ج 1، ص 140ـ 141، 143؛ جعفری ، ج 2، ص 134، 239؛ قائم مقامی ، یادگار ، ش 3، ص 41). بیشتر اهالی جانکی در گذشته به دامداری اشتغال داشتند، اما با یکجانشین شدنشان ، زراعت و باغداری در میان آنان رایج شد. از محصولات مهم این منطقه گندم ، جو، برنج و مرکّبات است . در میان اهالی ، صنایع دستی از جمله قالی بافی ، گلیم بافی و جاجیم بافی رایج است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج 80، ص 143). اهالی جانکی شیعة دوازده امامی اند و به فارسی با گویش بختیاری و گویش لری سخن می گویند (همانجا). نام جانکی تحریف شدة واژة جوانکی است که ظاهراً نخستین بار حمداللّه مستوفی (ص 541) در قرن هشتم ، آن را ذکر کرده است . برخی مؤلفان دورة صفوی ، مانند اسکندرمنشی (ج 1، ص 273) و شرف الدین بدلیسی (ص 47)، نیز واژة جوانکی را به کار برده اند. عشایر جانکی و بختیاریها و عشایر کهگیلویه به آن جونکی می گویند (قائم مقامی ، یادگار ، ش 5، ص 9). به نوشتة محمدعلی امام شوشتری ، از مؤلفان معاصر، نام جانکی مخفف جوانکی است (ص 175؛ نیز رجوع کنید به قائم مقامی ، یادگار ، ش 3، ص 40). طایفة جانکی در اواسط سدة ششم به همراه عشایر دیگر از شام به نواحی غربی ایران کوچ کردند (حمداللّه مستوفی ، ص 540ـ541؛ بدلیسی ، ص 47ـ 48). پس از جانکی ، طایفة شیرعلی که جزو ایلات کهگیلویه به شمار می روند، پیش از سدة دهم به منطقة جانکی گرمسیری کوچ کردند و در قسمت جنوبی آن ساکن شدند و به رغم درگیریهای پراکنده میان آنان و طایفة جانکی ، ییلاق و قشلاق طایفة جانکی برقرار بود. در سدة دهم نیز طایفة مکوند، از ایل مَمَسَنیِ فارس ، در قسمت غربی خاک جانکی ساکن شدند. در اواخر این سده ، طایفة مُمْبِیْنی (از ایلات کهگیلویه ) در سرزمین میان طوایف جانکی و شیرعلی قرار گرفتند. این جابه جاییها موجب شد تا جنوب و مغرب منطقة جانکی از تسلط طایفة جانکی خارج و اراضی آنها به سرگچ منحصر شود (قائم مقامی ، یادگار ، ش 5، ص 10ـ11، ش 10، ص 33ـ37). در زمان شاه عباس اول صفوی (حک : 996ـ 1038) در منطقة جانکی کشمکشهایی صورت گرفت . در اواخر سدة دهم ، شورشی گسترده در کهگیلویه روی داد و لشکری بیست هزار نفری (به سرکردگی فردی به نام قلندر) از طوایف کوچ نشین ، از جمله از طایفة جانکی ، به سمت دهدشت (حاکم نشین کهگیلویه ) حرکت کرد اما خلیل خان افشار (حاکم کهگیلویه ) این شورش را سرکوب نمود (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 272ـ273). در 1003 و 1005 نیز که برخی طوایف ، از جمله جانکی ، که در منطقة جانکی ناامنیهایی پدید آورده بودند، سرکوب شدند (همان ، ج 2، ص 503، 525). در زمان نادرشاه (حک : 1148ـ1160) طایفه های کردزنگنه (شامل طوایف کرد، زنگنه و کردزنگنه ) از کرمانشاهان به منطقة جانکی کوچ کردند (اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 2049). دو طایفة کرد و زنگنه در قسمت سرگچ میان طوایف ممبینی و جانکی ، و طایفة کردزنگنه در قسمت زیرگچ میان طوایف ممبینی و شیرعلی ساکن شدند. همچنین طایفة کیان ارثی ، که جزو گروه چهار لَنگ بختیاری بودند، توانستند به قسمت سرگچ جانکی نفوذ کنند. با این تغییرات ، علاوه بر پراکنده شدن بسیاری از جانکیها، عده ای در ییلاق ساکن شدند که به طایفه های جانکی سردسیری معروف گردیدند . در 1145، نادرشاه حکومت جانکی سردسیری و گرمسیری را به علیرضابیک ، از سران طایفة زنگنه ، سپرد (قائم مقامی ، یادگار ، ش 5، ص 11، ش 9، ص 12ـ13). ظاهراً از همین سده تا اوایل حکومت کریمخان زند، منطقة جانکی تنها به جانکی گرمسیری اطلاق می شد اما پس از آن ، با تسلط خانهای کیان ارثی بر جانکی گرمسیری ، به تدریج جانکیها جزو چهار لنگ بختیاری قلمداد شدند. از دورة قاجار (1210ـ1344)، نام جانکی تنها به طوایف ساکن منطقة جانکی اطلاق شده است ، به گونه ای که در هر یک از قسمتهای جانکی سردسیر و جانکی گرمسیر، هر طایفه ای (چه جانکی و چه غیر از آن ) که به سر می بُرد، جانکی سردسیری یا جانکی گرمسیری خوانده می شد. در تقسیمات این طوایف ، جانکی سردسیری مشتمل بر شعباتی مانند جلیلی ، ریگی ، بارزی و شیاسی ، و جانکی گرمسیری شامل شعباتی از جمله مکوند، زنگنه ، کردزنگنه ، بلواسی / بولویسی ، ممبینی و آل خورشیدی است (همان ، ش 5، ص 8 ـ12). در 1230، محمدتقی خان کیان ارثی (از خانهای چهارلنگ بختیاری ، متوفی 1267)، با احداث قلعه ای بر بالای تپه ای نزدیک آبادی قلعهْتُل ، آنجا را مرکز حکومت خود و جانکی قرار داد (امام شوشتری ، ص 180). به نوشتة امام شوشتری (ص 178) حکومت بلوک جانکی پس از آنکه در دورة قاجار به دست خانهای چهارلنگ افتاد، طایفة جانکی جزو چهارلنگ کیان ارثی شد. به گزارش رالینسون (ص 146ـ147) در اواسط همین سده ، محمدتقی خان ، سرکردة جانکی و قدرتمندترین فرد بختیاری بود و جانکی سردسیر دو هزار و جانکی گرمسیر چهار هزار خانوار داشت . در 1255، میان سلطان مرادمیرزا حسام السلطنه ، که مدتی در جانکی حکومت کرد، و محمدتقی خان درگیری روی داد که به پناه بردن محمدتقی خان به قلعه تل انجامید. در این سال ، سلطان مرادمیرزا حکومت جانکی سردسیر را به شاهرخ خان (از خانهای هفت لنگ بختیاری ) سپرد (سپهر، ج 2، ص 730). در دورة قاجار چند جهانگرد خارجی ، مانند هنری لایارد ، بارون دوبد ، بابن و اوسه و لرد کرزن ، و برخی مؤلفان داخلی از طایفه و منطقة جانکی گزارشهایی داده اند. در حدود 1256ـ 1258/ 1840ـ1842 لایارد از آبادی قلعه تل و حکومت محمدتقی خان در آنجا و نیز وقایع این دوره مطالبی آورده است (مثلاً رجوع کنید به ص 139، 142، 145، 170). تقریباً هم زمان با لایارد، بارون دوبد طایفة جانکی را در محدودة مال امیر/ مالمیر (ایذه ) و قلعه تل (محل استقرار زمستانی ) شامل تقسیمات فرعی مکوند، عرب قمش ، ممبینی و بلواسی و تابع محمدتقی خان دانسته و به توتون خیز بودن این منطقه ، محل سکونت طوایف و شعبات در منطقه ، قلعة منگشت ، آبادیهای مسکونی طایفة جانکی ، و ناحیة نیکو و حاصلخیز باغ ملک در اطراف آبادی باغ ملک اشاره کرده است (ص 238، 244، 248، 297، 299، 305، 326ـ327). به نوشتة بابن و اوسه ، طایفة جانکی دامدار، مهربان و خوشرو هستند و باغ ملک در انتهای خاک جانکی به سمت سرحد رامهرمز از مساکن آنهاست . آنان همچنین از آثار خرابة شهر بزرگی به نام منجنیق (متعلق به دورة ساسانیان ) خبر داده اند (ص 85 ـ89). در اوایل دورة ناصرالدین شاه قاجار (حک : 1264ـ1313)، در پی تجزیة طایفة کیان ارثی به دو گروه و کوچ گروه رشیدخانی به نواحی جنوبی جانکی ، تسلط طایفة کیان ارثی بر تمام منطقة جانکی کامل شد (قائم مقام ، یادگار ، ش 5، ص 11). در اواخر همین دوره ، بلوک جانکی ــ که از توابع مال امیر به مرکزیت قلعه تل (حاکم نشین جانکی ) بود ــ هزار خانوار داشت (اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 2048ـ2049، 2051). اعتمادالسلطنه نوشته است که این بلوک در پایکوه منگشت ، از شمال به بختیاری ، از جنوب به بهمئی ، از مغرب به رامهرمز و از میانة شمال و مغرب به توابع شوشتر محدود است . وی از برنج معروف و ممتاز آنجا، سکونت طوایف زنگنه در باغ ملک (در دو فرسخی قلعه تل ) و ممبینی در میداود، آبادی معتبر ابوالعباس با آثار و عمارات و کاروانسرا یاد کرده است (ج 4، ص 2049ـ2051). اعتمادالسلطنه ــ که خود در 1276 به عنوان نایب حکومت عربستان و بختیاری مدتی در ابوالعباس اقامت کرد ــ گل گیر، معروف به زیرکوه ، را از محالات جانکی در آخر این منطقه به سمت شوشتر و پَتَکْ را در دو فرسخی سرله در آخر منطقة جانکی به سمت بهمئی ذکر کرده است (ج 4، ص 2050ـ2051). در حدود 1310/ 1892، کرزن نیز در بارة جانکی سردسیر و گرمسیر مطالبی آورده است ( رجوع کنید بهج 2، ص 347). فسائی (ج 2، ص 1344، 1346) از ناحیه و آبادی جانکی (جزو بلوک رامجرد) در شمال بلوک رامهرمز نام برده و نجم الدوله که به دستور ناصرالدین شاه قاجار از این نواحی دیدن کرده ، ملک جانکی را با خانهای زنگنه و طایفة جانکی را جزو بختیاریها ذکر کرده و از محصول برنج و غلة آنجا، حمل محصولات جانکی به بندر معشور (ماهشهر) برای صادرات ، مالیات پنج هزار تومانی ، سه هزار تفنگدار آنجا، دستبرد بهمئی به ناحیة جانکی ، پوشاک اهالی و آبادیهای آنجا (از جمله باغ مَلِک که مِلکِ محمدعلی میرزا بوده ) و قلعه تل خبر داده است (ص 147ـ150). در اوایل دورة پهلوی (1304ـ1357 ش )، منطقة جانکی گاهی جزو حکومت بختیاریها و گاهی جزو کهگیلویه بود. از آغاز تقسیمات جدید کشوری ، نام جانکی به صورت واحد تقسیماتی در استان خوزستان آمد. در تقسیمات کشوری 1316 ش ، جانکی به عنوان بخش ، جزو شهرستان اهواز در استان ششم (خوزستان ) شد (ایران . قانون تقسیمات کشوری آبان 1316 ، ص 12 مکرر). در فهرست تقسیمات کشوری 1323 ش ، نام دهستان کوهستانی و جنگلی جانکی ، با مراتع وسیع ، متشکل از 86 آبادی و اهالی دامدار، در شهرستان رامهرمز در استان ششم آمد (ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، ج 2، ص 207ـ 208). در همین سال ، مرتضی قلی خان بختیاری ( رجوع کنید به بختیاری * ) جانکی را ــ که هم از لحاظ تقسیمات و هم از جنبة نظامی تابع خوزستان شده بود ــ تصرف و آن را ضمیمة قلمرو خود کرد (قائم مقامی ، یادگار ، ش 5، ص 11ـ12). در حدود 1325 ش ، جمعیت طایفة جانکی (در جانکی گرمسیر) 190 خانوار ذکر شده است . این تعداد از باقیمانده های شش گروه بَدْرانی و کِیْوپی و گَرگیری (هر سه جزو طایفة ابوالعباس ) و داودی و گَرسیری و تَلاوَر (هر سه جزو طایفة ممبینی ) بودند (همان ، ص 10، 12). به نوشتة جهانگیر قائم مقامی ، از مؤلفان معاصر، طایفة جانکی برای ییلاق به مناطق خانمیرزا و فِلارد (امروزه از بخشهای شهرستان لُردِگان در استان چهارمحال بختیاری ) در محدودة هفت لنگ بختیاری می رفتند (همان ، ص 10؛ نیز رجوع کنید به صفی نژاد، ص 285). در حدود 1330 ش ، رزم آرا جانکی گرمسیر را جزو بخشهای شهرستان اهواز مشتمل بر شش دهستان حومه ، باغ ملک ، رود زرد، میداود، قلعه تل و ابوالعباس به مرکزیت آبادی باغ ملک ذکر و مطالبی در بارة رودها، محصولات ، معادن و آثار قلعة ویرانه ای نزدیک آبادی قلعه تل آورده است (ج 6، ص 38، 98، 275). همچنین وی از دهستان جانکی در بخش لردگانِ شهرستان شهرکرد، در استان دهم (اصفهان )، نیز نام برده است (ج 10، ص 54). در همان سالها، امام شوشتری در بارة جانکی مطالب فراوانی ذکر کرده است . به نوشتة وی ، بلوک جانکی در جنوب ایذه و جنوب شرقی شوشتر از بلوکات بزرگ و آباد و حاصلخیز است و پیش از آنکه هفت لنگ بختیاری (در حدود یکصد سال قبل ) از رود کارون عبور کنند، حدود جانکی تا کنار کارون بوده است . همچنین این بلوک مشتمل بر هشت قسمت طبیعی (از جمله باغ ملک به مرکزیت آبادی پونه که مرکز جانکی و مقر خوانین زنگنه بود) ذکر شده و در بارة ارتفاعات ، رودها، آبادیها و نواحی این بلوک ، ساکنان آنجا شامل هشت طایفة جانکی به نامهای ممبینی ، میداودی ، مکوندی ، گرگیری ، شیخ سیدصالح ، کوهوایی ، ابوالعباس (بلباس ) و آل خورشیدی و چهار طایفة زنگنه به نامهای زنگنه ، کردزنگنه ، تمبی و پرون مطالبی آمده است (ص 174ـ183؛ برای اطلاع بیشتر در بارة جانکی رجوع کنید بهاقتداری ، ص 87، 131ـ132، 143ـ152). در حدود 1345 ش ، جانکی و ابوالعباس از توابع ایذه بودند (رشیدیان ، ص 237). در 1355 ش ، نام جانکی به عنوان بخش به مرکزیت باغ ملک و مشتمل بر هشت دهستان در شهرستان ایذه آمده است (ایران . وزارت کشور، ص 13). در 1366 ش ، نیز این بخش جزو شهرستان رامهرمز ذکر شد (ایران . وزارت کشور. معاونت برنامه ریزی و خدمات مدیریت ، ص 50 ـ51). با تشکیل شهرستان باغ ملک در 1369 ش ، دهستانهای بخش جانکی جزو بخش مرکزی این شهرستان شدند (ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی ، 1382 ش ب ، ذیل «استان خوزستان »). از جمعیت طایفة جانکی ، به سبب آمیخته شدن آنان با ساکنان دیگر مناطق ، برآورد دقیق ممکن نیست (برای برخی اطلاعات در بارة جمعیت جانکی رجوع کنید به صفی نژاد، ص 289ـ314). در سرشماری عشایری 1377 ش ، نامهای بهمئی و بختیاری به عنوان جمعیت عشایری دهستانها در شهرستانهای ایذه و باغ ملک ذکر شد ولی از جانکی نامی برده نشد ( رجوع کنید به مرکز آمار ایران ، ص 73ـ74). منابع : اسکندرمنشی ؛ اعتمادالسلطنه ؛ یداللّه افشین ، رودخانه های ایران ، تهران 1373 ش ؛ احمد اقتداری ، خوزستان و کهگیلویه و ممسنی : جغرافیای تاریخی و آثار باستانی ، تهران 1359 ش ؛ محمدعلی امام شوشتری ، تاریخ جغرافیائی خوزستان ، تهران 1331 ش ؛ ایران . قانون تقسیمات کشوری آبان 1316، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب 16 آبان ماه 1316 ، چاپ دوم ، تهران ] بی تا. [ ؛ ایران . وزارت کشور، تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران ، تهران 1355 ش ؛ ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور ، ج 2، تهران 1329 ش ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت برنامه ریزی و خدمات مدیریت . دفتر تقسیمات کشوری ، اجرای قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری ، تهران 1366 ش ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی . دفتر تقسیمات کشوری ، نشریة اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران 1382 ش الف ؛ همو، نشریة تاریخ تأسیس عناصر تقسیماتی به همراه شمارة مصوبات آن ، تهران 1382 ش ب ؛ سی . بابن و فردریک اوسه ، سفرنامة جنوب ایران ، ترجمه و تعلیقات محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1363 ش ؛ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصّل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ?] 1343 ش [ ؛ عباس جعفری ، گیتاشناسی ایران ، تهران 1368ـ1379 ش ؛ حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛ کلمنت اوگاستس دوبد، سفرنامة لرستان و خوزستان ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1371 ش ؛ هنری کرزیک رالینسون ، سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ، ترجمة سکندر امان الهی بهاروند، تهران 1362 ش ؛ رزم آرا؛ نیره زمان رشیدیان ، نگاهی بتاریخ خوزستان ، تهران 1371 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ : تاریخ قاجاریه ، چاپ جمشید کیانفر، تهران 1377 ش ؛ جواد صفی نژاد، لُرهای ایران : لُرِ بزرگ ، لُرِ کوچک ، تهران 1381 ش ؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج 8 : رامهرمز ، تهران : سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، 1370 ش ؛ حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران 1367 ش ؛ جهانگیر قائم مقامی ، «عشایر خوزستان : قبائل جانکی »، یادگار ، سال 3، ش 3 (آبان 1325)، ش 5 (دی 1325)، ش 9 (اردیبهشت 1326)، ش 10 (خرداد 1326)؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غلامعلی وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ اوستن هنری لایارد، سفرنامة لایارد، یا، ماجراهای اولیه در ایران ، ترجمة مهراب امیری ، تهران 1367 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران 1378 ش ؛ دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ./ مجید عبداللهی
[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ حبیب اله جعفری ]
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ پرشین بلاگ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روستای گوشه یکی از زیباتریین روستاهای استان چهار محال وبختیار ی است که درچند کیلومتری شهر ناغان می
صفحات دیگر
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ابزار وبلاگ | آی پک 4
قالب وردپرس | بک لینک
ناریا | یاس تم
فونت زيبا ساز